2-1-  طلاق

طلاق از نظر لغوی به معنی رها شدن می باشد و در اصطلاح عبارت است از پایان دادن رابطه زناشویی به وسیله زن و شوهر؛ همچنین طلاق را اغلب راه حل رایج و قانونی عدم سازش زن و شوهر، فروریختن ساختار زندگی خانوادگی، قطع پیوند زناشویی و اختلال ارتباط والدین با فرزندان تعریف کرده اند) آذری و همکاران، 1393 .(در فرهنگ عمید نیز واژه طلاق از نظر لغوی به معنی جدا شدن زن از مرد، رها شدن از قید نکاح و رهایی از زناشویی و در اصطلاح طلاق که معادل انگلیسی آن است عبارتند از : انحلال یک رابطه زناشویی رسمی و قانونی در زمانی که هر دو طرف هنوز در قید حیاتند و پس از وقوع آن بطور بالقوه قادرند بار دیگر ازدواج کنند (فرجاد،1372). ن آاآادر تعریف  طلاق باید گفت که طلاق عبارت است از انحلال عقد نکاح دائم. در کتب لغت نامه برای واژه طلاق معانی متعددی ذکر شده است از جمله، رهایی، آزاد کردن، ترک کردن، واگذاشتن و …. . اما در اصطلاح شرعی طلاق عبارت است از زایل نمودن قید و پیوند نکاح با صیغه مخصوصی. در تعریف مطرح شده فسخ نکاح از طلاق متمایز می شود، چرا که در فسخ، نیازی به صیغه مخصوص نیست (محقق داماد، 1387). طلاق را از مهمترین پدیده‌های حیات انسانی طلقی می کنند، این پدیده دارای اضلاعی به تعداد تمامی جوانب و اضلاع جامعه انسانی است. نخست، یک پدیده روانی است، زیرا بر تعادل روانی نه تنها دو انسان، بلکه فرزندان، بستگان، دوستان و نزدیکان آنان اثر می گذارد. دوم، اینکه پدیده ای اقتصادی است. چون به گسست خانواده به عنوان یک واحد اقتصادی می انجامد و امحاء تعادل روانی انسان ها موجبات اثراتی سهمگین در حیات اقتصادی آنان را نیز فراهم می کند. سوم، اینکه طلاق پدیده ای است مؤثر بر تمامی جوانب جمعیت در یک جامعه، زیرا از طرفی بر کمیت جمعیت اثر می نهد، چون تنها واحد مشروع و اساسی تولید مثل یعنی خانواده را از هم می پاشد، از طرف دیگر بر کیفیت جمعیت تاثیر می گذارد، چون موجب می شود فرزندانی محروم از نعمت‌های خانواده، تحویل جامعه گردند. طلاق از دیدگاهی یک پدیده ارتباطی نیز هست. در جامعه ای که فاقد ارتباطات درست و سالم است، رابطه زناشویی نیز استثنا نیست. به درستی می توان گفت طلاق آنجا بیشتر رخ می دهد و تعدد می پذیرد که روابط انسان ها دچار بحران شده باشد. پس می توان پذیرفت که با سالم سازی روابط انسانی می توان از میزان طلاق کاست. بنابر این می توان گفت پدیده طلاق پدیده ای چند عاملی است، چندین عامل به هم می پیوندند و باهم شبکه ای پیچیده فراهم می کنند، که این شبکه در نوع خود منحصر به فرد است (ساروخانی، 1376). در ایران به دلیل باور‌های فرهنگی، طلاق در استرسورهای روانی ـ اجتماعی محور چهار DSM-IV نسبت به کشورهای خارجی دارای رتبه بالاتر برای زنان می باشد و این امر می تواند حاکی از آسیب زایی شدیدتر وقوع این رویداد در فرهنگ ایران باشد (به نقل از هنریان و یونسی، 1390).

هرچند قدمت تاریخی طلاق همزمان با قدمت تاریخی ازدواج است، اما از قرن بیستم طلاق به عنوان یک آسیب و مساله اجتماعی به صورت جدی مطرح شد. به دنبال افزایش جمعیت، تغییر در نظام ارزشی، فرهنگی و هنجاری و دیگر دگرگونی‌های ناشی از انقلاب صنعتی و ورود تکنولوژی بود که میزان طلاق روند رو به رشدی به خود گرفت. مطالعات نشان داده است که طلاق آثار و عوارض منفی جسمی، روانی، اخلاقی، اجتماعی و … دارد. طلاق می تواند زمینه ساز بسیاری از معضلات دیگر نظیر خودکشی، اعتیاد، جرم، روانپریشی، تضاد شخصیتی، افسردگی و … شود (نعیمی، 1390).

طبق تعریف، طلاق فرایندی است که با تجربه بحران عاطفی هر دو زوج شروع می شود و با تلاش برای حل تعارض از طریق ورود به موقعیت جدید با نقش ها و سبک زندگی جدید خاتمه می یابد (گاتمن، 1993). امروزه طلاق یک مساله جهانی است. ریچارد آدری، نویسنده کتاب «زمینه اجتماعی ازدواج» می نویسد، با کاربرد شیوه‌های گوناگون در شناخت روابط خانوادگی ملاحظه می شود که در حال حاضر حدود 20 تا 25 درصد ازدواج‌هایی که برای اولین بار منعقد می شود به درخواست طلاق، ترک یا انحلال خانواده منتهی می شود (ساروخانی، 1376). طلاق عامل از هم گسیختگی ساختار بنیادی‌ترین بخش جامعه، یعنی خانواده و یکی از فقدان‌های عمده زندگی خانوادگی است (ستوده و بهاری، 1386)

بنا به تعریفی دیگر، طلاق نتیجه ی رفتار بد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، و روانی است که بر خلاف سایر پدیده ها می تواند عامل بروز ناهنجاری‌های رفتاری شود و ناهنجاری‌های وارد شده به زندگی خانواده نیز می تواند عامل بروز طلاق گردد. طلاق فرایندی است که با تجربه ی بحران عاطفی هر دو زوج شروع می شود و با سعی در حل تعارضات زناشویی از طریق جدایی یا ورود به موقعیتی جدید با نقش ها و سبک زندگی متفاوت خاتمه می یابد (گاتمن، 1993).

برخی از نظریه پردازان و پژوهشگران طلاق را به عنوان فرایندی نگریسته اند که از مراحل مختلف ترکیب شده است. این مراحل، تفاوت‌های کیفی در نوع مواجهه با مساله طلاق و درجه ی سازگاری افراد با آن را نشان می دهد (اخوان تفتی، 1382). طلاق در بر گیرنده سه دوره است: 1- تصمیم گیری (دوره قبل از طلاق) 2- بازسازی (دوره ی حین طلاق) و 3- بهبودی (دوره ی پس از طلاق). دوره  نخست با تجربیات نارضایتی روز افزون نسبت به روابط زناشویی در هریک از زوجین آغاز می شود و با اقداماتی در زمینه بررسی روند قانونی طلاق و در میان گذاشتن آن با دوستان و خویشاوندان ادامه می یابد. دوره دوم، زمان تمرکز بر واقعیت‌های مرتبط با مسائل اقتصادی طلاق، تصمیم گیری درباره ی محل زندگی هریک از زوجین پس از طلاق، موضوع حضانت و سرپرستی بچه ها و موضوع هم والدینی است. این دوره با احساسات مبهمی چون ترس، تنهایی، خشم و طرد عجین شده است. در دوره سوم، افراد سعی در کشف تجربیات و هویت و منابع عشق جدید دارند. این دوره برای برخی مهیج و برای برخی با پشیمانی و مقاومت در پذیرش واقعیت همراه است ( یانگ و لانگ، 1988).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   نکاتی که درمورد خلاقیت نمی‌دانستید

طلاق یک مسأله اجتماعی و آسیبی جدی در جامعه امروز است که اگر چه در فرهنگ و تاریخ ایران عمومیت نداشته، اما رشد سریع و پیامدهای عمیق اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، قانونی و روانی که بر ابعاد مختلف جامعه دارد، امری نگران کننده است. در واقع خانواده امروز در مرحله ای حساس قرار دارد، که به طور گسترده ای طلاق را تجربه می کند (آزاد،1377).

طلاق باعث کاهش شدید اعتماد به نفس در اعضاء خانواده شده که چنین کمبودی می‌تواند ماهیتی اجتماعی، روانی یا جسمی باشد. کاهش اعتماد به نفس در نتیجه طلاق منشأ مهم اختلالات اعضاء خانواده در حین و بعداز طلاق می‌باشد. طلاق نه تنها سطح اعتماد اعضاء ‌خانواده را کاهش می‌دهد بلکه باعث می‌گردد یکی از طرفین یا هر دو به طور قابل ملاحظه‌ای احساس پوچی کنند. گذشته از این طلاق پدیده‌ای است که بر تمامی جوانب جمعیتی جامعه اثرمی‌گذارد، زیرا از طرفی بر کمیت جمعیت اثر می‌نهد، ‌یعنی واحد مشروع و اساسی تولید مثل یعنی خانواده را از هم می‌پاشد، از طرف دیگر بر کیفیت جمعیت نیز اثر می‌گذارد، زیرا موجب می‌شود فرزندانی محروم از نعمت‌های خانواده تحویل جامعه گردند که احتمالاً فاقد سلامت کافی روانی در احراز مقام شهروند یک جامعه‌اند. بنابراین آسیب اجتماعی ناشی از این اقدام نه تنها متوجه اعضاء خانواده بلکه متوجه کل جامعه ونسل آینده می‌باشد (شیر محمدی، 1389).

پدیده طلاق، در جامعه امروز به عنوان یکی از آسیبهای اجتماعی مطرح می شود که ریشه در تغییر و تحولات گوناگون فرهنگی، اجتماعی، زیستی و … دارد که با پیچیده تر شدن زندگی امروز، سطح آن نیز شدت یافته است. باتوجه به اینکه طلاق در گذشته نزد مردم، به عنوان یک امر مذموم و قبیح و در عین حال وحشت آور تلقی می شده، ولی امروزه میبینیم که طلاق، ابزار رایجی شده که به مدد آن، افراد خود را از وضعیت موجود رها می کنند. به طوری که نسل امروز ما نسبت به گذشته ازپدیده طلاق، وحشت و استرسی به خود راه نمی دهد و این امر خیلی راحت در حال جا افتادن در جامعه است (احدی، 1386).

2-2-1-   زمینه های تاریخی طلاق

نخستین آیین نامه مکتوبی که تاکنون درباره طلاق کشف شده، در قانون بابلی حمورابی متعلق به 1750 پیش از میلاد مسیح ثبت شده است. یونانی ها و مصری‌های باستان هم قوانینی درباره ی طلاق داشته اند. معمولا در میان این اقوام طلاق امتیازی متعلق به مردان بوده است. دو دلیل عمده طلاق در گذشته خیانت و نازایی (از جانب زن) بوده است. در میان بودائیان مرد می توانست هر زمان که بخواهد همسرش را طلاق دهد، چه او راضی باشد و چه راضی نباشد و بهانه ای کوچک مانند وراجی زن یا افروختن آتش به گونه ای که فضای خانه پر از دود شود کافی بود تا مرد همسرش را طلاق دهد. در میان هندیان برهمن، طلاق ممنوع بود و تنها به آنچه انفصال جسمانی نامیده می شد، مجاز به شمار می آمد. در میان اعراب طلاق کاملا شایع بود و مرد حق داشت هرگاه که مایل باشد و با هر صیغه ای همسرش را طلاق دهد و محدودیتی برای دفعات طلاق نیز وجود نداشت، لذا مردی که می خواست همسرش را کیفر دهد، می توانست او را طلاق دهد و پیش از پایان وعده به او رجوع کند و دوباره او را طلاق دهد و باز رجوع کند و این کار را بدون محدودیت انجام دهد. در آیین یهود نیز طلاق حق ویژه جنس مذکر محسوب می شد؛ یعنی به مجرد اینکه مرد همسرش را نپسندد، حق دارد او را طلاق دهد و پیوند زناشویی به مجرد نیت مرد قابل گسست است و نیازی به اثبات و ابراز ندارد، همانگونه که تشریفات و شرایط خاصی نیز ندارد. ولی به مردان توصیه می شود تنها به دلایل موجهی مانند کاستی‌های جسمانی یا اخلاقی همسر خویش را طلاق دهند. براساس تعالیم مسیح طلاق به هیچ دلیلی مجاز نبود. این نگاه تا به امروز در بین کاتولیک ها باقی مانده است و در کشورهای کاتولیک، طلاق تا همین اواخر جنبه قانونی نداشت و قوانین جدید نیز در موارد محدودی طلاق را مجاز دانسته اند؛ برای مثال، قانون طلاق که در سال 1970 در کشور ایتالیا به تصویب رسید، تنها در چند مورد خاص (مانند محکومیت قطعی یکی از زوجین، داشتن رابطه جنسی خارج از چهارچوب ازدواج و قطع رابطه ی زندگی مشترک به مدت 5 سال) به دادگاه ها اجازه ی صدور حکم طلاق را می دهد. این سیستم تا چند دهه ی پیش در آمریکا اعمال می شد، اما پروتستان ها ذات مقدس ازدواج را نفی کردند و طلاق را به دلایلی مانند خیانت و نازایی مجاز دانستند (والچاک و شیلا برنس، 1966 ؛ به نقل از دهاقانی و نظری، 1390). در برابر اندیشه‌های مسیحیت کاتولیک که بر گسست ناپذیر بودن پیوند زوجیت تکیه داشت و دیدگاه‌های یهود که بر باز بودن نسبی درب‌های خروجی خانواده تاکید داشت دین مبین اسلام از این دیدگاه بر چند زمینه تاکید می ورزد؛ نخست اینکه طلاق امری آسیبی لیک اجتناب ناپذیر است و چنانچه در حدی متعارف نگه داشته شود، می تواند حائز کارکردهایی برای خانواده و جامعه شود. دوم اینکه، باید کوشید تا حدالامکان از بروز طلاق جلوگیری شود و سوم اینکه باید وجدان جمع بر دوام زوجیت تاکید نماید و هر فرد طلاق یافته را مورد سرزنش قرار دهد تا آنجا که در صورت تکرار و تعدد موجبات طرد اجتماعی تلویحی او فراهم آید (ساروخانی، 1376). امروزه طلاق در جوامع معاصر به خصوص کشورهای غربی به لحاظ قانونی و اجتماعی غالبا پذیرفته شده است.

Gottman

Richard Udry

Young & long