عوامل بازدارنده حل مسئله

وجود برخی از عوامل مانع صحیح فکر کردن و حل مسئله میشود و نتیجه کلی حل مسئله را تحت تأثیر قرار می دهد و باعث اخذ تصمیمات و راه حلهای اشتباه میگردند. از این عوامل به عنوان عوامل بازدارنده حل مسئله یاد میشود که عبارتند از:

1)شتاب

تعجیل در حل مسئله زیان های غیرقابل جبرانی را میتواند در پی داشته باشد. اگر در فرآیند حل مسئله به مراحل ذکر شده توجهی نشود و تمام دغدغه ذهنی ما این باشد که سریع ترین راه حلی را که به ذهن ما رسیده عملی کنیم، مسلماً راه حل اتخاذ شده کاستی های فراوانی خواهد داشت و در معرض تهدید خطرات غیرقابل جبرانی خواهیم بود(لاکانی و همکاران، 1388).

2)احساسات

هنگام رویارویی با مسائل، ممکن است احساسات ناخوشایندی داشته باشیم. ترس و اضطراب آشناترین آنها هستند. رویارویی با مسئله میتواند اضطرابزا باشد؛ چرا که فرد در موقعیتی ناشناخته قرار می گیرد. یعنی، موقعیتی که فرد با مسئله یا مشکلی روبهروست و راه حل آن را نمیداند؛ این عدم آگاهی، تولید اضطراب میکند.از سوی دیگر ما انسان ها از رویارویی با مسائل ناشناخته بیم داریم، ریشه های این بیم و نگرانی میتواند عوامل زیر باشند:

-ترس از تغییر: راه حلهای جدید در پارهای اوقات مستلزم انجام تغییراتی در سبک زندگی فرد میباشد و این نیاز به تغییرات میتواند ایجاد رعب و وحشت کند.

-ترس از شکست: فرد می ترسد که راه حل اتخاذ شده در عمل به شکست انجامد و در نتیجه از رویارویی و حل مسئله فرار میکند.

-ترس از طرد شدن: فرد می ترسد که با اجرای راه حل ب ه دست آمده، اطرافیان را دلخور کند و محبت و توجه آنها را از دست بدهد.

-این ترس ها و اضطراب ها می تواند به صورتی جداگانه یا توام با هم اتفاق بیفتند و مانعی در یافتن راه حل مناسب برای مسائل شوند(لاکانی و همکاران، 1388).

3)تعصب

تعصب نیز از عوامل بازدارنده حل مسئله است. گاهی اوقات ما حاضر نیستم قبول کنیم که نظرما اشتباه است و مثلاً نظر یک فرد کوچکتر از ما یا فرزند ما درست است. داشت ن انعطاف پذیری در قبول و رد نظرات مختلف از مواردی است که باید به مرور زمان در ما ایجاد و تقویت شود. باید هر چه میتوانیم از تعصبات کم کنیم و خصلت هایی چون مشورت با دیگران و تحمل نظر دیگران را در خود رشد دهیم. اگر در مورد موضوعی نظر خاصی داشتیم و در آخر مشخص شد که نظر ما درست بوده است، هرگز آن را به رخ دیگران نکشیم و هرگز درگیر موضع گیری نشویم(امامی،1391). یکی از شایعترین موارد تعصب نادرست در مورد موضوع ، راهحلی است که اول از همه به ذهن ما می رسد .وقتی درباره موضوعی، فکر میکنیم بدیهی است که موارد و راه حل ها و موضوعات متعددی به ذهن ما می رسند. بعضی از افراد فکر می کنند اولین راه حلی که به ذهنشان میرسد همان راه حل درست است و با اصرار زیاد از آن دفاع میکنند. طبیعی است، بسیاری از مواقع این اولین راه حل ها اشتباه خواهند بود و توسط دیگران قابل قبول  نیستند(لاکانی و همکاران،1388).

4)خستگی ذهن

این حالت ممکن است بر اثر تفکر طولانی درباره موضوع مورد نظر یا در اثرانجام کارهای متعدد ذهنی به طور همزمان ایجاد شود. در هر دو صورت وجود آن ، از موانع مهم فکر کردن و حل مسئله محسوب می شود . برای جلوگیری از خستگی فکری، باید زمان هایی برای استراحت در نظر گرفته شود. هر مسئله به میزا ن متفاوتی فکر کردن نیاز دارد. بسته به اهمیت موضوع، شرایط موجود،قدرت و مهارت فکر کردن و وضعیت شخصی – اجتماعی شخص فکر کننده یا حل کننده مشکل، این مدت زمان فرق میکند(لاکانی و همکاران، 1388).

5) توجه زیاد به موانع اجرا

حل یک مسئله و مشکل اجرای راه حل آن، در واقع دو امر جداگانه هستند و نباید روی هم اثر زیادی بگذارند. شاید یکی از علل جدا بودن قوه قانونگذاری و اجرایی کشورها نیز همین موضوع باشد. برای حل مسئله نیز به پشتوانه گامهایی که قبلاً برداشته شده، سرنخهایی وجود دارد و فرد با کمک این سرنخها میتواند راه حلی برای مشکل جدید خود پیدا کند. از طرف دیگر، شاید بهتر این باشد که انتظار نداشته باشیم تمامی راه حل ها عملی شوند . چون در عمل ، در اجرای بعضی از آنها دچار اشکال میشویم. اما تفاوت وجود دارد بین وقتی که انسان برای مسئله ای راه حل ی پیدا میکند و تصمیم به اجرای آن میگیرد ولی در عمل موفق به اجرای آن نمیشود با وقتی که فرد به خاطر ترس از مشکلات اجرایی اصلاً به موضوع نزدیک نمی شود وفکر کردن درمورد آن را امری بیهوده می پندارند .یکی از مهمترین علل اشتباه بودن این طرز برخورد هم این است که خود مشکلات اجرایی نیز برای حل شدن نیاز به فکر کردن و تصمیم گیری جداگانه دارند و وقتی شروع به درگیر شدن با آنها میکنیم میبینیم آن طور که قبلاً فکر  میکردیم، غیرقابل حل نیستند و کافیست که زمان بیشتری را به آنها اختصاص دهیم تا حل شوند(کیزکن،2007). برای ایجاد و افزایش توانایی های روانی – اجتماعی و ارتقاء سطح سلامت، آموزش حل مسئله و تصمیمگیری ضروری است. تحقیقات نشان دادهاند که اگر دانش و اطلاعات لازم را در اختیار افراد قرار دهیم و موقعیت هایی را به وجود آوریم که طی آن افراد بتوانند دانش آموخته شده خود را به صورت عملیاتی هم تجربه کنند، آنگاه این دانش و ارزش و نگرش به توانایی های بالفعل تبدیل خواهد شد. این توانمندی به افراد کمک میکند تا بدانند در هر موقعیت چه کاری باید انجام دهند و چگونه باید آن را انجام دهند . آگاهی از این امر بر اعتماد به نفس و سلامت روانی فرد می افزاید و این خود باعث تقویت انگیزه های سالم و سلامت فرد میشود(لاکانی و همکاران، 1388).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   مراحل پرورش خلاّقیت و ایده ­پردازی در دانش ­آموزان

عوامل بازدارنده حل مسئله

وجود برخی از عوامل مانع صحیح فکر کردن و حل مسئله میشود و نتیجه کلی حل مسئله را تحت تأثیر قرار می دهد و باعث اخذ تصمیمات و راه حلهای اشتباه میگردند. از این عوامل به عنوان عوامل بازدارنده حل مسئله یاد میشود که عبارتند از:

1)شتاب

تعجیل در حل مسئله زیان های غیرقابل جبرانی را میتواند در پی داشته باشد. اگر در فرآیند حل مسئله به مراحل ذکر شده توجهی نشود و تمام دغدغه ذهنی ما این باشد که سریع ترین راه حلی را که به ذهن ما رسیده عملی کنیم، مسلماً راه حل اتخاذ شده کاستی های فراوانی خواهد داشت و در معرض تهدید خطرات غیرقابل جبرانی خواهیم بود(لاکانی و همکاران، 1388).

2)احساسات

هنگام رویارویی با مسائل، ممکن است احساسات ناخوشایندی داشته باشیم. ترس و اضطراب آشناترین آنها هستند. رویارویی با مسئله میتواند اضطرابزا باشد؛ چرا که فرد در موقعیتی ناشناخته قرار می گیرد. یعنی، موقعیتی که فرد با مسئله یا مشکلی روبهروست و راه حل آن را نمیداند؛ این عدم آگاهی، تولید اضطراب میکند.از سوی دیگر ما انسان ها از رویارویی با مسائل ناشناخته بیم داریم، ریشه های این بیم و نگرانی میتواند عوامل زیر باشند:

-ترس از تغییر: راه حلهای جدید در پارهای اوقات مستلزم انجام تغییراتی در سبک زندگی فرد میباشد و این نیاز به تغییرات میتواند ایجاد رعب و وحشت کند.

-ترس از شکست: فرد می ترسد که راه حل اتخاذ شده در عمل به شکست انجامد و در نتیجه از رویارویی و حل مسئله فرار میکند.

-ترس از طرد شدن: فرد می ترسد که با اجرای راه حل ب ه دست آمده، اطرافیان را دلخور کند و محبت و توجه آنها را از دست بدهد.

-این ترس ها و اضطراب ها می تواند به صورتی جداگانه یا توام با هم اتفاق بیفتند و مانعی در یافتن راه حل مناسب برای مسائل شوند(لاکانی و همکاران، 1388).

3)تعصب

تعصب نیز از عوامل بازدارنده حل مسئله است. گاهی اوقات ما حاضر نیستم قبول کنیم که نظرما اشتباه است و مثلاً نظر یک فرد کوچکتر از ما یا فرزند ما درست است. داشت ن انعطاف پذیری در قبول و رد نظرات مختلف از مواردی است که باید به مرور زمان در ما ایجاد و تقویت شود. باید هر چه میتوانیم از تعصبات کم کنیم و خصلت هایی چون مشورت با دیگران و تحمل نظر دیگران را در خود رشد دهیم. اگر در مورد موضوعی نظر خاصی داشتیم و در آخر مشخص شد که نظر ما درست بوده است، هرگز آن را به رخ دیگران نکشیم و هرگز درگیر موضع گیری نشویم(امامی،1391). یکی از شایعترین موارد تعصب نادرست در مورد موضوع ، راهحلی است که اول از همه به ذهن ما می رسد .وقتی درباره موضوعی، فکر میکنیم بدیهی است که موارد و راه حل ها و موضوعات متعددی به ذهن ما می رسند. بعضی از افراد فکر می کنند اولین راه حلی که به ذهنشان میرسد همان راه حل درست است و با اصرار زیاد از آن دفاع میکنند. طبیعی است، بسیاری از مواقع این اولین راه حل ها اشتباه خواهند بود و توسط دیگران قابل قبول  نیستند(لاکانی و همکاران،1388).

4)خستگی ذهن

این حالت ممکن است بر اثر تفکر طولانی درباره موضوع مورد نظر یا در اثرانجام کارهای متعدد ذهنی به طور همزمان ایجاد شود. در هر دو صورت وجود آن ، از موانع مهم فکر کردن و حل مسئله محسوب می شود . برای جلوگیری از خستگی فکری، باید زمان هایی برای استراحت در نظر گرفته شود. هر مسئله به میزا ن متفاوتی فکر کردن نیاز دارد. بسته به اهمیت موضوع، شرایط موجود،قدرت و مهارت فکر کردن و وضعیت شخصی – اجتماعی شخص فکر کننده یا حل کننده مشکل، این مدت زمان فرق میکند(لاکانی و همکاران، 1388).

5) توجه زیاد به موانع اجرا

حل یک مسئله و مشکل اجرای راه حل آن، در واقع دو امر جداگانه هستند و نباید روی هم اثر زیادی بگذارند. شاید یکی از علل جدا بودن قوه قانونگذاری و اجرایی کشورها نیز همین موضوع باشد. برای حل مسئله نیز به پشتوانه گامهایی که قبلاً برداشته شده، سرنخهایی وجود دارد و فرد با کمک این سرنخها میتواند راه حلی برای مشکل جدید خود پیدا کند. از طرف دیگر، شاید بهتر این باشد که انتظار نداشته باشیم تمامی راه حل ها عملی شوند . چون در عمل ، در اجرای بعضی از آنها دچار اشکال میشویم. اما تفاوت وجود دارد بین وقتی که انسان برای مسئله ای راه حل ی پیدا میکند و تصمیم به اجرای آن میگیرد ولی در عمل موفق به اجرای آن نمیشود با وقتی که فرد به خاطر ترس از مشکلات اجرایی اصلاً به موضوع نزدیک نمی شود وفکر کردن درمورد آن را امری بیهوده می پندارند .یکی از مهمترین علل اشتباه بودن این طرز برخورد هم این است که خود مشکلات اجرایی نیز برای حل شدن نیاز به فکر کردن و تصمیم گیری جداگانه دارند و وقتی شروع به درگیر شدن با آنها میکنیم میبینیم آن طور که قبلاً فکر  میکردیم، غیرقابل حل نیستند و کافیست که زمان بیشتری را به آنها اختصاص دهیم تا حل شوند(کیزکن،2007). برای ایجاد و افزایش توانایی های روانی – اجتماعی و ارتقاء سطح سلامت، آموزش حل مسئله و تصمیمگیری ضروری است. تحقیقات نشان دادهاند که اگر دانش و اطلاعات لازم را در اختیار افراد قرار دهیم و موقعیت هایی را به وجود آوریم که طی آن افراد بتوانند دانش آموخته شده خود را به صورت عملیاتی هم تجربه کنند، آنگاه این دانش و ارزش و نگرش به توانایی های بالفعل تبدیل خواهد شد. این توانمندی به افراد کمک میکند تا بدانند در هر موقعیت چه کاری باید انجام دهند و چگونه باید آن را انجام دهند . آگاهی از این امر بر اعتماد به نفس و سلامت روانی فرد می افزاید و این خود باعث تقویت انگیزه های سالم و سلامت فرد میشود(لاکانی و همکاران، 1388).