عوامل مرتبط با افسردگی

پژوهشگران معتقدند که ترکیبات گوناگون عوامل زیستی و محیطی به افسردگی می انجامد ؛ این ترکیب از فردی به فرد دیگر تفاوت دارد. بررسیهای خویشاوندی نشان می دهند که وراثت نقش مهمی دارد. ژنها می توانند با تاثیر گذاشتن بر توازن شیمیایی مغز ، رشد مناطق مغزی که از هیجان منفی جلوگیری  می کنند ، یا پاسخ هورمونی بدن به استرس ، موجب افسردگی شوند (سی چی و توت  1998).

اما تجربه نیز می تواند افسردگی را بر انگیزد و تغییرات زیستی یاد شده را ایجاد نماید. افسردگی و سایر اختلالهای روانی در والدین کودکان و نوجوانان افسرده ، بیشتر شایع است. با اینکه عامل خطر ژنتیکی می تواند از والد به کودک منتقل شده باشد ، ولی والدین افسرده یا تحت فشار معمولاً شیوه های فرزند پروری ناسازگارانه دارند. در نتیجه خود گردانی هیجانی ، دلبستگی ، و عزت نفس فرزند آنها  می توانند صدمه     دیده باشند که در این صورت ، برای مهارتهای شناختی و اجتماعی آنها عواقب جدی دارند ( گاربر ، برافلات  و ویس ، 1995).

-Cicchetti2

-Toth3

-Garber1

-Brafladt 2

-Weis 3

علائم و نشانه های افسردگ

 

مهمترین علائم افسردگی ناتوانی در کسب لذت از چیزهایی است که قبلاً برای بیمار لذت بخش بوده است. غمگینی خصوصیت دیگر افسردگی است. معهذا در تمام فرم های آن جزئی از سمپتوماتولوژی نیست. بیمار ممکن است به جای غمگینی از گیجی و اضطراب و عدم تمرکز فکری شکایت داشته باشد. احساس درماندگی، میل به خود ملامتگری، کاهش اعتماد به نفس شایع ترین علائم هستند. کندی پسیکوموتور یا برعکس آن، تحریک و آشفتگی ممکن است یکی از تظاهرات افسردگی باشد. بدخوابی، به خصوص بی خوابی -آخر شب، علامت مهمی است. بی اشتهایی و کاهش وزن نیز از علائم عمده افسردگی شمرده می شوند. تغییرات شبانه روزی خلق به صورت شدت یافتن علائم کمر درد، دل درد، یبوست بدون علامت آشکار گاهی با افسردگی همراه است. وجود افکار انتحاری تکرار شونده نیز در میان مهمترین علائم افسردگی بوده و مستلزم توجه جدی است(کاپلان و سادوک 2003 ترجمه پور افکاری 1382).

دو مشخصه اساسی افسردگی، ناامیدی و غمگینی است. شخص رکود وحشتناکی احساس می کند و نمی تواند تصمیم بگیرد یا فعالیتی را شروع کند یا به چیزی علاقمند شود وفرد افسرده در احساس بی کفایتی و بی ارزشی غوطه ور می شود. گاه  زیر گریه می زند و ممکن است به فکر خودکشی نیز بیافتد. افسردگی گاه با اضطراب همراه است. شخص احساس خستگی می کند. به زندگی بی علاقه می شود، اما در عین حال، تنش و بی قراری دارد و نمی تواند آرام بگیرد. از لحاظ بالینی افراد افسرده نه تنها به زندگی بلکه نسبت به خودشان نیز بی علاقه اند. آنها اغلب کمبودها و نارسایی هایی در زمینه هوش، جذابیتها، سلامتی و مهارت های اجتماعی به خود نسبت می دهند. شکایات بسیاری درباره از دست دادن عشق و محبت و حیثیت دارند که ممکن است ناشی از احساس بی کفایتی و ناشایستگی باشد. به علاوه این احساس بی ارزشی اغلب با احساس گناه عمیق همراه است، در افراد افسرده فرآیندهای ذهنی نیز معمولاً کاهش می یابند. آنها تمایل به تردید و دودلی دارند و غالباً مشکلاتی در تفکر، تمرکز و یادآوری نشان می دهند. بسیاری از افراد افسرده، حالات هیجانی خود را چنین ابراز می دارند که بهتر است بمیرند و بسیاری از آنان نیز، اقدام به خودکشی می کنند( آقایی و آتش پور 1384).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   کفسابی چیست؟ و چه مواقعی نیاز هست انجام شود؟

افراد افسرده واکنش های اجتماعی کمتری از خود بروز می دهند، با عده معدودی ارتباط برقرار می کنند و زمان بیشتری را لازم دارند تا نسبت به محرک های خارجی عکس العمل نشان دهند. به گفته فوستر، بارزترین مشخصه ی یک فرد افسرده کاهش یا قطع کامل انواع خاصی از رفتار است که در برخوردهای اجتماعی غالباً به تقویت مثبت می انجامد. افراد افسرده تمایل بیشتری برای ابراز رفتارهای اخیر شامل، شکایت دائم، گریه کردن، حساسیت نشان دادن و تأکید و تکرار جنبه های منفی زندگی از خود نشان می دهند. این جنبه های منفی ممکن است روی فعالیت های بدنی از قبیل اشتها و میل جنسی نیز اثر گذاشته و تقلیل دهد. فروید و دیگران می گویند: افسردگی مقدمه جنون مطلق است و فرد غالباً در مقدمه آن انرژی و اراده را از دست داده و بی اختیار خود را به دست غم و اندوه  می سپارند. افسردگی یکی از بیماری های روحی – جسمی است و از نظر فیزیکی در فعالیت فرد انحطاط ایجاد می کند. فرد به شدت احساس خستگی و کوفتگی می کند و به همان نسبت به غذا بی اشتها و از بازی سرگرم نمی شود و به طور کلی در هیچ یک از اعمال خود حالت زنده دلی و نشاط و علاقه یا اشتیاق نشان نمی دهد( عظیمی 1385).

1- Fooster