رویکردهای مربوط به ام اس

تئوری های مختلفی پیرامون شخصیت وسبک زندگی وارتبا ط آن با بیماری ام اس تاکنون مطرح شده که به اختصار به برخی از انها اشاره می کنیم .  شخصیت به عنوان مجموعه ای سازمان یافته، واحد و متشکل از خصوصیات نسبتاً ثابت و مداومی که مجموعاً یک شخص را از شخص یا اشخاص دیگر متمایز می کند تعریف شده است که نقش تعیین کننده ای بر رفتار آشکار فرد دارد و عاملی مهم و تأثیرگذار در سازگاری و سلامت عمومی افراد محسوب می شود (همان)علائم رفتاری، هیجانی و شناختی ممکن است در پاسخ به حوادث پراسترس ایجاد شود یک یا چند عامل استرس‌زا می تواند زمینه ساز بیماریها و اختلالات روانپزشکی باشد.  بیماری جسمی چون ام اس یکی از عوامل استرس‌زا می باشد که در صورت مزمن شدن می تواند خطری برای بهداشت روانی فرد محسوب شود.روان شناسان بالینی سعی می کنند با ارزیابی شخصیت بیماران یا درمان جویان خود از نشانه های آنها آگاه شوند. متخصصان بالینی فقط با ارزیابی شخصیت به این طریق می توانند اختلالات را تشخیص دهند وبهترین روند درمان را تعیین کنند .از سوی دیگر هر کاری که انجام می دهیم به وسیله سبک زندگی منحصر به فرد ما شکل می گیردومشخص می شود. سبک زندگی تعین می کند که به کدام جنبه های محیط توجه کنیم یا آنهارا نادیده بگیریم وچه نگرشهایی داشته باشیم . سبک زندگی از تعامل های اجتماعی سالهای اوایل زندگی آموخته می شود .آدلر معتقدبود که سبک زندگی در 4یا 5سالگی آنچنان محکم شکل می گیرد که بعدا تغیر دادن آن مشکل است. سبک زندگی چارچوب هدایت کننده ای برای تمام رفتارهای بعدی می شود (شولتز ، 1387).

2-18 شخصیت

روان شناسان از نظر معنی شخصیت با یکدیگر تفاوت دارند .  اغلب آنها قبول دارند که واژه شخصیت از کلمه لاتین پرسونا مشتق شده است( شاملو، 1370) که به ماسک نمایشی اشاره دارد که هنر پیشه های رومی در تیاتر های یونانی برچهره می زدند که البته این برداشت سطحی از شخصیت تعریف معقولی نیست و منظور آنان چیزی بیش از نقشی است که افراد بازی می کنند . نظریه پردازان شخصیت با یک تعریف واحد از شخصیت موافق نیستند اما می توانیم بگوییم که شخصیت عبارت است از الگوی نسبتا پایدار صفات ؛ گرایش ها ؛ یا ویژگی های که تا اندازه ای به رفتار افراد دوام می بخشد .  به طور اختصاصی تر شخصیت از صفات یا گرایش ها یی تشکیل می شود که به تفاوت های فردی در رفتار در طول زمان وتداوم رفتار در موقعیت های گوناگون می انجامد . این صفات می توانند منحصر به فرد باشند .  بنابر این هر کس با اینکه به طریقی شبیه دیگران است شخصیت منحصر به فردی دارد (جس فیست و جی فیست 2005).

شخصیت به مجموعه افکار ، هیجانات ورفتارهای متمایز وپایداری گفته می شود که شیوه انطباق ما با دنیا را نشان می دهد ( سانتراک ، 1383).

ویژه گی های شخصیت در هر کس وجود دارد . نکته مهم این است که فقط افراد معدودی از سطح با لا یا شدید ویژه گی شخصیت برخوردارند ،اغلب افراد از مقدار متوسط ویژه گی شخصیت برخوردارند وافراد معدودی فقط از سطح پایین یا ملایم این ویژه گی برخوردارند .برای ارزیابی ابعاد شخصیت چند پرسشنامه معتبر وپایا وجود دارد که مقیاس های NEoPI-R ( کوستا ومک کری ، 1992)پرسشنامه پنج صفت اصلی وپرسشنامه EPQ  ، آیزینگ از آن جمله اند. روان شناسان بر اساس نمرات افراد در این پرسشنامه ها ، می توانند با اطمینان پیش بینی کنند چه کسی از بودن در موقعیت های بالقوه پاداش دهند ، خوشحال وهیجان زده می شود وچه کسی از بودن در موقعیت های بالقوه تهدید کننده ، ناراحت ، ومضطرب می شود (مارشال ریو1391).

پرسشنامه شخصیت NEOPI-R شخصیت را طبق پنج بعد یا مجموع صفات ارزیابی می کند . به عقیده مولفان این آزمون ، این صفات شالوده کلیه تفاوتهای فردی در شخصیت هستند . برخی مولفان معتقدند صفاتی که با NEOPI-R ارزیابی می شوند ، روش بهتری را از سیستم رایج برای طبقه بندی اختلال های شخصیت در اختیار می گذارد . آزمونهای چون NEOPI-R در تامین اینگونه طبقه بندی راهگشاست . ازاین پنج بعد سه تا N ، E ، و o ، نامیده می شونند که ( عنوان آزمون است) به علاوه دو مقیاس دیگرکه در نتیجه آزمون تجربی مقیاس اصلی به آن اضافه شده اند . بنابر این مقیاس ها عبارتند از : روان رنجور خویی (N ) ، برون گرایی (E ) ، گشودگی به تجربه (O ) ، خوشایندی (A) ، و وظیفه شناسی (C ).این مقیاس ها را خود افراد می توانند برای ارزیابی خودشان پر کنند (هالجین وهمکاران ، 1392).

روان رنجور خویی : افرادی که به مقدار زیاد از این صفت برخوردارند ، دلشوره ای ، دمدمی ، عصبی ، هیجانی وآسیب پذیرند وبرای خود دلسوزی می کنند وافرادی که به مقدار کم از این صفت برخوردارند ، آرام ، معتدل ، خودپسند ، فارغ البال ، سرد ومقاوم اند.

برون گرایی : افرادی که به مقدار زیاد از این صفت برخوردارند ، باعاطفه ، حراف ، فعال ، خوش گذران وپر حرارت اند و افرادی که به مقدار کم از این صفت برخوردارند ، تودار ، ساکت ، منفعل ، جدی ومتین واز لحاظ هیجانی واکنش نا پذیراند .

گشودگی به تجربه : افرادی که به مقدار زیاد از این صفت برخوردارند ، خیال پرداز ، خلاق ، مبتکر و آزاد اندیش هستند .وافرادی که به مقدار کم از این صفت برخوردارند واقع بین ، غیر خلاق ، سنتی وغیر کنجکاو ومحافظه کاراند.

خوشایندی : افرادی که به مقدار زیاد از این صفت برخوردارند نازوک دل ، زود باور ، سخاوتمند ، راضی ومهربان هستند و افرادی که به مقدار کم ازاین صفت برخوردارند بی رحم ، مظنون ، ستیزه جو وعیب جو وتند خوهستند .وظیفه شناسی : افرادی که از این صفت برخوردارند وظیفه شناس ، سخت کوش ، منظم ، خوش قول وثابت قدم اند و افرادی که به مقدار کم از این صفت برخوردارند مسامحه کار ، تنبل ، نامنظم ، بد قول ، عاطل وبی هدف اند.صد ها صفت شخصیت که تفاوتهای فردی در آنها وجود دارد در پنج عامل اساسی به نام پنج صفت اصلی شخصیت سازمان یافته اند . بررسی های طولی مردان وزنان آمریکایی نشان می دهد که روان رنجور خویی ، برون گرایی و گشودگی به تجربه از سالهای نوجوانی تا اواخر 30سالگی اندکی کاهش می یابد در حالی که خوشایندی ووظیفه شناسی افزایش می یابد که این تغیرات بیانگر سروسامان گرفتن وپختگی بیشتر است (برک ، 1385) .

خصوصیات شخصیتی بطور مستقیم وغیر مستقیم می توانند بر سلامتی وبیماری تاثیر بگذارند:1 خصوصیات شخصیتی ممکن است معلول فرآیندها ی بیماری باشند2- خصوصیات شخصیتی ممکن است به رفتارهای غیر بهداشتی منتهی شوند3- خصوصیات شخصیتی ممکن است بطور مستقیم از طریق مکانیسم های فیزیولوژیک بر مریض تاثیر بگذارد4- یک متغیر سوم و زیر بنایی زیست شناختی ممکن است با شخصیت ومریض رابطه داشه باشد5- برخی علل وحلقه های بازخوردی ممکن است در رابطه شخصیت ومریض موثر باشد(فیرس وترال ، 1391)

تحقیقات در زمینه پنج عامل شخصیتی بزرگ ، دنبال مشخص کردن میزان وجود این عوامل شخصیتی در نیمرخ های شخصیتی فرهنگ های مختلف ومیزان ثبات این عوامل در طول زمان ونقش آنها در پیش بینی سلامت جسمی وذهنی بوده اند .ساختار پنج عامل بزرگ می تواند چهارچوب منسجم وواحدی برای شناخت آدم هایی که سالم می مانند وبیماری آنها زود بهبود می یابد فر ا هم آورد ( سانتراک ، 1383).

اغلب نظریه پردازان پیشین شخصیت از پرسشنامه های استاندارد شده استفاده نکردند گرچه فروید آدلر ویونگ چند نوع ابزار فرافکن ساختند اما هیچ یک از آنها برای تعین پایابی واعتبار این ابزار ها تلاش نکردند. با این حال فرید وآدلر ویونگ نیروی محرکی برای تعدادی از پرسشنامه های شخصیت استانداردشده بودند به طوری که پژوهشگران و متخصصان بالینی واحد های شخصیتی را ارزیابی می کنند که همین نظریه پردازان معرفی کردند نظریه پردازان بعدی شخصیت مخصوصا جولین راتر ؛ ریموند کتل وهانس ایزنک ؛ تعدادی آزمون شخصیت ساختند واز آنها استفاده کردند و در ساختن مدل های نظری خود قویا به آنها متکی بودند اکنون به بیان نظریه برخی از نظریه پردازان شخصیت  پرداخته خواهد شد. رویکرد آلپورت به شخصیت :آلپورت احتمالا اولین نظریه پرداز شخصیت بود که افراد برخوردار از سلامت روانی را بررسی کرد . افراد برخوردار از سلامت روانی ؛ توانایی یادگیری الگوهای جدید رفتار وتجربه کردن رشد را در هر مرحله از زندگی شان دارند .شخصیت های پخته با رفتار تاثیر گذار مشخص می شوند یعنی نه تنها به محرکهای بیرونی واکنش نشان می دهند بلکه قادرند همواره به شیوه تازه و مبتکرانه بر محیط آن ها تاثیر بگذارند و باعث شوند محیطشان واکنش نشان دهد . رفتار تاثیر گذار صرفا به سمت کاهش تنش ها هدایت نمی شود بلکه به سوی ایجاد تنش های جدید نیز گرایش دارد (شولتز، 1387).

از دیدگاه کتل ” شخصیت چیزی است که امکان پیش بینی آنچه یک شخص در یک موقعیت معین انجام خواهد داد را فراهم می کند از این جمله می توان اینگونه استنباط کرد که کتل رفتار انسان را قابل پیش بینی می داند، به اعتقاد کتل هنگامی که ما صفت هایی را که شخصیت از آنها ترکیب می شود را بشناسیم، می توانیم پیش بینی کنیم یک فرد در یک موقعیت معین چگونه رفتار خواهد کرد و وقتی بتوانیم رفتار را پیش بینی کنیم می توانیم آنرا کنترل کنیم. برای اینکه رفتار قابل پیش بینی باشد باید فرض شود که قانونمند و دارای نظم است زیرا پیش بینی بدون نظم و ثبات امکان پذیر نیست (فیست و فیست ، 2005).

آیزنک و ابعاد شخصیت :آیزنک سه عامل برتر کلی یا ابعاد شخصیت را بدست آورد : برون گرایی ؛ روان رنجور خوبی ؛ و روان پریش خوبی . هرچند که او احتمال اینکه بعد ها ابعاد دیگری اضافه شوند را منتفی ندانست ازدیدگاه آیزنک روان رنجوربی وروان پریش خویی به افراد بیمار گون محدود نمی شود اما افراد آشفته درآزمونی که این دو عامل را ارزیابی می کند از افراد بهنجار نمره بالاتری کسب می کنند  .

از آنجا که ام اس اختلالی ناشی از ضعف قوای جسمی می باشد، و نظریه روان رنجور خویی آیزنک نیز یک نظریه زیستی است، بنابراین در اینجا ابتدا به توضیح روان- رنجورخویی بر طبق دیدگاه آیزنک می پردازیم، و سپس به تبیین رابطه ‌بین روان رنجورخویی و ام اس پرداخته می شود.آیزنک در نظریه‌خود،‌ سه تیپ شخصیتی را مطرح کرد: درون گرایی/برون گرایی، ثبات هیجانی/روان- رنجور خویی، و کنترل تکانشی/روان پریشی خویی .  بر اساس دیدگاه آیزنک، این سه بعد، مبنای تیپ های مختلف فردی هستند و در تشریح عملکرد شخصیت خیلی مفید می باشند .آیزنک 9 ویژگی شخصیتی را برای تیپ روان رنجور خوی بیان نمود: اضطراب، افسردگی،وسواس، احساس گناه، عزت نفس پایین، خلق متغیر، تنش و هیجان پذیری بالا، عدم خود مختاری،خود بیمار انگاری.  بر این اساس، آیزنک عنوان کرد روان رنجور خوها از لحاظ هیجانی افرادی ناپایدارند.  برخی از آنها ترس های نامعقولی از اشیاء بخصوص اشخاص ، حیوانات، فضاهایی باز و بلندی ها دارند.  برخی ممکن است علایم وسواسی یا تکانشی داشته باشند.  همچنین،نشانه اختلال برای بسیاری از روان رنجور ها، داشتن یک سطح اضطراب نامتناسب با موقعیت است آیزنک بیان داشت که صفات شخصیتی مختلف، ناشی از ویژگی های مغزی اند. خصیصه هایی که به نوبه‌ خود تحت تاثیر عوامل ژنتیکی می باشند. ارتباط بین ام اس و روان رنجور خویی: همانطور که ذکر شد، پاسخ دهی دستگاه عصبی خود مختار در روان رنجور خوها اغلب تحت تاثیر شرایط نسبتا پرفشار آشکارتر می شود و به این دلیل است که روان رنجور خوها یا افرادی که به طور مزمن از سطوح بالای اضطراب برخوردارند، ‌دستگاه های عصبی خودمختار نااستوار و بیش فعالی دارند. از سوی دیگر، بیماری ام اس به عنوان یک بیماری جسمی شدید، می تواند منجر به ایجاد تنش و استرس بسیار بالایی در افراد شود. بنابراین می توان انتظار داشت که افراد مبتلا به ام اس به علت فشار روانی بالایی که تحمل می کنند، مستعد ابتلا به روان رنجور خویی باشند. در طول سالهای اخیر،توجه قابل ملاحظه ای به نقش عوامل روانشناختی در بیماری ام اس شده است وتاثیر آنها در ایجاد ،حفظ و عود علایم ام اس مورد بررسی قرار گرفته است. از میان عوارض روانشناختی ام اس، افسردگی شایع ترین اختلال خلقی در این بیماران است.از طرف دیگر،‌ افسردگی در ارتباط نزدیک با صفت شخصیتی روان رنجور خویی نیز می باشد. بنابراین در اینجا به شرح ویژگیهای تشخیصی افسردگی و روان رنجور خویی پرداخته، و سپس به بررسی ارتباط آنها با بیماری ام اس خواهیم پرداخت(فیست و فیست، 2005).

افسردگی:افسردگی، اختلال روان شناختی شایعی است. در هر مقطع معین از زمان، 20-15% از بزرگسالان، در سطح قابل توجهی از نشانه های افسردگی رنج می برند؛ و حداقل 12% به میزانی از افسردگی که آنها را به سمت درمان بکشاند،‌ مبتلا هستند. امروزه حدود 75% از موارد بستری در بیمارستان های روانی را افراد افسرده تشکیل می دهند ملاک های تشخیصی که توسط(دسم، آوتر) برای اختلال افسردگی بیان شده اند به شرح زیرند: فرد در اغلب مواقع طرف مدت 2 هفته، حداقل 5 مورد از نشانه های زیر را تجربه می کند که بیانگر تغییر در مقایسه با عملکرد قبلی او هستند (حداقل یکی از 2 نشانه‌اول باید وجود داشته باشند).

  • خلق افسرده
  • کاهش علاقه یا لذت نسبت به همه یا اغلب فعالیت های روزمره
  • کاهش قابل ملاحظه و غیر عمدی وزن و کاهش یا افزایش اشتها
  • بی خوابی یا خواب زدگی
  • بی قراری یا کندی روانی-حرکتی
  • خستگی یا از دست دادن انرژی
  • احساس بی ارزشی یا گناه بی مورد
  • مشکل در تمرکز و تصمیم گیری
  • افکار مکرر مرگ یا گرایش به خودکشی

شیوع افسردگی در بیماران مبتلا به ام اس

افسردگی شایع ترین اختلال در بیماری ام اس است، و ریسک افسردگی در بیماران مبتلا به ام اس 50% در طول زندگیشان می باشد.  اگرچه ممکن است افسردگی پیامد بیماری ام اس نباشد،‌ اما یکی از نشانه های مستقیم این بیماری محسوب می گردد (میر هاشمی ونجفی ، 1393).

طبق تحقیقات صورت گرفته توسط سازمان بهداشت کانادا، حدودا 20 ماه شیوع افسردگی مزمن در 7/15% بیماران مبتلا به ام اس دیده می شود؛ در صورتی که این میزان در سایر بیماران مزمن 1/9%، و در بیماران غیر مزمن 4% می باشد.  از طرفی، ازآنجا که افسردگیِ مزمن در ارتباط با افکار خودکشی است، لذا تمایلات خودکشی در یک چهارم این بیماران یافتمی شود (میرهاشمی و نجفی، 1393).

ارتباط بین ام اس  و افسردگی: مطالعات مقطعی، نشانگر درجاتی از اختلال خلقی در تعداد قابل توجهی از بیماران مبتلا به ام اس می باشند.  در این میان، افسردگی شایع ترین اختلال خلقی در بیماران مبتلا به ام اس بوده و بخشی از آن ناشی از رنج وارده به بیمار برای سازگاری با یک بیماری مزمن غیر قابل درمان است.  به هر حال، بیماران مبتلا به ام اس بیشتر از بیماران مبتلا به سایر بیماری های مزمن دچار افسردگی می شوند- ریسک ابتلا به افسردگی اساسی در کل زندگی،در بین بیماران مبتلا به ام اس بیش از 50% است درحالی که این میزان در مورد سایر بیماران مزمن فقط 9/12% می باشد- ،و این امر حاکی از وجود مؤلفه زیستی برای ابتلا به افسردگی می باشد.  برخی از داده ها حاکی از ارتباط همزمان ،احتمالا رابطه ژنتیکی،بین اختلال افسردگی دوقطبی و بیماری ام اس هستند. همچنین نرخ خود کشی در بیماران مبتلا به ام اس بالاتر از نرخ آن در کل جمعیت و در بین سایر بیماران مزمن می باشد. بیماری ماده‌سفید لوب پیشانی یا منطقه زیر قشری مغز نیز ممکن است یک فاکتور علیتی کمک کننده باشد.  پیشتر تصور می شد که شنگولی در بیماران مبتلا به ام اس شایع است، در حالی که امروزه معلوم گشته است که شنگولی در این بیماران ناشایع بوده و معمولا با آسیب های شناختی متوسط یا شدید و حجم بالاتر بیماری درام آرآی همراه است.  همچنین ممکن است بیماران مبتلا به ام اس دچار حالت ملال گردند که این وضعیت در آنها می تواند بین افسردگی و سرخوشی نوسان داشته باشد برخی از بیماران مبتلا به ام اس، ‌فاقد بازداری ، بیش فعال و بی قرار می شوند(حالاتی که در دوره مانیای بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی به وفور یافت می شود)؛‌ درگیری بخش اربیتوفرونتال در این گونه بیماران مطرح است.  سایر این بیماران،دچار بی تفاوتی ، و فاقد انگیزه و ابتکار عمل می گردند ( حالاتی که مشخصه دوره افسردگی می باشند) که این مسئله ناشی از آسیب وارده گسترده به لوب فرونتال شامل کرتکس پشتی-طرفی در آنان می باشد. بنابراین بر طبق شواهد ارائه شده تصور می شود که علاوه بر ارتباط روانشناختی، بین ام اس و افسردگی رابطه‌ زیستی نیز وجود داشته باشداز آنجا که یکی از مولفه های روان رنجور خویی، افسردگی است، در ادامه به بررسی رابطه بین روان رنجور- خویی و افسردگی می پردازیم:ارتباط بین افسردگی و روان رنجور خوییبرای بیان ارتباط بین افسردگی و روان رنجور جویی دو مدل ارائه شده است.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   نکات کلیدی که باید درباره استرس ناباروری بدانیم

الف) مدل تنظیم کنندگی روان رنجور خویی : بر مبنای این مدل، روان رنجور خویی بالا (زیاد) می تواند از طریق افزایش دادن میزان مواجهه و واکنش افراد نسبت به موقعیت هایی استرس زای زندگی ،علایم افسردگی آنها را تشدید نماید.

ب) مدل تنظیم کنندگی مشکلات زندگی : این مدل بیان می دارد که مقدار تاثیر روان رنجور خویی بر علایم افسردگی، وابسته به مواجهه افتراقی با مشکلات زندگی است.به عبارتی، روان رنجور خویی می تواند ارتباط بین گرفتاری های زندگی و نشانه های افسردگی را تنظیم کرده و بر این رابطه تاثیر بگذارد (فیست، فیست، 2005).

علاوه بر مدل های ذکر شده ، می توان به وجود ارتباط زیستی بین افسردگی و صفت روان رنجور خویی نیز اشاره کرد.  می دانیم که ناقل های عصبی سرتونین و دوپامین بیش از همه در فیزیوپاتولوژی اختلالات خلقی مطرح می باشند و از میان آنها، ‌سرتونین بیشترین رابطه را با اختلال افسردگی دارد.  از آنجا سرتونین در حالات خلقی افراد تاثیر دارد، پایین بودن سطح سرتونین در افراد افسرده، عاملی مؤثر در افسردگیشان محسوب می گردد .از طرفی روان رنجور خویی نیز ارتباط تنگاتنگی با انتقال دهنده سرتونینیِ (5-HTT)موجود در تالاموس دارد) . همان طور که در بحث سبب شناسی صفت روان رنجور خویی بیان شد، دستگاه کناری(لیمبیک) نقشی اساسی در روان رنجورخویی ایفا می کند. بر این اساس آستانه تحریک دستگاه لیمبیک -ناحیه ای در بخش قدامی لوب گیجگاهی که بر رفتار، هیجانات و انگیزش تاثیر می گذارد  در افراد مختلف متفاوت بوده و در این میان، افراد روان رنجورخو آستانه تحریک پایین تری دارند و در نتیجه دستگاه لیمبیک آنها در مواجه با اندک تحریکات محیطی مانند قرار گرفتن در موقعیت های استرس زا به سطح بهینه فعالیت می رسد. بر اثر این ویژگی زیستی، افراد روان رنجور خو در مقایسه با سایر اشخاص، هیجان پذیری پایین تری داشته و محیط هایی که تحریکات کمتری در آنها وجود دارد را ترجیح می دهنداز طرف دیگر، تحقیقات نشان داده اند که شدت علایم افسردگی در افراد، ارتباط معناداری با حجم کل لوب گیجگاهی و نیمکره راست مغز دارد. بر این اساس،‌آسیب مغزی ارگانیک در این نواحی ممکن است منجر به ایجاد و توسعه اختلال افسردگی شود. بنابراین با توجه به آنکه لوب گیجگاهی در بردارنده دستگاه لیمبیک است، می توان به ارتباط زیستی افسردگی و روان رنجورخویی پی برد. در تحقیق حاضر مشخص شد که چگونه ام اس می تواند فرد را مستعد ابتلا به افسردگی و روان رنجورخویی یا تشدید علایم این دو اختلال کند. بر این اساس معلوم گشت که بین ام اس و افسردگی، رابطه زیستی و روان شناختی مستقیمی وجود دارد.از طرفی ام اس می تواند به نوبه خود منجر به آسیب پذیری فرد نسبت به روان رنجور خویی شود.  همچنین بین روان رنجور خویی و افسردگی رابطه معنی داری وجود دارد و در نهایت معلوم گشت که ام اس می تواند منجر به افزایش آسیب پذیری افراد نسبت به افسردگی و روان رنجور خویی شود (فیست، فیست2005).

2-19 سبک زندگی

مجموعه نوینی از سبکهای زندگی در دهه 1960پدیدار شد ، دهه ای که تغیرات اجتماعی سریع بوده وطی آن ، جوانان آمریکایی خردمند ی متعارف ورایج نسلهای پیشین را زیر سوال بردند . خیلی از آنها می پرسیدند ، چگونه می توانم خوشبخت شوم ؟ برای اینکه زندگی را کامل وباارزش کنم چه نوع مسولیتها یی را باید بپذیرم ؟ هنگامی که عامه مردم ، سبکهای زندگی گوناگونی را بیشتر پذیرفتند ، به نظر می رسید که انتخابها ی بیشتری از گذشته وجود دارد که از بین آنها می توان مجرد ماندن ، بدونه ازدواج ، یا هم زندگی کردن ، بدونه بچه ماندن و طلاق گرفتن را نام برد . سبک زندگی می تواند توسط جامعه تحمیل شود .بنابر این سبک زندگی می تواند تحت کنترل یا خارج از کنترل فرد باشد (برک ، 1385).

برخی افراد سبک زندگی ای  دارند که مملو از چالش ها وتجربیات تازه است وبا این حال ، احساس می کنند از اینکه تحت فشار مداوم قرار دارند سر شار از انرژی اند (هالجین،1392).

حرکت به سوی هدف را آدلر سبک زندگی نامید ه است . سبک زندگی روشی است که فرد هدفهای خودرا دنبال می کند . سبک زندگی یک ساختار شناختی است یعنی نوعی بازنمود آرمانی از موجودیت فرد در فرآیند شدن . افراد سبک زندگی خود را تا اندازه ای براساس تجربه کودکی خویش می سازند . جایگاه کودک در خانواده ، ترتیب تولد یا جایگاه تربیتی برسبک زندگی او تاثیر مهمی دارد . سبک زندگی سالم علاقه اجتماعی را منعکس می کند وعلاقه اجتماعی باید در جو خانوادگی سالم پرورش یابد که همکاری ، احترام متقابل ، اعتماد ، پشتیبانی وتفاهم را ترغیب می کند (پروچسکاونورکراس ، 2002).

افراد زندگی را با نیروی تلاش بنیادی آغاز می کنندکه نقایص جسمانی آنها را برمی انگیزد. این ضعف ها ی جسمانی ناگزیر به احساسات حقارت منجر می شود . بنابر این همه افراد احساسهای حقارت دارند وهمگی در حدود 4یا 5 سالگی هدفی نهایی را تعیین می کنند، لذا کسانی که سلامت روانی ندارند احساسهای حقارت اغراق آمیز را پرورش می دهند ومی کوشند آنها را با تعیین هدف برتر ی شخص جبران کنند. آنها به جای علاقه اجتماعی یا موفقیت شخصی بر انگیخته می شوند از سوی دیگر افراد سالم یا احساسهای طبعیی ناقص بودن وعلاقه اجتماعی زیاد بر انگیخته می شوند . آنها در جهت موفقیت تلاش می کنند که به صورت کمال برای همه انسانها تعریف می شود . احساسهای حقارت آمیز به سبک زندگی روان رنجور می انجامد ؛ در حالی که احساسهای طبیعی ناقص بودن سبک زندگی سالم را به بار می آورد .  اینکه یک نفر سبک زندگی بی حاصل یا سبک زندگی ثمر بخش را به وجود آورد بستگی دارد به اینکه چگونه این احساسها ی حقارت اجتناب نا پذیر را در نظر می گیرد (شولتز، 1387).

آدلر و سبک زندگی: از نظر آدلر افراد با بدن ضعیف وحقیری بدنیا می آیند که به احساسهای حقارت می انجامد ونتیجه آن وابستگی به دیگران است .  بنابر این احساس وحدت با دیگران ( علاقه اجتماعی ) بطور فطری در انسانها وجود دارد ومعیاری اساسی برای سلامت روانی است .  اصول مهم نظریه آدلر را می توان بطور خلاصه بیان کرد :

1-نیروی پویا در پس رفتار افراد تلاش برای موفقیت یا برتری است

2-برداشتهای ذهنی افراد ؛ رفتار وشخصیت آنهارا شکل می دهند

3- شخصیت یکپارچه ومنسجم است

4- ارزش تمام فعالیتهای انسان را باید از زاویه علاقه اجتماعی در نظر گرفت

5- ساختار شخصیت منسجم از سبک زندگی فرد به وجود می آید.

اصل پنجم آدلر این است : ساختار شخصیت منسجم از سبک زندگی فرد بوجود می آید . سبک زندگی اصطلاحی است که آدلر برای اشاره به حال وهوای زندگی فرد بکاربرد .  سبک زندگی هدف فرد ؛ خود پنداره ؛ احساسهای فرد نسبت به دیگران ونگرش فرد نسبت به دنیا را شامل می شود . سبک زندگی حاصل تعامل وراثت ؛ محیط ؛ ونیروی خلاق فرد است ، سبک زندگی فرد در 4یا 5 سالگی کاملا تثبیت می شود بعد از این دوران تمام فعالیت ها ی فرد پیرامون سبک زندگی یکپارچه او استوار می باشند . با اینکه هدف نهایی فرد یکی است اما لزومی ندارد که سبک زندگی وی محدود یا انعطاف ناپذیر باشد .افرادی که از لحاظ روانی سالم نیستند معمولا زندگی نسبتا انعطاف ناپذیر ی دارند که مشخصه آن ناتوانی در انتخاب کردن راههای جدید پاسخ دادن به محیطشان است . در مقابل افرادی که از لحاظ روانی سالم هستند به صورت متنوع وانعطاف پذیر رفتار می کنند وسبک زندگی آنها پیچیده ؛ پرمایه وتغییر پذیر است . افراد سالم برای موفقیت راههای متعددی دارند وهمواره گزینه های تازه ای را جستجو می کنند، یا اینکه هدف نهایی آنها ثابت می ماند، اما نحوه ای که آن را در نظر می گیرد مرتبا تغییر می کند . بنابر این آنها می توانند در هر مقطع زندگی ؛ گزینه های جدید ی را انتخاب کنند . افرادی که سبک زندگی سالم واز لحاظ اجتماعی مفیدی دارند ؛ علاقه اجتماعی خود را در عمل نشان می دهند .آنها فعالانه می کوشند به قول آدلر سه مساله مهم زندگی ؛ یعنی عشق صمیمانه ؛ عشق جنسی وشغل را از طریق همکاری ؛ جسارت ؛ واشتیاق به مشارکت داشتن در رفاه دیگران حل می کنند .آدلر معتقد بود افرادی که سبک زندگی مفید دارند عالیترین شکل انسانیت را در فرآیند تکامل نشان می دهند واحتمالا به دنیای آینده رونق می بخشد(فیست و فیست، 2005).

آخرین اصل نظریه آدلر این است : سبک زندگی به وسیله نیروی خلاق افراد شکل می گیرد . آدلر معتقد بود که هرکس آزاد است تا سبک زندگی خودش را به وجود آورد . در نهایت افراد در قبال اینکه چه کسی هستند وچگونه رفتار می کنند مسولند. نیروی خلاق افراد زندگی آنها را تحت کنترل شان در می آورد ؛ مسبب هدف نهایی آنهاست ؛ روش تلاش کردن آنها را برای آن هدف تعیین می کند وبه رشد علاقه اجتماعی آنها کمک می نماید .  نیروی خلاق مفهومی است که به حرکت اشاره دارد واین حرکت برجسته ترین ویژ گی زندگی است . کل زندگی روانی حرکت به سمت هدف را در بردارد حرکتی که جهت دار است . آدلر به اهمیت وراثت ومحیط در شکل دادن به شخصیت واقف بود .  هر کودکی با ساخت ژنتیکی منحصر به فردی به دنیا می آید وطولی نمی کشد که از تجربیات اجتماعی متفاوت با تجربیات دیگران بهره مند می شود .  با این حال انسانها خیلی بیشتر از ثمره وراثت ومحیط هستند .آنها موجودات خلاق اند که نه تنها به محیطشان پاسخ می دهند بلکه روی آن تاثیر می گذارند وباعث می شود که محیط هم به آنها پاسخ دهد . هر کس برای ساختن شخصیت از وراثت ومحیط به عنوان آجر وملاط استفاده می کند .  اما این طرح معماری ؛ سبک منحصر به فرد آن شخص را منعکس می کند .موادی که به افراد داده شده است خیلی اهمیت ندارد بلکه مهم این است که چگونه آن را مصرف می کند .مواد سازنده شخصیت در درجه دوم اهمیت قرار دارد. هر کس معمار خودش است ومی تواند سبک زندگی مفید ویا بی حاصلی را بسازد. انسانها مجبور نیستند در جهت علاقه اجتماعی رشد کنند زیرا ماهیتی ندارند که آنهارا وادار کند خوب باشند. افراد از لحاظ فطری هم ماهیت شروری ندارند که مجبور باشند از آن فرار کنند. افراد به علت نحوه ای که آجر وملاطشان را مصرف کرده اند همان کسی می باشند که هستند. آدلر برای نشان دادن نیروی آزاد افراد روان رنجور وسالم از قیاس جالبی استفاده می کند که آن را قانون در ورودی نامید. اگر سعی کنید از یک در ورودی به ارتفاع 130سانتی متر رد شوید دو انتخاب دارید : انتخاب اول این است که از نیروی خلاقتان استفاده کنید ووقتی به در می رسید خم شوید وبه این طریق مساله را با موفقیت حل کنید .این همان روشی است که افراد سالم اغلب مشکلات زندگی را حل می کنند ؛ از سوی دیگر ؛ اگر سرتان به آستانه در بکوبید ونقش بر زمین شوید باز هم باید این مساله را درست  حل کنید یا اینکه به کوبیدن سر تان ادامه دهید .افراد روان رنجور اغلب کوبیدن سرشان به واقعیات زندگی را انتخاب می کنند. وقتی که به در ورودی کوتاهی نزدیک می شوید نه مجبور به توقف کردن هستید ونه مجبورید سرتان را به آن بکوبید شما از نیروی خلاقی برخوردارید که امکان دنبال کردن هریک از این دو روش را در اختیار تان می گذارد (شولتز،1387 ).

سبک زندگی مجموعه‌ای از طرز تلقی‌ها، ارزش‌ها، شیوه‌های رفتار، حالت‌ها و سلیقه‌های منحصر به فرد در هر مورد زندگی‌ است. آدلر سبک زندگی را به عنوان یکی از عوامل ساختاری شخصیت معرفی کرده و نقش آن را در شکل‌گیری اختلالات روانی مورد تاکید قرار داده است. در این راستا، آدلر چهار سبک زندگی مطرح کرده است:

الف: سبک سلطه‌گر که آگاهی و علاقه اجتماعی کم را نشان می‌دهد و به دیگران حمله ور بوده و آزارگر است.

ب: سبک گیرنده که فرد به دیگران وابسته شده و به دنبال تایید دیگران است.

ج: سبک اجتناب کننده که با مشکلات زندگی مواجه نمی‌شود و از احتمال ‌شکست دوری ‌می‌کند.

د: سبک ‌سودمند اجتماعی که با دیگران همکاری می‌کند و با مشکلات به صورت رشد یافته کنار می‌آید.  در تحلیل آدلری، برای آگاهی از اختلال فرد، باید سبک زندگی او کاملاً تحلیل شود.  در این تحلیل، خاطرات قدیمی یکی از شیوه‌های اصلی رویکرد آدلری است که نشان می‌دهد فرد برای جبران کردن احساسهای حقارت به صورتی سازنده عمل می‌کند یا مخرب.  محتوای این خاطرات مرتبط با سبک زندگی فرد و حالات روان رنجوری است که تجربه می‌شود(میرهاشمی و نجفی، 1393).

طبق رویکرد آدلر، افراد در کودکی به احساسهای حقارتی مبتلا هستند که آنها را برای جبران کردن درماندگی و وابستگی بر می‌انگیزد.  در این تلاشهای جبرانی، مجموعه‌ای از رفتارها آموخته می‌شود که این رفتارها بخشی از سبک زندگی فرد می‌شود؛ یعنی الگوی رفتارهایی که برای جبران کردن یک حقارت ترتیب داده می شود.  سبک زندگی تعیین می‌‌کند که فرد به کدام جنبه از محیط توجه نموده یا آنها را نادیده بگیرد و چه نگرشهایی را حفظ یا رد نماید. بسته به منبع و سرچشمه احساس حقارت، فرد تلاش جبران کننده را برای برتر شدن، از خود نشان می‌دهد.  خطرات، طرد شدن، سرکوب شدگی، بی‌توجهی والدین، توجه افراطی ‌و لوس بار آمدن، تنبیه، انتقام، درماندگی، ناکامی، نگرانی، مورد تمسخر بودن، عزل شدن، تنها ماندن و . . .  می‌توانند احساسهای حقارت را شکل داده و محرک فعالیتهایی برای جبران باشند که نوع آن فعالیتها، سبک زندگی فرد را تعیین می‌کند.  به عقیده آدلر، جبران احساس‌های حقارت عادی است و افراد غالباً ضعف در یک توانایی را با برتری در توانایی دیگر جبران می‌کنند.  اما جبران مفرط، سبک زندگی‌ای است که نشان دهنده انکار فرد به جای قبول موقعیت یا تلاش افراطی کردن برای پنهان داشن یک ضعف می‌باشد که می‌تواند ‌سبک‌ زندگی ناسودمند را شکل دهد و به دنبال آن حالات روان رنجوری مختلف (پرخاشگری، اضطراب، افسردگی، آسیب پذیری، کمرویی و شتابزدگی) را شکل دهد . نتایج این تحقیق، بیانگر چنین رابطه بین این خصیصه‌های ‌روان رنجوری الگوی پنج عاملی شخصیت با سبکهای زندگی در دانشجویان بوده است )شولتز ، 1387).

سبک زندگی ناز پرورده :سبک زندگی نازپرورده محور اغلب روان رنجوریهاست .  آدمهای ناز پرورده علاقه اجتماعی ناچیزی دارند ؛ اما میل نیرومندی دارند به اینکه رابطه نازپرورده وانگلی را که در ابتدا با مادرشان داشتند دایمی کنند .  آنها با دلسردی شدید ؛ دودلی وتردید ؛ حساسیت زیاد ؛ ناشکیبایی وهیجان مفرط مخصوصا اضطراب ؛ مشخص می شوند ؛ آنها  دنیا را از زاویه شخصی می بیبینند ومعتقد ند استحقاق آن را دارند که در همه چیز اول باشند (پروچاسکا و نورکراس، 2002).

روشهای ارزیابی آدلر که او آنها را دروازه های ورود به زندگی روانی نامید عبارتند از : ترتیب تولد ، خاطرات قدیمی، وتحلیل رویاء وعلاوه بر این روان شناسان امروزی بر اساس مفهوم علاقه اجتماعی آدلر آزمونهایی را برای ارزیابی روان شناختی ساختند.هدف آدلر از ارزیابی شخصیت این بود که به سبک زندگی بیمار پی ببرد ومشخص کند که آیا این سبک زندگی برای آن بیمار کاملا مناسب است یانه (شولتز،1387).

2-20 خاطرات، رویا ها، روان درمانی

آدلر برای آگاهی از شخصیت بیماران از آنها می خواست خاطرات قدیمی خود را تعریف کنند گرچه او باور داشت  که خاطرات یادآوری شده ؛ سر نخهایی را برای آگاهی یافتن از سبک زندگی بیماران در اختیار می گذارند ؛ اما معتقد نبود که این خاطرات تاثیر تعیین کننده ای دارند اینکه تجربیات یاد آوری شده با واقعیات عینی مطابقت دارند یا کاملا خیالپردازی هستند اهمیتی ندارد.  افراد رویدادها را طوری بازسازی می کنند تا آنها را با موضوعاتی که در زندگی شان جریان دارند، هماهنگ سازند . خاطرت قدیمی همیشه با سبک زندگی فعلی بیماران هماهنگ هستند وگزارش ذهنی آنها از این تجربیات سر نخهایی را برای شناختن هدف نهایی وسبک زندگی فعلی آنها در اختیار می گذارد.  بیماران بسیار مضطرب با یاد آوری رویدادهای ترسناک واضطرب آور ؛ مانند تجربه تصادف اتومبیل ؛ از دست دادن والدین به طور موقتی یا دایمی ؛ یا اذیت شدن توسط سایر ین معمولا سبک زندگی فعلی خود را به خاطر ه تجربیات کودکی شان فرا فکنی می کنند . از سوی دیگر افرادی که از لحاظ اجتماعی سالم اند ؛ خاطراتی را به یاد می آورند که روابط خوشایند با دیگران را دربردارد . سبک زندگی فرد در رویا ها نیز منعکس می شود . آدلر رویا ها راآینده نگر می دانست وباور داشت سر نخهایی را برای حل کردن مشکلات آینده در اختیار می گذارند . طبق فرضیه آدلر زمانی که سبک زندگی تغییر می کند، خاطرات قدیمی هم باید تغییر کنند .  از این رو ؛ روان در مانگران ومشاوران می توانند از تغییرات در خاطرات قدیمی به عنوان ملاکی برای ارزیابی نتایج در مان استفاده کنند (پروچاسکا و نورکراس، 2002) .

                                                                                                    .                                                                      1Neuroticism

2.Extraversion

.openness to experience3

.Agreeableness4

.conscientiousness5

                                                                                                                                                                                   Halgin.6

                                                                                                                                                                 Phares and TruLL.1