ادبیات مدل 5 عاملی

در دهه گذشته علاقه فزاینده بدیعی نسبت به مدل 5 عاملی وجود داشته است. گلدبرگ (1981) در نتیجه حاصل از کار خود در یک تحلیل واژگانی متوجه مدل گردید و خاطر نشان کرد که هر مدلی برای سازمان دادن به تفاوت­های فردی دارای چیزی شبیه این 5 بعد اصلی خواهد بود. علاوه بر این وی پیشنهاد نمود که 5 بعد بزرگ درجه­بندی شده می­تواند، چارچوبی برای خیلی از مباحث تئوریک درباره مفاهیم شخصیت باشد. از جمله می­تواند شامل نظریات کتل(1957)، نورمن(1963)، آیزنگ(1970)، گیلفورد(1975)، ازگد و همکاران او(1975) و وینگینز(1980) باشد. دیگمن و تاکوموتو چوک (1981)، 5 مطالعه را براساس درجه­بندی مجدداً مورد تحلیل قرار دادند. آنان در این تحلیل قدرت 5 عاملی اصلی در درجه­بندی را گزارش نمودند و نتیجه­گیری کردند که این 5 عامل اولین بار توسط مینکه و تیوپس و کریستل مشخص گردیده و ساخت تئوریکی مؤثری بدون توجه به این که آیا معلمان بچه­ها را درجه­بندی می­کنند، نمونه­های کارمندان یکدیگر را درجه­بندی می­کنند، دانشجویان یکدیگر را درجه­بندی می­کنند و کارمندان درمانگاه کار­آموزان فارغ­التحصیل را درجه­بندی می­کنند یانه، ارائه نمودندکه نتایج این درجه­بندی کاملاً یکسان بود. هوگان (1986) که مطالعات زیادی در مورد سازمان صفات انجام داده است، پیشنهاد می­کند که شش بعد اصلی، احتمالاً تمام مشاهدات خاص را هم چنان که برند (1984) انجام داده است، در برخواهد داشت. تعاریف اصلی بین مدل 6 عاملی و 5 عاملی احتمالاً «مربوط به تقسیم بعد درون گرایی به دو قسمت مردم­آمیزی و فعالیت است»

در پرسش­نامه شخصیتی هوگان برون­گرایی به دو قسم جاه­طلبی به معنی شادخویی یا سلطه­گری و مردم­آمیزی تقسیم شده است. اخیراً گلدبرگ، فرم استانداردی را برای آن چه که 5 عامل بزرگ نامیده، آماده نموده است. یک مجموعه متشکل از 50 مقیاس درجه­بندی شخصی با ده مقیاس برای هریک از 5 صفت عاملی ارزیابی­های پایایی برای نمرات عوامل از طریق جمع­بندی غیروزنی نمرات مقیاس بین 84% و 89% پراکنده است.(دیگمن و تاکوموتوچوف)(1981). هم­چنین وی خاطر نشان می­سازد که نمرات این تست در سطح بالایی با نمرات پرسش­نامه شخصیتی 5 عاملی نئو تجدید نظرشده  تمایلات روان ژندی، برون­گرایی و انعطاف­پذیری مک­کری و کوستا(1985) همبستگی دارد. مک­کری و کوستا(1985) 40 مقیاس به درجه­بندی قبلی گلدبرگ اضافه نمودند. آزموده­ها از مطالعات متوالی بالتیمور و از افراد مسن بوده توسط 4 یا 5 نفر از همسالان که آن­ها را خوب می­شناختند درجه­بندی گردیدند. تحلیل عاملی 80 مقیاس به همان 5 عاملی شناخته شده تأکید داشت، نمرات خصوصیات از طریق مجموع هم تراز نشده مقادیر مقیاس­ها به دست آمد و همبستگی کلی در حد 40 در صد از طریق گزارش شخصی و مقایسه آن با درجه­بندی همسالان به دست آمد.(کاسبی، 1996).

2-1-14- پیدایش و تحول الگوی 5 عاملی شخصیت

نورمن در حدود 30 سال قبل نمرات به دست آمده از سنجش شخصیت توسط همسالان افراد را به تحلیل عامل سپرد و در سال 1963 پنج عامل برون­گری و توافق، با وجدان بودن، پایداری هیجانی و فرهنگ را با گرایش سرشتی مطرح نمود (دیگمن و اینوی،1986).

در حال حاضر، مهمترین نمره مشتق شده و حاصل تلاش­های نورمن(1963)، الگوی 5 عاملی مک­گری و کوستا است که در آن با توجه به وزن عاملی کم در عامل فرهنگ(مطرح شده توسط نورمن) و وزن عاملی بیش­تر در نمره خلاقیت، استقلال و عنوان گشودگی به جای فرهنگ انتخاب شده و تحقیقات نشان داده که این الگو برای سنجش افراد در گستره و قالب سرشتی به اندازه کافی مناسب است (فالر، لاو، کامری، 1987).

مک­گری و کوستا اهمیت الگوی 5 عاملی در توسعه مفاهیم روان­شناسی شخصیت را به واسطه مشاهده آن عوامل و پرسش­نامه­ها و خود گزارش دهی­ها و گزارشات مشاهده کننده درباره شخصیت افراد، برجسته ساخته، نتایج مشابه به دست آمده از منابع مختلف نیز این این ادعا که این عوامل ابعاد مهم و اساسی هستند و به واسطه آن­ها می­توان تفاوت­های فردی در شخصیت بزرگسالان را شناخت، حمایت قوی عمل آورده­اند (مک­گری و کوستا) و این الگو نه تنها برای بزرگسالان بلکه برای کودکان و نوجوانان 7 تا 17 ساله نیز مفید بوده است (دیگمن، 1987).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   چگونه شخصیت قوی داشته باشیم

براساس نظر مک­گری می­توان معتقد شد که الگوی 5 عاملی در بین تقریباً «تمام سازه­های رگه­ای شخصیت»، دارای واریانس مشترکی بوده و بر آن اساس می­توان آن­ها را در قالب 5 عامل روان‌آزردگی، برونگرایی، گشودگی در برابر تجارب، توافق و با وجدان بودن خلاصه نمود، از این­رو، الگوی 5 عاملی ابزار مفهوم­پردازی قوی برای تمایز بین سازه­های مشابه و تشخیص شباهت­های موجود در سازه­های متفاوت است، در سال­های اخیر تبیین این الگو درباره ساخت شخصیت حمایت گسترده­ای را کسب نموده است. در پرسش­نامه جدید پنج عاملی بازبینی شده که توسط کوستا و مک­گری برای سنجش ابعاد پنجگانه شخصیت به کار بسته شد، هریک از ابعاد شامل 6 جنبه می­شود(دیگمن، 1987).

2-1-15- ساخت شخصیت در الگوی 5 عاملی

تبیین الگوی 5 عاملی ساخت شخصیت (دیگمن،1990، گلدبرگ، 1993) در باز نمایی ابعاد کلی شخصیت و ترغیب روان­شناسان شخصیت در انتخاب ابزار سنجش و سازه نقش برجسته و تأیید مهم و پایداری داشته است. گرچه مجموعه­ای از مقیاس­هایی که توسط گلدبرگ(1992) با دقت بسیار زیادی برای سنجش صفات تهیه شده، اکنون جایگزینی برای ابزارهای ارزیابی رگه­های مربوط به درون­گردی، توافق، با وجدان بودن، پایداری هیجانی و عقلانی پیشین به حساب می­آید. پرسش­نامه شخصیت (کوستا و مگری، 1992) از لحاظ مفهومی‌نزدیک­ترین ابزار به این الگو باقی مانده است. برینجه(1992) یک ارزشیابی تاریخی و مقایسه­ای از این مقیاس و سایر مقیاس­ها که برای ارزیابی این 5 بعد مفید بوده­اند به عمل آورد و نشان داد که تبیین این علاقه فزاینده به الگوی 5 عاملی مستلزم توجه جامعه­شناسان و فلاسفه علم در آینده است. هم­چنین در تحقیقات مختلف روابط بین الگوی 5 عاملی و فرایندهای بین فردی مانند استفاده از روش­های مداخله­ای گوناگون (باس، 1992) و سبک­های دلبستگی(شاور و برنان، 1992) آشکار نشده است. در پژوهشی مشخص شد که هریک از 5 عامل شخصیت با آرامش روان­شناختی و سازگاری مرتبط است (واتارو، 2002)

کاستا و مک­گری در یک مطالعه طولی بسیار مهم، یکصد مرد و زن را برای 6 سال با استفاده از گزارش­های شخصی و نمره­دهی همسر در باره شخصیت، مورد بررسی قرار دادند و به این نتیجه رسیدند که پایداری نسبتاً «قابل توجهی» در نتایج مربوط به 5 عامل شخصیت آن­ها وجود دارد.(واتارو،2002).

2-1-16- رابطه بین الگوهای 5 عاملی و سایر الگوهای عاملی شخصیت

از جنبه­های مثبت این الگو می­توان به برقراری توافق و سازش­ بین ابعاد مختلف شخصیتی مورد سنجش در ابزارهای مختلف مانند 16 عاملی کتل، جدول توجیحات شخصی ادوارد و پرسش­نامه شناختی کالیفرنیا یاد کرد(واتارو، 2002).

الگوی 5 عاملی هم چنین سازگاری در سنجش ابعاد عاطفه را امکان­پذیر وبه علاوه مبنایی برای توحید بخشی به الگوهای مختلف رگه­های بین فردی فراهم کرد (واک براک، 2006).

الگوی مذکور نشان داد که الگوهای قبلی هم ساختاری رگه­های شخصیت را به همین شکل اما با روش­های دیگر نشان داده­اند. به علاوه مقیاس­های روان آزردگی و برون گردی در پرسش­نامه­های تجدیدنظر آیزنگ و 5 عاملی جدید مک گری و کاستا به اندازه­ای هم پوشی دارند که بتوان آنها را ابزارهای اندازه­گیری جایگزین یا بدیل، برای سنجش سازه­های مشابه به حساب آورد (روت بارن، 2006).

Goldberg

Osgood

Digman And Takemotochock

Hogan

Bround

Activity

Ambition

Assecendancy

NEO