دیدگاه های آسیب اجتماعی زیست شناختی

هسته اصلی نقطه نظر زیست شناختی نتیجه یافته هایی است در مورد ارتباط بین عفونت ها و نواقص بدنی با رفتار پریشان. هنگامی که سبب شناسی مشخص می شود، چند درمان زیستی، معمولا دارو که به علت بیماری حمله می برند، جستجو خواهند شد تا از این راه نا بهنجاری را برطرف کنند. زیست شیمی رفتار به عنوان سبب شناسی (دوپامین و اسکیزوفرنی): ناقل عصبی(عصب- رسانه)یک ماده شیمیایی است که به طور مستقیم در انتقال تکانه های عصبی از یک سلول عصبی به سلول دیگر درگیر است. انتقال دهنده ها در بروز رفتار و حالات ارگانیزم نقش مؤثر دارند. دوپامینیک ناقل عصبی است که در ایجاد احساس لذت و سرخوشی نقش دارد«فرضیه دوپامین» می گوید: رفتار اسکیزوفرنیک توسط مقدار بسیار زیاد دوپامین در مغز ایجاد می شود.شواهد بسیار زیادی به نفع این فرضیه وجود دارد. اما کل این فرضیه نسبتا غیر مستقیم است. مهمترین شواهد از این واقعیت به دست می آید که داروهایی که معمولا نشانه های اسکیزوفرنی را برطرف می کنند، مقدار دوپامین در مغز را نیز کاهش می دهند. بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که ازدیاد دوپامین در مغز حداقل یکی از عوامل زمینه ساز اسکیزوفرنی است. از دید مکتب زیست پزشکی، تغییر در زیست شیمی مغز، نشانه های یک اختلال را تغییر می دهد یعنی آن را بهتر یا بدتر می کند( جا پنیل، روانشناسی فیزیولوژیک ترجمه فیروزبخت،1392).

2-4-7-2- دیدگاه های روان پویشی (فروید)

دیدگاه روان پویشی؛ گرایش نظری است که بر عوامل تعیین کننده ی ناهشیار رفتار تأکید می کند. فروید نابغه علم روان شناسی آغازگر مکتب روان پویشی در مورد اختلال های روانی بر انگیزه ها و تعارض های      نا هشیار متمرکز بود. عقاید وی در مورد علت و درمان اختلال های روانی شالوده دیدگاه روان پویشی را تشکیل می دهد(روان درومانی پروچاسکا، ترجمه سیدمحمدی،1391).

الگوی ساختاری شخصیت از نظر فروید: به عقیده فروید ذهن سه ساختار دارد: نهاد، من، فرامن(سوپرایگو) که روان را تشکیل می دهند و به طور مداوم به صورت پویا بر یکدیگر تأثیر می گذارند. فروید برای اینکه فرایند تعامل بین ساختارهای شخصیت را که زیر سطح رفتار قابل مشاهده قرار دارند توصیف کند، اصطلاح پویش های روانی را وضع کرد.(خوشدل، 1387).

نهاد: نهاد ساختاری است که غرایز جنسی و پرخاشگری(جنبه زیستی) را در بر می گیرد که فروید آن را دیگ جوشان نامید. نهاد معرف قطب کشاننده ی دستگاه روانی است. فروید معتقد است، بن بخش تاریک و نفوذ ناپذیر شخصیت ماست و از راه تحلیل خواب دیده ها و بررسی نشانه های روان نژدی به دست آورده یم. بن قدیمی ترین پایگاه روانی است و شامل چیزهایی است که موجود آدمی از راه وراثت با خویش آورده است. فرایندهایی که در بن جریان دارند تابع قوانین منطقی فکر نیستند( تابع اصل لذت). برای نهاد، احکام ارزشی خوب و بد و اخلاق وجود ندارد. نهاد به منزله پایگاه روانی ناهشیار است و ناهشیاری تنها خصیصه ی مسلط درون نهاد است. نهاد مخزن غریزه ها و لیبیدو است و انرژی من و فرامن را فراهم می کند.

من: من تدریجاً بر اثر برخورد با محیط و بر اساس تحول، از نهاد جدا شده و دومین پایگاه روانی را تشکیل می دهد. من در واقع معرف منطق و عقل است و در مقابل نهاد که تحت سلطه ی هیجان ها قرار دارد، واقع می شود. محور آگاهی هشیار در شخصیت من است. من وظیفه دارد نیروهای قضاوت، ادراک و تصمیم گیری را به فرد بدهد که او را قادر می سازند با واقعیت های دنیای بیرونی سازگار شود. وظیفه من، دفاع از فرد و همطراز کردن وی با واقعیت است. بنابراین ساخت من، از شناخت و دفاع تشکیل شده است.

فرامن: فرامن به منزله ی سومین پایگاه دستگاه روانی، دیرتر از پایگاه های دیگر ظاهر می شود.        فرایند هایی وجدان و تلاش های آرمانی را فرامن گویند. فرایند های فرامن، مانند فرایندهای نهاد، غیر منطقی هستند؛ نه به واقعیت اهمیت می دهند و نه آگاهی چندانی از آن دارند. تغییر بنیادی من که سبب پیدایش فرامن می گردد در مرحله ی ادیپ صورت می گیرد.(فرامن وارث عقده ی ادیپ است). لذا همانند سازی با پایگاه های والدین تشکیل دهنده ی فرامن است. (شفیع آبادی، 1373). در شخصیت بهنجار، انرژی روانی قویاً در فرایند های من، به علاوه ی فرایند های نهاد و فرامن صرف می شود. در شخصیت نابهنجار انرژی روانی به طور نامناسب توزیع می شود و فرایند های من قادر به کنترل کردن میل و وجدان نیستند. مهم ترین عامل اختلالات روانی بر اساس نظریه روان تحلیل گری، پدیده اضطراب است. فروید معتقد بود که موجب بروز مکانیسم های دفاعی می شود و اختلال اضطراب تعمیم یافته، ناشی از نابودی مکانیسم های دفاعی است.

فروید سه نوع اضطراب را از هم تفکیک می دهد

1- اضطراب روان رنجور یا نوروتیک: حاکی از یک مشکل و تضاد درونی است. این اضطراب ریشه در کودکی دارد یعنی در تعارض ارضای غریزی با واقعیت.  2- اضطراب واقعی حاکی از مشکل و خطر واقعی عینی و بیرونی است. مثلا فردی که گروگان گرفته شده و هر لحظه امکان کشته شدن دارد.

3- اضطراب اخلاقی که حاکی از به خطر افتادن قاطعیت ایگو از سوی نهاد است.اضطراب اخلاقی ناشی از وجود سوپرایگوی سختگیر است. در واقع این اضطراب زمانی ایجاد می شود که شخص پیش بینی می کند، رفتار او معیارهای شخصی را نقض می کند(شفیع آبادی، 1373).

مکانیسم های دفاعی: فروید معتقد بود من در مواجهه با خواسته های نهاد، دنیای خارج و فراخود، ناتوان نیست. اضطراب، فرد را از وجود خطر آگاه می سازد. اگر این اضطراب توسط عمل مستقیم کنترل نشود در این صورت من، دفاع ناهشیار را بکار می گیرد تا تعارض از حیطه هشیاری دور شود. بدین ترتیب، افراد برای اینکه از اضطراب مصون بمانند، از راهبردهای گونا گونی برای درو نگه داشتن افکار و غرایز غیر قابل قبول از آگاهی هشیار استفاده می کنند که فروید آن ها را مکانیسم های دفاعی نامید. فروید واپس زنی را مهم ترین و          اساسی ترین مکانیسم دفاعی می دانست (نظریه رواندرمانی، شفیع آبادی،1373).

رشد شخصیت؛ فروید معتقد بود افراد از تولد تا بالیدگی چند مرحله ی رشد روانی-  جنسی را طی می کنند: مراحل دهانی، مقعدی، آلتی، نهفتگی و تناسلی واقعی. به عقیده فروید، ناکامی در پشت سر گذاشتن این مراحل به صورت طبیعی، آشفتگی روانی- جنسی و اختلال های شخصیت ایجادمی کند. به طور مثال تثبیت در مرحله دهانی، فرد را مستعد ابتلا به افسردگی و اختلالات مصرف مواد می کند(نظریه مشاوره ورواندرمانی، ریچارت شارف ترجمه فیروزبخت، 1390).

مهم ترین نکات رویکرد روان پویشی: اصل جبر گرایی روانی (علیت باوری روانی)  بیان می دارد که همه رفتارها، خواه آشکار و خواه پنهان، معلول وقایع پیشین است. (نظریه مشاوره ورواندرمانی، ریچارت شارف ترجمه فیروزبخت، 1390).

اولین مفهوم مشخصی که فروید آن را مطرح می کند غریزه است. غرایز عناصر اصلی شخصیت هستند و شکلی از انرژی هستند که تغییر شکل پیدا کرد و نیازهای بدن را به ذهن پیوند می دهد. غریزه ها عبارتنداز:

1- غرایز زندگی: غرایزی که موجب بقای فرد و نوع می شود و در جهت رشد و نمو فرد عمل می کنند و رفتار ها و افکار لذت بخش را شکل می دهند که این همان میل جنسی است.

2- غرایز مرگ: غرایزی که ویرانگر بوده و افراد ناهشیاررانه میل به مردن، نابود کردن و غلبه کردن (گرایش های مازوخیستی- سادیستی)، دارند که این انگیزه ها به رفتار های پرخاشگرانه می انجامد.

درمان روانکاوی و روان درمانی تحلیلی: هدف اصلی درمان روانکاوی سنتی به انتقال مواد سرکوب                شده ی ناهشیار به آگاهی هشیار است. این کار از طریق دو روش درمانی صورت می گیرد. فروید فن تداعی آزاد را ابداع کرد. که از  بیمار خواسته می شد که هر چه به ذهنش می آید بدون سانسور بگوید. و در تحلیل رؤیا، درمانجو رویدادها را برای روانکاو نقل و رویدادها را آزاد  می کند. روانکاو معنی این رویاها را از محتوای آن تعبیر می کند. به عقیده فروید، جریان روانکاوی تحت تأثیر انتقال قرار می گیرد که طی آن، درمانجو روابط تعارض با والدینش را با دادن احساس هایی که نسبت به آن ها داشته است به روان کاو، دوباره از خاطر می گذراند. در جریان تفسیر انتقال بیمار رونکاو می تواند بینش یابی را شروع کند (شفیع آبادی، 1373).

2-4-7-3- نظریه فرد شناسی آدلر آدلر روانشناسی فردی را بنیان نهاد. آدلر انسان را موجودی اجتماعی می داند و معتقد است شخصیت انسان توسط تعامل های اجتماعی شکل می گیرد. احساس حقارت اساسی ترین منبعی است که باعث می شود انسان تلاش کند و در نتیجه تلاشش به جبران دست می زند. احساس حقارت همیشه به عنوان نیروی برانگیزنده در رفتار وجود دارد و نیاز داریم بر آن غلبه کنیم.

عقده حقارت: اگر فردی تلاش کند و نتواند به احساس حقارت غلبه کند دچار عقده حقارت می شود. قسمت عمده ی این حقارت ها عضوی است، لوس کردن بیش از حد و توجه افراطی به فرد و بی توجهی نیز منجر به شکل گیری عقده حقارت می گردد.آدلر در مقابل عقده ی حقارت،عقده ی برتری را مطرح می کند. آدلر عنوان کرد که ما برای چیزی فراتر از عقده حقارت تلاش می کنیم: تلاش برای برتری و کمال.

غایت نگری خیالی: ما برای آرمان هایی تلاش می کنیم که به صورت ذهنی در ما وجود دارند و واقعی نیستند و ما زندگی مان را حول آرمان های خیالی قرار می دهیم.انسان ها برای رسیدن به آرمان تلاش می کنند و از طریق سبک زندگی به ان دست پیدا می کنند. شفیع آبادی، (1373).

سبک زندگی: ویژگیها، رفتارها و عادت ها منجر به شکل خاصی از زندگی می شود. و علاقه اجتماعی برسبک زندگی و خود خلاق فرد تأثیر می گذارد.

سبک زندگی تحت تأثیر چند عامل است: 1- تعامل های اجتماعی ۲- ترتیب تولد۳- رابطه ی                          والد-کودک(سیاسی، 1371).

2-4-7-4- نظریه فرد مدار راجرز و خود شکوفایی مازلو

نظریه فرد مدار راجرز بر بی نظیر بودن هر فرد، اهمیت اجازه دادن به هر فرد برای تحقق بخشیدن به حداکثر استعدادش و نیاز فرد به روبه رو شدن صادفانه با واقعیت تجربیاتش در زندگی تأکید دارد. راجرز برای به کار بردن نظریه ی فرد مدار در زمینه ی درمان، از اصطلاح درمانجو محور استفاده کرد تا عقیده ی خود را به اینکه افراد ذاتاً خوب هستند و استعداد پیشرفت شخصی در خود فرد، نه در درمانگر یا فنون درمانی قرار دارد، منعکس نماید. ویژگی اصلی نظریه راجرز، این عقیده است که خود انگاره ی فرد متعادل و سازگار باید با تجربیات او همخوانی داشته باشد.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   تعریف میل جنسی

آبراهام مازلو در ارتباط با نظر راجرز در خصوص فرد کامل، نظریه ای را به وجود آورد که بر مفهوم خود شکوفایی تمرکز دارد؛یعنی ،تحقق کامل استعداد فرد برای رشد روانی.نظریه مازلو به خاطر ساختار هرمی شکل آن شهرت دارد که او آن را سلسله مراتب نیازها نامید.این سلسله مراتب، ترتیبی را که نیازهای انسان باید برآورده شوند، نشان می دهد. فرض اساسی این سلسله مراتب این است: برای اینکه افراد به خود شکوفایی برسند. باید نیازهای اساسی تر جسمانی و روانی خود را ارضا کرده باشند. مازلو نیز مانند راجرز، اختلال روانی را بر حسب میزان انحراف از ایده آل تعریف کرد (علی اکبر سیاسی،1371).

درمان : بر اساس رویکرد راجرز، درمان باید به جای تمرکز بر دیدگاه های از پیش تعیین شده ی متخصص بالینی، بر نیازهای درمانجو تمرکز داشته باشد. وظیفه درمانگر این است که به درمانجویان کمک کند تا به خوب بودن فطری شان پی ببرند و در این جریان به درمانجو کمک کند تا خودآگاهی بیشتری کسب کند. توجه مثبت نامشروط به درمانجویان از طرف درمانگر در فرایند درمان راجرز مورد تأکید واقع شده است (پروچسکا، ترجمه سید محمدی، 1391).

2-4-7-5- دیدگاه اجتماعی- فرهنگی؛ دیدگاه خانواده (خانواده محور)

طرفداران دیدگاه خانواده، علت نا بهنجاری را آشفتگی های موجود در الگو های تعامل و روابطی که بین اعضای خانواده برقرار است، می دانند. در محدوده ی دیدگاه خانواده چهار رویکرد عمده وجود دارد: بین نسلی،ساختاری، راهبردی و تجربه ای. رویکرد بین نسلی بوئن بر تجربیات والدین در خانواده ی اصلی خودشان و تأثیر این تجربیات در تعامل آن ها با فرزندان شان تأکید می کند؛ والدینی که در کودکی خودشان، کژکاری خانوادگی را تجربه کرده اند، وقتی که فرزندان شان را بزرگ می کنند، همین الگو را تکرار خواهند کرد. سالوادور مینوچین در رویکردساختاری؛ فرض می کند که در خانواده های بهنجار، والدین و فرزندان                 نقش های مجزایی دارند و بین نسل ها، مرز هایی وجود دارد، مشکلات زمانی پیدا می شوند که اعضای خانواده خیلی نزدیک یا خیلی دور باشند (خانواده درمانی گلدنبرگ ترجمه دکتر نقش بندی و حسین شاهی، 1392). جی هی لی، رویکرد راهبردی را مطرح کرد که به موجب آن ، روی حل کردن مشکلات خانواده تأکید                  می شود که روابط قدرت در خانواده مورد توجه خاص قرار می گیرد(جی هی لی ترجمه دکتر ثنایی، 1387).

درمان خانواده درمانی: در جریان خانواده درمانی، اعضای خانواده تشویق می شوند که روش های جدید برقراری رابطه با یکدیگر و فکر کردن به مشکلات شان را امتحان کند. خانواده درمانگران برای تسهیل ارتباط، معمولا از روش های استفاده می کنند که در روان درمانی فردی رایج نیستند. گورمن تفاوت های موجود بین درمانگرانی را که در خانواده یا زوج درمانی تخصص دارند با متخصصانی که به درمان فردی می پردازند، مشخص کرده است خانواده درمانگران و زوج درمانگران به جای تمرکز کردن بر مشکلات یا مسائل فرد به درمانجویان کمک می کنند هدف های درمان را با در نظر گرفتن الگوهای ارتباطی ای تعریف کنند که مشکل یا نشانه خاصی را نگه داشتند. آن ها از رویکرد چرخه زندگی هم استفاده می کنند که طی آن نه تنها مسایل مربوط به رشد هر فرد، بلکه کل خانواده یا زوج را در نظر می گیرند. علاوه بر این، خانواده درمانگران و زوج درمانگران، تداوم روابط در بین اعضای خانواده شفا بخش تر از رابطه بین روان درمانگران و درمانجویان                  می دانند(خانواده درمانی گلدنبرگ ترجمه دکتر نقش بندی و حسین شاهی، 1392).

2-4-7-6- رفتار گرایی(کلاسیک و کنشگر)

اولا رفتار نابهنجار و بهنجار از تجربه های گذشته آموخته می شوند. آسیب شناسی روانی از عادت های اکتسابی تشکیل می شود که ناسازگار هستند.

ثانیا، ما می توانیم از راه آزمایش دریابیم که کدام جنبه های محیط موجب رفتار نابهنجار می شوند.

ثالثا، اگر ما این جنبه های محیط را تغییر دهیم، فرد عادت های قدیمی و ناسازگارانه اش را یادگیری زدایی خواهد کرد و عادت های جدید و سازگارانه را خواهند اموخت.از پیشگامان و نظریه پردازان معروف این رویکرد می توان به پاولف، واتسون، اسکینر اشاره نمود(آزاد، 1375).

شرطی سازی کلاسیک: به عقیده رفتار گرایان، بسیاری از واکنش های خود کار و هیجانی ما از طریق شرطی سازی کلاسیک فراگیری می شوند که طی آن یک پاسخ بازتابی را با محرک نامربوط تداعی می کنیم.

فراگیری؛ عبارت است از یادگیری یک پاسخ بر اساس مجاورت محرک شرطی (CS) و محرک                     غیر شرطی(USC) بر حسب پاسخی که قرار است آموخته شود، معمولا فراگیری به ۳ تا ۱۵ همایندی نیاز دارد.

خاموشی؛ عبارت است از :از دست رفتن نیروی محرک شرطی(CS)  برای تولید کردن پاسخی که قبلا فراگیری شده است. با ارائه محرک شرطی بدون اینکه محرک غیر شرطی به دنبال آن باشد، می توان خاموشی را ایجاد کرد. علاوه بر این، در رابطه با ویژگی های محرک شرطی، دو پدیده ی دیگر نیز وجود دارد:

تعمیم محرک: عبارت از گرایش وقوع یک پاسخ به محرک های مشابه با محرکی که به آن شرطی شده و تفکیک تمیز: عبارت از فرایند تشخیص و بازشناسی تفاوت محرک های مشابه و پاسخ به آن ها.

بنابر دیدگاه رفتاری، نشانه اختلال، خود اختلال است. به طور مثال، ترس فوبیک از گریه ها، اختلال است. هیچ حالت آسیب شناسی نهفته ای که نشانه ها را تولید کند، وجود ندارد. از نظر دیدگاه روان پویشی، یک تعارض درون روانی، که معمولا ماهیت جنسی یا پرخاشگرانه دارد و از تثبیت های کودکی ناشی می شود، علت نشانه ها است. در درمان های پاولفی دو نوع درمان که مستلزم خاموشی هستند در مورد فوبی ها و اختلالات اضطرابی دیگر به کار برده شده اند: غرقه سازی و حساسیت زدایی منظم در غرقه سازی، بیمار فوبیک را برای چند ساعت متوالی در موقعیت فوبیک غرق می کنند(به صورت وافعی یا تجسمی).                      حساسیت زدایی منظم که توسط جوزپ ولپه ابداع شد، بر پایه قواعد شرطی سازی کلاسیک می باشد.

شرطی سازی کنشگرعامل: تقریبا همزمان که پاولف روش عینی برای مطالعه بازتاب شرطی کشف کرده بود، ادوارد ال، ثرندایک، شروع به مطالعه عینی این موضوع کرد که ما چگونه یاد می گیریم «برای بدست آوردن چیزی که می خواهیم چه کاری باید انجام دهیم». تقویت کننده مثبت، رویدادی است که احتمال وقوع پاسخی را که قبل از آن واقع می شود افزایش می دهد. در واقع، تقویت کننده مثبت به رفتار پاداش می دهد. تقویت کننده منفی، رویدادی است که حذف آن احتمال وقوع دوباره ی پاسخی را که قبل از آن واقع می شود،   افزایش می دهد. تنبیه کننده ها رویدادهایی هستند که حضورشان احتمال وقوع دوباره پاسخی را که قبل از آن واقع شده است، کاهش می دهند. در فرایند درمانی یادگیری اجتنابی ترکیب نظریه شرطی سازی کلاسیک و کنشگر است که در درمان اختلال وسواسی- جبری از ان استفاده می شود.( سیف، علی اکبر،1392)

2-4-7-7- یادگیری اجتماعی و شناخت اجتماعی

رویکرد آلبرت بندورا در نظریه شناختی – اجتماعی خویش کمتر از رفتار گرایی واتسون و اسکینر افراطی است و تأثیر علاقه جدید به عوامل شناختی را منعکس و تقویت می کند پژوهش های او بر مشاهده ی رفتار آزمودنی های انسانی در حال کنش متقابل تمرکز دارد. درون نگری را به کار نمی برد و بر نقش تقویت در کسب تغییر رفتارها تأکید می کند. نظام بندورا، علاوه بر رفتاری بودن، شناختی نیز هست. او تأثیر برنامه های تقویت بیرونی بر فرایندهای تفکر، نظیر اعتقادات، انتظارات و آموزش ها را مورد تأکید قرار می دهد. اگرچه بندورا با اسکینر در اینکه رفتار ما در نتیجه تقویت می تواند تغییر کند، موافق است. اما وی معتقد است، ما مجبور نیستیم خودمان تقویت را تجربه کنیم، بلکه می توانیم از طریق تقویت جانشینی یعنی با مشاهده رفتارهای سایر مردم و نتایج آن رفتارها، یاد بگیریم(نظریه رواندرمانی، ترجمه سیدمحمدی،1391).

نظریه شناختی: مکتب شناختی پیامد جدید و واکنشی به رفتار گرایی است. در این دیدگاه رفتاری این فرض نهفته وجود دارد که پیوند بین محیط و رفتار، مستقیم است. اما این دیدگاه مورد چالش قرار گرفته است. روانشناسان شناختی، بر خلاف رفتار گرایان، معتقدند که رویدادهای ذهنی صرفاً پدیده های همایند نیستند، که فرایندهای شناختی بر رفتار تأثیر دارند. این روان شناسان معتقدند که فرایند های شناختی یا ذهنی آشفته موجب اختلالات روانی می شوند که با تغییر دادن این شناخت ها، اختلال را می توان تسکین داد و حتی آن را درمان کرد. از مهم ترین نظریه پردازان حوزه شناختی روان شناسی می توان از آرون بک و آلبرت الیس اشاره کرد. بک و آلیس بر نقش فرایند تفکر آشفته در ایجاد رفتار ناسازگارانه تأکید دارند. به عقیده بک، ویژگی فراگیر تعدادی از اختلال های روانی، وجود افکار خود آیند است.عقاید بسیار محکمی که فرد حتی نمی داند آن ها به     احساس های نا خشنودی و دلسردی منجر می شوند. افکار خودکار به صورت خود انگیخته پدیدار می شوند و نادیده گرفتن آن ها دشوار است. بک افکار خود آیند را با «بایدها» هورنای مقایسه کرد که باعث می شوند فرد سعی کند به اهداف غیر واقع بینانه ی کمال دست یابد. افکار خودآیند، حاصل نگرش های معیوب هستند. (جفری پی،کرامر و همکاران، ترجمه فیروزبخت،1390).

درمان شناختی: دیدگاه زیر بنایی الگوی شناختی این است که رویداد ها ذهنی یعنی، انتظارها، اعتقادها ، خاطرات و غیره  می توانند علت رفتار باشند. اگر این رویداد های ذهنی تغییر کنند، تغییر رفتار در پی آن خواهد بود. درمانگر شناختی با این اعتقاد، سبب شناسی اختلالات روانی را در رویدادهای ذهنی آشفته جستجو می کند. برای مثال، اگر کسی افسرده باشد، درمانگر شناختی، علت افسردگی او را در اعتقادات یا افکار او         می جوید. نأکید عمده درمان های شناختی این است که اگر فکر تغییر کند، رفتار نیز تغییر می کند(جفری پی،کرامر و همکاران، ترجمه فیروزبخت،1390).

the biological perspective

-psychodynamic perpective

– Prucaska

-id

-ego

-superego

– Shafiabadi

-neuroticd anxiety

-objective anxiety

-instinct

– free association

– dream analysis

-individual psychology

– person-centered theory

-self-actualization

Mynochyn

    [17] – Goldenberg

-Naghshbandi

– Ji-Hee Lee

   [20] – behaviorism                                                                                                                           

extinction

– stimulus generalization

– discrimination

systematic desensitization

– vicarious reinforcement