دلبستگی و الگوی فعال درونی

یکی از مفروضه‌های بنیادی در نظریه بالبی این است که تحریک‌های روانی و فیزیکی به‌طور خودکار سیستم دلبستگی را تحریک و فعال می‌کنند. بالبی معتقد است انسان‌ها با خزاین رفتاری وسیعی (رفتارهای دلبسته گونه) که به‌منظور نزدیکی به دیگران و حمایت از ایشان (پیکره‌های دلبستگی) طراحی‌شده‌اند، به دنیا می‌آیند. این رفتارها همگی یک ویژگی و هدف عمده را دنبال می‌کنند: حفظ خود از تهدیدات روانی و فیزیکی خاصی که ایمنی خاطر را دست‌خوش فروپاشی می‌کنند. رفتارهای مجاورت طلبانه در کودکی درواقع سیستم‌های ایجاد سازگاری‌اند که می‌خواهند احتمال بقاء و بازآفرینی را در بخش‌هایی که عملکرد ناپخته دارند، فعال نمایند؛ مهم‌ترین این بخش‌ها شامل قابلیت حرکت کردن، غذا خوردن و دفاع‌های شخصی می‌باشد. هرچند که فعال بودن سیستم دلبستگی در سال‌های نخست زندگی اهمیت حیاتی‌تری دارد، اما بنا بر گفته‌ی بالبی (1988) این فعالیت در تمام طول عمر داشته و در رفتارهایی که در زمان نیاز به‌صورت مجاورت طلبی تظاهر می‌کنند، پدیدار می‌گردد (حسینی،1390). به اعتقاد بالبی سیستم رفتارهای دلبسته گونه نظامی است که آدمیان را در تمام سنین برای مجاورت طلبی با افراد محبوب برمی‌انگیزد. مجاورت طلبی به‌سوی کسانی که دلبسته ی آنان هستیم، ابزاری است که انسان را در برابر تهدیدها و تنش‌ها محافظت می‌کند. بالبی (1988) همچنین به تفاوت‌های فردی مهمی که افراد در کارکرد سیستم فعال‌شده‌ی دلبستگی با یکدیگر دارند، اشاره‌کرده است. فعال‌سازی و روان پویایی‌های سیستم رفتار دلبسته گونه به شیوه‌ای عمل می‌کند که افراد هنگام بروز تنش و به‌منظور کسب امنیت از پیکره‌های دلبستگی، عمدتاً از دو راهبرد تنظیم‌کننده که شامل فزون کاری (بی‌قراری یا اضطراب) و کم‌کاری یا اجتناب استفاده کنند( حسینی، 1390).

الگوی کار درونی (الگوی فعال درونی یا الگوی ذهنی) همان بازنمایی‌های روانی خود و دیگران است که در اثر تعاملات دلبسته گونه با پیکره‌های دلبستگی در کودکی شکل می‌گیرند. درصورتی‌که در زمان کودکی با در دسترس نبودن و پاسخگو نبودن پیکره‌های دلبستگی مان مواجه شده باشیم، الگوهای مقدماتی ذهن ما پیرامون خود و دیگران منفی می‌شود و راهبردهای تنظیم هیجانات مان جهت مجاور طلبی به‌گونه‌ای نامناسب (فزون کاری یا کم‌کاری) اتخاذ می‌گردد. الگوی کار درونی شامل مجموعه‌ای از باورها و انتظارات درباره‌ی خود و دیگران است(حسینی، 1390). این الگوها درواقع ساختارهای شناختی – عاطفی هستند که انتظارات، عقاید و نگرش‌های فرد را نسبت به خود و دیگران جهت‌دهی کرده و به تنظیم عواطف در روابط می‌پردازند (پیترومونانکو و بارت، 2000). به نظر می‌رسد که هر فرد یک الگوی فعال درونی از خود و دیگران دارد که شامل اطلاعاتی درباره‌ی دوست‌داشتنی بودن خود، پاسخگو بودن و در دسترس بودن دیگران است (نامان، 2005). ازآنجایی‌که کیفیت دلبستگی به والدین و الگوی فعال درونی مبنایی برای برقراری ارتباط با دیگران است، این طرح در چگونگی روابط رمانتیک در بزرگسالی نیز مؤثر خواهد بود (ماین، کاپلان و کسیدی، 1985، به نقل از لوپز و گروملی، 2002). بالبی (1973)  معتقد است که کیفیت تعاملات تکراری فرد با مراقبان اولیه، مدل‌های کار درونی یا مدل‌های ذهنی را شکل می‌دهد. سبک والدینی حساس و مسئولانه موجب شکل‌گیری مدل‌های ذهنی مثبت نسبت به خود  (به‌صورت فردی دوست‌داشتنی و باصلاحیت) و نسبت به دیگران ( به‌صورت افرادی ارزشمند و گرم و صمیمی) می‌شود و به‌طور معکوس، سبک والدینی طرد کننده و آزاردهنده می‌تواند منجر به شکل‌گیری مدل‌های ذهنی منفی نسبت به خود (به‌عنوان فردی غیر دوست‌داشتنی و بی‌صلاحیت) و نسبت به دیگران (به‌عنوان افرادی غیر ارزشمند و سرد  ) شود(کسیدی، 1999). درنتیجه‌ی این فرآیند، یکی از این انتظارات و نگرش‌ها نسبت به خود و دیگران شکل‌گرفته و به صورتی مستحکم نمایان می‌شود. عقیده بر این است که مدل‌های ذهنی معمولاً در برابر تغییر مقاوم هستند (کولینز و آلارد، 2001).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   عوامل روانشناختی و استرس در آرتریت روماتوئید

بارثولومی و هوروویتس (1991؛ به نقل از سامر و کوزارلی، 2004)، سبک دلبستگی بر اساس الگوهای فعال درونی به چهار دسته طبقه‌بندی کرده‌اند که از دو بعد اصلی خود و دیگران با ابعاد الگوهای ذهنی  (مثبت و منفی) حاصل می‌شوند. به این سبک‌ها در ادامه پرداخته می‌شود.

  • سبک دلبستگی ایمن: الگوی ذهنی این افراد نسبت به خود و دیگران مثبت است و خود را به‌صورت افرادی دوست‌داشتنی و دارای ارزش تجربه می‌کنند و معتقدند که دیگران نیز افراد باارزش و پاسخگو هستند.
  • سبک دلبستگی پریشان یا دل‌مشغول: الگوی ذهنی این افراد نسبت به خود منفی و نسبت به دیگران مثبت است. این افراد مجموعه احساساتی نظیر بی‌ارزشی شخصی  و غیر محبوب بودن را نسبت به خود تجربه کرده که این احساس با تمایل این افراد برای کسب اعتبار برای خود از طریق درگیری افراطی و دلواپسانه در روابط صمیمانه، آمیخته است.
  • سبک دلبستگی انفصال طلب یا تحقیرآمیز: این افراد دارای الگوی ذهنی مثبت نسبت به خود و الگوی ذهنی منفی نسبت به دیگران هستند که بااحساسی از ارزشمندی شخصی شناخته می‌شوند و این احساس با یک نیاز یا تعامل تدافعی و انکار آمیز برای روابط و تماس‌های صمیمانه آمیخته است.
  • سبک دلبستگی هراسناک یا ترسان: الگوی ذهنی این افراد برعکس افراد ایمن، نسبت به خود و دیگران منفی است. این افراد متمایل به برقراری تماس‌های اجتماعی و روابط صمیمانه هستند، ولیکن این تمایل به‌وسیله‌ی ترس از طرد شدن توسط دیگران بازداری می‌شود (بارثولومی و هوروویتس، 1991؛ به نقل از سامر و کوزارلی، 2004).

در واقع در سطح تصور از خود (مثبت یا منفی) و در سطح تصور از دیگران (مثبت یا منفی) همراه با دو درجه اضطراب و اجتناب در افراد وجود دارد که یک سبک دلبستگی غیر ایمن را ایجاد می‌نماید. هر یک از زوجین دارای این سه سبک غیر ایمن، نسبت به همسرانشان بی‌اعتمادند، در تعهد مشکل‌دارند و سطوح پایینی از همبستگی، اعتماد متقابل و همچنین رضایت‌مندی در روابط را نشان می‌دهند (استیوبر، 2005).

. Internal Working Model

. Pietromonanco

. Barret

. naaman

. Main

. Kaplan

. Lopz

. Gromley

. Collins

. Allard

. Bartholomew

. Horowitz

. Sumer

. Cozzarelli

. secure style

. preoccupied style

. fismissing

. fearful style

. Sumer & Cozzarelli

. Steuber