دلبستگی بزرگسالان و کیفیت ارتباط زوجینی براساس مشاهده تعاملات آن ها

 

بالبی (1963؛ به نقل از رویزمن و همکاران، 2005) ادعا کرد که تجارب دلبستگی اولیه بزرگسالان نقش اساسی در کیفیت و کمیت روابط نزدیک آن ها در آینده دارد. طبق نظریه دلبستگی بالبی افراد تمایل به جستجوی رابطه‎ای نزدیک و توأم با حمایت شبیه رابطه ای با چهره های دلبستگی اولیه، دارند. به اعتقاد بالبی راهبردهای مدیریت در مهار تنیدگی های هیجانی و اشتیاق برای استفاده از جمعیت در روابط نزدیک به عنوان «پایگاه ایمن» فهم نظریه دلبستگی را در چارچوب روابط زوجین ممکن می سازد (بالبی، 1986). شیور و همکاران (1988 به نقل از مظاهری، 1379) اعتقاد دارند که روابط عاشقانه را می توان به عنوان یک فرایند دلبستگی مفهوم سازی کرد. مطابق این دیدگاه روابط ایجاد شده بین همسران رابطه دلبستگی است با همان خصوصیاتی که بالبی تشریح کرده است. یعنی این روابط پیوندهای عاطفی مداومی هستند که با «پویایی های هیجانی پیچیده» مشخص می شوند.

دلبستگی و نقش مرکزی نظام رفتاری دلبستگی در خصوص درد جدایی و طلاق زوجین، توجه پژوهشگران از قبیل فریلی و شیور، 2000؛ هازن و شیور، 1994؛ سیمپسون و رولز، 1998) و متخصصین بالینی به خصوص خانواده و زوج درمانگران (مانند بگیرفنر- گارنتبرگ و همکاران، 2003؛ جانسون دویفن، 2003؛ وود، 2002) بر نقش دلبستگی در روابط زوجین جلب شد و نتایج بررسی مدارک و شواهد نشان داد که دلبستگی اولیه افراد در رضایت از روابط بعدی آنها به خصوص با افراد نزدیک ارتباط نزدیکی دارد (لاگی، 2008 ، وامپلر و همکاران، 2003). نتایج پژوهش ها نشان داد که در بزرگسالان «دلبسته ایمن» میزان صمیمیت و رضایت از رابطه بیشتر از همتایان «ناایمن» آنهاست و نیز بین انواع دلبستگی و میزان سازگاری زناشویی رابطه نزدیکی وجود دارد به طوری که زوجین با دلبستگی ایمن کمتر از زوجین با دلبستگی ناایمن به خصوص ناایمن اضطرابی تعاملات منفی دارند.

در همین زمینه مطالعه میگونیسر و ناکسون (1991، به نقل از پیلاگ و همکاران، 2006) نشان داد که بزرگسالان با سبک های دلبستگی متفاوت، الگوهای ارتباطی متفاوتی نیز دارند. این پژوهشگران تأکید کردند که سبک های دلبستگی با خودافشایی رابطه نزدیک دارد به گونه ای که افراد دلبسته ایمن بیش از افراد دلبسته ناایمن خودافشایی دارند و بیش از دو گروه ناایمن از پیام های واضح استفاده می کنند. همچنین پیتسول (1989 به نقل از پیلاگ و همکاران، 2006) گزارش داده است که افراد با دلبستگی ایمن بیش از افراد دلبسته ناایمن از راهبرد حل مسئله در بحث هایشان استفاده می کنند(افخمی، بهرامی و فاتحی زاده، 1386).

در مطالعه طولی که فینی، نولر و کالان (1994) در بررسی ارتباط بین دلبستگی، ارتباط و رضایتمندی از رابطه انجام داده بودند نتایج نشان داد در حالی که «شوهران دلبسته ایمن» میزان خودافشایی بیشتری داشته اند، «زنان ناایمن» تعارض و نارضایتی بیشتری را در زندگی خود گزارش داده اند، هم مردان و هم زنان ناایمن الگوهای مخربی از تعارض و فقدان مذاکره را در گفتگوهای خود نشان داده بودند. نتایج گزارش شده در این پژوهش همسو با نتایج مطالعات متعدد دیگر در این حوزه (لاگی، 2008؛ پیلاگ و همکاران، 2006؛ رویزمن و همکاران، 2005، فینی و نولر، 1990 ترجمه مظاهری، 1389) حاکی از آن است که بزرگسالان با سبک های دلبستگی متفاوت، الگوهای ارتباطی متفاوتی نیز دارند و دلبستگی عاملی قوی برای پیش بینی عملکرد زناشویی و رفتارهای ارتباطی بین آن ها به شمار می آید. به عنوان نمونه در حالی که رفتارهای زوجین با سبک دلبستگی ایمن و ناایمن مضطرب به دنبال کسب حمایت (البته به طرق مختلف) است، زوجین با سبک دلبستگی اجتنابی رفتارهای پس رونده و دوری گزین دارند. همچنین در زوجین با سبک دلبستگی ایمن میزان کاربرد تعامل مثبت بین زوجین بیشتر در نتیجه میزان سازگاری آنها نیز بالاتر است.

در نظریه دلبستگی اشاره می شود «دلبستگی توسعه پیوند عاطفی در روابط بین افراد است» و ارتباط نمودار جدانشدنی بافت و زمینه هرگونه روابطی. ارتباط عبارت است از پیامی که توسط فرستنده فرستاده می شود و وی توقع دارد این پیام در همان شرایط را به عاطفی خود، توسط گیرنده ادراک شود. در جفت شدن سبک های دلبستگی اگر این نوع جفت شدن از نوع ناایمن نامناسب و یا ایمن ناایمن باشد به علت تفاوت در رشد پیوند عاطفی ارتباط ضعیف و ضعف ارتباط منجر به ایجاد تعارض و روابط منحل خواهد شد. باتوجه به تعریف کمپل و همکاران، 2005 ما نیز بر این اعتقادیم که دلبستگی توضیح ادراک افراد از شکل‎های روابط کلیدی قبلی است که بر روی روابط و ارتباطات جدید تأثیرگذار است و سنگ بنای این ارتباط (ایجاد و توسعه آن) در فرآیند دلبستگی و تحت تأثیر فرهنگ، تکامل و عملکرد دلبستگی قرار دارد.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   محیط‌های حامی خودمختاری

برخی افراد در روابط نزدیک خود، از نزدیکی و وابستگی احساس راحتی و آرامش می کنند در حالی که برخی دیگر وقتی همسرشان به دنبال جمعیت است، عصبی می شوند. همچنین برخی افراد احساس می کنند که همسرشان در موقع لزوم از آن ها حمایت و مراقبت می کند در حالی که برخی دیگر از ترک شدن می ترسند. امروزه نظریه دلبستگی یکی از موثرترین نظریه ها در مطالعه روابط بین فردی است. براساس این نظریه، تفاوت های فردی در سبک های دلبستگی ناشی از تجارب افراد در روابط نزدیک قبلی است و با روابط دلبستگی بین کودک و مراقبان اولیه شروع می شود (یرکالینسر و شیور، 2009 ترجمه دلبستگی پیوند عاطفی هیجانی نسبتا پایداری است که بین کودک و مادر و یا افرادی که کودک در تعامل منظم و دائم با آنهاست، ایجاد می شود (پاپالیا، 2002)

ارکان و مفاهیم نظریه دلبستگی ریشه در نظریه روابط شیء دارد که خود از نظریه روانکاوی نشأت گرفته است. نظریه روابط شیء، چگونگی تأثیرگذاری الگوهای دلبستگی اولیه را بر کودکان زمانی که رشد می کنند و شخصیتشان شکل می گیرد مورد بررسی قرار می دهد (اینزورث و همکاران، 1979). سه سبک مختلف دلبستگی را شناسایی کردند که عمدتا امنیت و راحتی افراد را فراهم می کند. آن ها کودکان را در سه گروه طبقه‏بندی گردند: 1- ایمن 2- اجتنابی؛ 3- اضطرابی- دو سوگرا. در ادامه برخی دیگر از محققان نیز این سبک ها را در بزرگسالی شناسایی کردند (اینزورث، 1985؛ بارتولومیو و هاروویتز، 1991؛ فینی و نولر، 1996؛ هازن و شاور، 1987). این سبک ها (پاسخ های دلبستگی درونی شده دوران کودکی) در روابط نزدیک در بزرگسالی فعال می شوند و ظرفیت لازم برای ارتباط اثربخش، صمیمیت، امنیت و آرامش را فراهم می‏سازد. بارثولومیو و هاروویتز، 1991 مدل چهار گروهی از دلبستگی بزرگسالان (ایمن، دل مشغول، ترسان، نفی کننده) را پیشنهاد کردند. براساس این مدل، افراد دارای دیدگاه مثبت نسبت به خود و دیگران می باشند و احساس راحتی در روابط اولیه شان با مراقبان داشتند. افراد با سبک دلبستگی نفی کننده (بی تفاوت) دیدگاه مثبتی نسبت به خودشان دارند اما دیدگاه آن ها نسبت به دیگران منفی است. بنابراین این افراد نسبت به صمیمیت حالت تدافعی دارند. بزرگسالان دل مشغول، دیدگاه منفی نسبت به خودشان دارند اما دیدگاه مثبت نسبت به دیگران دارند. بنابراین خود را افرادی غیر دوست داشتنی درک می کنند و معمولا افرادی که به همسران خود وابسته می شوند می توانند در گروه بزرگسالان دل مشغول قرار بگیرند. تیپ ترسان، دارای دیدگاه منفی نسبت به خود و دیگران می باشند. و از صمیمیت و طرد شدن در روابط شان ترس و تردید دارند. تحقیقات وسیع گذشته آشکار ساختند که سبک های دلبستگی در روابط نزدیک بیشتر از الگوهای رفتاری دیگر به کار گرفته شده اند. از جمله این تحقیقات: ثبات روابط، مدیریت تعارض، روابط موثر، واکنش های شجاعانه، حسادت و خودسرزنش، ابراز صمیمیت و دوستی می باشند.

دلبستگی از راه حفظ نزدیک نوزاد به مادر، سلامتی و امنیت وی را تضمین می کند به همین دلیل است که بالبی پیوند دلبستگی را در کودک انسان یک نیاز اولیه و اساسی می داند. به بیان دیگر همه انسان ها تحت تأثیر پیوندهای دلبستگی خود قرار دارند، اما این که این تأثیرات مثبت یا منفی سالم یا بیماری زا باشند، به کیفیت پیوند دلبستگی در یک رابطه خاص وابسته است. بالبی تصریح می کند که یک پیوند دلبستگی اختصاص و قطع نشد. با یک شخص خاص لازمه تحول سالم و غیر مرضی فرد است و تجربه ایمنی در کودک پایه و زیربنای کنش وری سالم روانی و ذهنی است. از سوی دیگر یک رابطه دلبستگی ناایمن در نهایت، منجر به شخصیتی می شود که مشخصه آن بی اعتمادی، شکنندگی و مشکلاتی در زمینه های مربوط به همدردی با دیگران، حساسیت، خشنودی و ارضاء هیجانی در روابط عاطفی نزدیک می باشد (Mazahery, 1998). شیوه های گوناگون کنش متقابل بین کودک و مراقبانش باعث شکل گیری سه سبک دلبستگی ایمن، ناایمن اجتنابی و ناایمن اضطرابی- دوسوگرا می شود.

. safe secure

. Shaver

. Coplex emotional dynamics

. Miwlincer

. Papalia

. Secure

Avoidant

. Anxious/ambivalent

. Feeny & Noller

. Dismissing attachment style