دین و جوانی :

از آنجا که دوره جوانی با سوال ها ، هیجان­ها ، خواست ها و تواناییهای فراوان همراه است ،جوان در همه امور چون و چرا می کند و در صدد یافتن پاسخ است . بسیار ی از روان شناسان ، بین بلوغ و جهش ناگهانی احساسات مذهبی رابطه­ای قائل اند . معتقدند که دوران بلوغ و جوانی دوره­ی بروز احساسات مذهبی  و  شکفته شدن  تمایلات  ایمانی  و اخلاقی است ( علیخواه ، 1386 ).

2-3-11- نگرش مذهبی

نگرش چرایی چگونگی و نحوه دیدگاه انسان ها نسبت به مسایل گوناگون است آن چه که ما را به سمت هدفی سوق می دهد یا از آن دور می سازد .هرکس نسبت به زندگی دیدگاهی دارد و مسیری را طی طریق می کند و به مقصدی متفاوت از دیگران دست می یابد.در چگونگی نگرش و نحوه دیدگاه انسانها الگو های اطراف نقش بسزایی دارند این که دیگران چگونه مسیر زندگی را طی می کنند انسان موجودی مقلد است و به هر آنچه از نظر دیگران خوشایند و مطلوب باشد دل می بندد و به دیده مثبت می نگرد مذهب یکی از اموری است که در زندگی روزانه افراد دخیل است این که چه راهی را انتخاب کنیم و چگونه می خواهیم آن را طی کنیم . نحوه زندگی ما را دچار تغییرات فراوان می کند. نگرش مذهبی افراد نیز چیزی جدای از دیگر امور زندگی نیست و به محیط وابسته می باشد. بنابراین دردنیای مدرن امروزی که همه چیز در حال تغییر و تحول است و الگو های متفاوتی به انسان ها ارائه می شود. باید زمینه تفکر و اندیشه را در باب مذهب ، دین و باورها و اصول دینی بالاخص اموری که مربوط به انسانهاست را بیشتر فراهم سازیم . نگرش مذهبی به دو دسته منفی و مثبت تقسیم می شود. کسانی که دیدگاه مثبتی به مذهب و دین دارند ، خداوند را در امور زندگی خود دخیل می دانند و خدا در لحظه لحظه زندگی آنان حضور دارد .این افراد بیشتر و بهتر از دیگران هیجانات مثبت و منفی خود را کنترل می کنند . مصایب و مشکلات را از آن جهت که پشتوانه الهی را به همراه دارند به راحتی پشت سر می گذارند (حکم آبادی، 1389).

2-3-12- رفتار مذهبی

رفتار مذهبی ارزش مثبتی در پرداختن به نکات معنی دار زندگی دارد رفتارهایی از قبیل توکل به خدا، زیارت و غیره … می تواند از طریق ایجاد امید و تشویق به نگرشهای مثبت ، موجب آرامش درونی فرد شوند. باور به این که خدایی هست که موقعیت ها را کنترل  می کند و ناظر بر عبادت کننده هاست تا حدزیادی اضطراب مرتبط با موقعیت را کاهش می دهد. به طوری که اغلب افراد مومن ارتباط خود را با خداوند مانند ارتباط با یک دوست بسیار صمیمی توصیف می کنند ومعتقدند که می توان از طریق اتکاو توسل به خداوند ، اثر موقعیت های غیر قابل کنترل را به طریقی کنترل نمود .به همین دلیل گفته می شود که مذهب می تواند به شیوه فعالی در فرایند مقابله موثر باشد.

به طور کلی مقابله های مذهبی ،متکی بر باورها و فعالیت های مذهبی  است و از این طریق در کنترل استرس های هیجانی و ناراحتیهای جسمی به افراد کمک میکند. داشتن معنا و هدف در زندگی ، احساس تعلق داشتن به منبعی والا ، امیدواری به کمک و یاری خداوند در شرایط مشکل زای زندگی برخورداری از حمایت های اجتماعی ، حمایت روحانی و…همگی از جمله منابعی هستند که افراد مذهبی با برخورداری از آن ها می توانند در مواجهه با حوادث فشار زای زندگی ، آسیب کمتری را متحمل شوند مذهب می تواند در تمامی عوامل نقش موثری در استرس زدایی داشته باشد و در ارزیابی شناختی فرد فعالیت های مقابله ای ، منابع حمایتی و … سبب کاهش گرفتاری روانی شودبراین اساس مدتهاست که تصور می شود بین مذهب و سلامت روان ارتباط مثبتی وجود دارد. کسانی  که به اعتقادات مذهبی پایبند بودند ، اضطراب و ناراحتی کمتری را نسبت به کسانی که به اعتقادات مذهبی پایبند نبودند گزارش کرده اند. از آن جایی که باور و اعتقادات مامسلمانان بر این است که دین اسلام به عنوان یک ایدئولوژی ارائه دهنده کامل ترین و سلامت سازترین سبک زندگی بشریت است و احکام و دستورات آن حوزه های وسیع اخلاقی ، بین فردی، بهداشتی و اجتماعی را در برمی گیرد (حکم آبادی، 1389).

 

2-4- تعریف مفاهیم و نظریه های مربوط به هوش اجتماعی

2-4-1- هوش

هوش یکی  از چالش برانگیز ترین مفاهیم تاریخ روان شناسی است .گفته می شود همان طور که افراد بشر از نظر شکل و قیافه ظاهری با هم متفاوتند به لحاظ خصایص روانی چون هوش ، استعداد و … نیز با هم تفاوت های آشکاری دارند. مطالعه  نوشته های دانشمندان و فلاسفه قدیم نشان می دهد که انسان از گذشته های بسیار دور متوجه این تفاوت بوده است (شریفی ،1386). هرگاه به هوش می اندیشیم مفهوم هوشبهریا IQ به  ذهن می آید که تا مدت ها تصور می شد که سنجش آن راهی سریع و مطمئن برای متمایزکردن افراد عادی از افرادی با عملکرد های استثنایی است (برادبری و گیوز، ترجمه ابراهیمی 1378).

2-4-2-  هوش اجتماعی

موضوع هوش بسیار جذاب است و به طور پیوسته تکامل می یابد .زمینه های متفاوتی از هوش هست که می تواند مورد آزمایش قرارگیرد. بسیاری از پژوهشگران از نظریه توانایی ذهنی کلی حمایت می کنند که می تواند به عنوان توانایی مقابله با پیچیدگی ها تعریف شود(گاتفردسون، 2002).این پژوهشگران معمولا” با نظریه های چند گانه مخالفند (آلبرشت ، 2006). این نظریه مورد حمایت دیگر پژوهشگرانی قرار دارد که باور دارند هوش        می تواند به عنوان یک مجموعه مکانیسم محاسباتی نیمه خودکار تعریف شود(گاردنر،2006). بنابراین هوش های متفاوت از یکدیگر مجزا نیستند، بلکه بر یکدیگر تاثیر می گذارند(موران ، کورن هابر و گاردنر،2006).

افراد در موقعیت های اجتماعی یکسان عمل نمی کنند . این تفاوت های فردی در ادبیات روانشناسی به هوش اجتماعی اشاره دارد. هوش اجتماعی برای نخستین بار زمانی که ثرندایک هوش را در سال 1920 به عنوان هوش اجتماعی ، مکانیکی و انتزاعی تعریف کرد به صورت جدی مورد بحث قرار گرفت (به نقل دوقان و چتین ،2009). اگر چه از آن زمان به بعد مطالعات زیادیدر این زمینه انجام گرفته است.با این حال ، این پژوهش ها همواره با مشکلاتی همراه بوده اند.یکی از مشکلات اصلی درمطالعه هوش اجتماعی این واقعیت است که پژوهشگران این سازه را در طول سال ها به شیوه های متفاوتی تعریف کرده اند(برای مثال، بارنز و استرنبرگ ،1989 ؛ فورد و تیساک ، 1983 ؛ کیتینگ ، 1978). برخی از این تعاریف بر مولفه های شناختی یا به عبارت دیگر بر توانایی درک و فهم افراد دیگر تاکید می کنند(برای مثال بارنز و استرنبرگ،1989) و برخی دیگر از پژوهشگران بر مولفه های رفتاری نظیر توانایی تعامل موفق با افراد دیگر اشاره دارند(فورد وتیساک، 1983).برخی نیز بر بنیاد های روانسنجی تاکید می کنند وهوش اجتماعی را در راستای توانایی عمل کردن خوب در آزمون هایی که مهارت های اجتماعی را  اندازه گیری می کند قرار می دهند(کیتینگ ،1978).

دومین مشکل به جنبه های مختلف هوش اجتماعی مربوط می شود (گلمن ، 2006). علیرغم این واقعیت که در تحقیقات اولیه ، هوش اجتماعی بر مبنای دو جنبه شناختی و رفتاری مورد تحلیل گرفته بود، در تحقیقات بعدی بر این واقعیت پای می فشارند که هوش اجتماعی ساختار چند بعدی دارد. با این درباره جنبه های مختلف آن پیشنهاد های متفاوتی مطرح شده است. برای مثال ، مارلو(1986) در مدل هوش اجتماعی خود ساختار چهار بعدی را مطرح می کند: الف) علاقه اجتماعی ،ب) خودبسندگی اجتماعی ،ج)مهارت های همدلی (توانایی درک دیگران به صورت شناختی و هیجانی )، ود) مهارت های عملکرد اجتماعی (رفتار های اجتماعی قابل مشاهده). کوزمیتزکی وجان (1993) بیان کرده اند که هوش اجتماعی از هفت مؤلفه تشکیل شده است : الف)دیدگاه گیری خلق و خو و حالت های درونی افراد دیگر ، ب)توانایی کلی برای کنار آمدن با افراد دیگر ، ج) دانش درباره قوانین اجتماعی و زندگی اجتماعی ،د)بینش و حساسیت در موقعیت های اجتماعی پیچیده ،ه) استفاده از تکنیک های اجتماعی برای نفوذ در دیگران ،و) دیدگاه گیری،  ز) سازگاری اجتماعی .

بوجورکویست ، استرمنو کاوکیانن(2000) نیز بر این باورندکه هوش اجتماعی 3 مولفه دارد: ادراکی ، شناختی – تحلیلی و رفتاری .سیلبرمن (2000) هوش اجتماعی و صفات فردی که هوش اجتماعی را می سازند برمبنای هشت جنبه بررسی کرده است : الف) درک و فهم دیگران ، ب)بیان احساسات و ایده های شخصی ، ج) بیان نیاز های خود شخص ،د)ارائه و دریافت بازخورد از شخص مورد تماس ، ه) تحت تاثیر قرار دان ، برانگیختن و ترغیب دیگران ، و) ارائه راه حل های نو آورانه به موقعیت های پیچیده ،ز) کارکردن به صورت مشارکتی به جای انفرادی کارکردن ، عضو خوب تیم بودن ، ح)اتخاذ نگرش نگرش مناسب در رویداد هایی که به بن بست می رسند. بر اساس نظر بوزان (2002) هوش اجتماعی از هشت عامل تشکیل شده است: الف) خواندن ذهن شخص ، درک و فهم افراد از طریق استفاده از داده های ارتباطی غیر کلامی ، کلامی و علائم بدنی آنها ، ب) مهارت های گوش دادن فعال ، ج)اجتماع پذیری ،د)تحت تاثیر قرار دادن دیگران ، ه)فعال بودن در رسانه های اجتماعی ، و) مذاکره ، گفتگو و حل مسائل اجتماعی ، ز) ترغیب و اقناع ، ح) داشتن رفتار مطلوب در موقعیت های اجتماعی.

مطابق با نظر بوزان (2002) ، هوش اجتماعی متشکل از هشت عامل است.1. خواندن ذهن افراد و شناخت افراد با استفاده از علائم بدنی و ارتباط کلامی و غیر کلامی 2. مهارت شنیداری فعال3. اجتماعی بودن 4.تاثیر گذاشتن بر دیگران 5.فعال بودن در زمینه های اجتماعی (محبوبیت)6. مشورت و حل مسائل به صورت اجتماعی 7. ترغیب 8. درک چگونگی رفتار در زمینه های مختلف اجتماعی . در مجموع هوش اجتماعی به عنوان توانایی به انجام رساندن وظایف و کارهای بین فردی و خردمندانه رفتار کردن در رابطه ها مطرح می شود. هوش اجتماعی به عنوان قابلیتی شناخته می شودکه به فرد اجازره می دهد که رفتار مناسب را جهت دست یابی به یک هدف مشخص داشته باشد. این طور به نظر می رسد که هوش اجتماعی  به معنی باهوش بودن در رابطه ها است نه در باره آن ها (کراون،2009).

باورز و همکاران(2002) در هوش عاطفی و اجتماعی نیز آخرین و جدیدترین تحول در زمینه فهم ارتباط تعقل و احساسات است .علی رغم دیدگاه های اولیه نگاه واقع بینانه به ماهیت انسان می دهد که انسان نه منطق صرف است و نه عاطفه (احساس) صرف ، بلکه ترکیبی از هر دو می باشد.بنابراین توانایی شخص برای سازگاری و چالش در زندگی به عملکرد منسجم قابلیت های عاطفی و منطقی وی وابسته است. یکی از مهمترین توانایی انسان که باعث سازگاری مؤثر با عوامل خطر می شود ، انعطاف پذیری کنشی است. انعطاف پذیری کنشی عاملی است که باعث انعطاف پذیری و مقابله موثر با عوامل و موقعیت های استرس زا می شود . انعطاف پذیری در طی دو دهه گذشته در حوزه روانشناسی توجه روز افزونی به خود کسب کرده است . مفهومی که گر چه هنوز در مورد ماهیتش توافق چندانی صورت نگرفته ، اما به دلیل اینکه یکی از شاخص های سلامت روانی است اهمیت خاصی دارد . افراد انعطاف پذیر دارای ویژگی بازگشت رو به عقب توانایی زنده ماندن و حتی غلبه بر ناملایمات را دارا هستند . انعطاف پذیری کنشی می تواند باعث شود که مردان و زنان پیروز مندانه از رویداد های ناگوار بگذرند و علی رغم قرار گرفتن در معرض تنش های شدید شایستگی اجتماعی و تحصیلی آنان ارتقاء یابد.انعطاف پذیری کنشی نوعی ویژگی است که از فردی به فرد دیگر متفاوت است. بیان می شود مردان انعطاف پذیری بیشتری به دلیل عوامل فرهنگی و آموزشی دارند؛ اما با توجه به ساختار های جوامع ، در حال حاضر زنان به دلیل گستردگی حضور در بسیاری از مسائل اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی توانایی کنترل بیشتری را نسبت عواطف و احساسات خود پیدا کرده اند و توانایی سازش با تنشها را کسب کرده اند.پژوهشگران در مطالعه های خود در یافته اند، بسیاری از انسان ها (زنان و مردان ) که در معرض آسیب قرار گرفته اند می توانند به سلامت از آن بگذرند و حتی به رشدی بیش از پیش دست یابند به همین دلیل عوامل فرهنگی و آموزشی دارند؛اما با توجه به ساختار های جوامع ، در حال حاضر زنان یه دلیل گستردگی حضور در بسیاری از مسائل اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی توانایی کنترل بیشتری را نسبت عواطف و احساسات خود پیدا کرده اند و توانایی سازش با تنشها را کسب کرده اند.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   محیط‌های حامی خودمختاری

پژوهشگران در مطالعه خود در یافته اند ، بسیاری از انسان ها (زنان و مردان) که در معرض آسیب قرار گرفته اند می توانند به سلامت از آن بگذرند و حتی به رشدی بیش از پیش دست یابند. به همین دلیل آن ها به این فکر افتادند که اگر بتوان ویژگی انعطاف پذیری کنشی را در افراد شناخت ، می توان از این ویژگی در آموزش دیگران به ویژه در زمان کودکی و نوجوانی استفاده کرد . این تحقیقات نشان داده است که میزان عوامل خطر و عوامل محافظ نقش بسیار مهمی در سوق دادن افراد به سمت انعطاف پذیری کنشی یا آسیب روانی – اجتماعی دارد. عوامل خطر شرایط  ووضعیت هایی هستند که احتمال آسیب روانی – اجتماعی را در شخص افزایش می دهند ،مثل فقر ، شکست تحصیلی ، ولی عوامل محافظ شرایط و وضعیت هایی هستند که احتمال آسیب روانی – اجتماعی را در شخص کاهش می دهند ، مثل داشتن اعتماد به نفس ، روابط مهربانانه در خانواده . انعطاف پذیری کنشی می تواند باعث شود که فرد پیروزمندانه از رویداد های ناگوار بگذرد و علی رغم قرار گرفتن در معرض تنش های شدید ،شایستگی اجتماعی ، تحصیلی و شغلی او ارتقاء یابد. از آنجایی که زندگی پر از چالش ها ، استرس ها و مشکلات و این مشکلات و تنش های اجتماعی ، تحصیلی ، خانوادگی و شغلی برای زنان و مردان در جامعه امروزه تقریبا یکسان می باشد، لذا افراد نیازمند ابزارهایی برای مقابله با این شرایط هستند، هرچند که ممکن است ابزارهایی برای مقابله با این شرایط هستند، هرچند که ممکن است ابزارهای به کار برده شده برای مقابله با شرایط استرس آور و مشکلات در زنان و مردان یکسان نباشند، امام هدف مردان و زنان یکی است و آن حل مشکلات می باشد.

2-4-3- سازگاری اجتماعی

سازگاری اجتماعی دارای مؤلفه ها و نشانه های خاصی است . یکی از نشانه های سازگار بودن با محیط و اجتماع ، داشتن استقلال است . استقلال یعنی توانایی انجام کارها بدون کمک گرفتن از دیگران ، توانایی تحمل تنهایی و حتی لذت بردن از آن .مسؤولیت پذیری نیز از نشانه های دیگر سازگاری اجتماعی است . آینده نگری و درک این امر که تصمیمات و اقدامات امروز می تواند بر زندگی و فردای فرد تاثیر بگذارد نیز از ویژگی های فرد سازگار است . توانایی تصمیم گیری حفظ اعتدال و میانه روی در امور زندگی نیز از دیگر ویژگی های فردی می باشد که دارای سازگاری اجتماعی است.فرد دارای سازگار اجتماعی توانایی برنامه ریزی برای تمام ساعات خود را دارد و تا جایی که امکان دارد ، در تمام ابعاد زندگی خود جانب اعتدال را نگه می دارد واز افراط و تفریط خودداری می کند(حجاری،1384).

جنبه ای دیگر از سازگاری اجتماعی ، مهارت های اجتماعی است. مهارت اجتماعی رفتارهای انطباقی فرا گرفته شده است که فرد را قادر می سازد با افراد دیگر روابط متقابل داشته با شد ، واکنش های مثبت بروز دهد و از رفتار هایی که پیامد منفی دارند، اجتناب ورزد.مهارت های اجتماعی شامل مهارت در تشخیص خصوصیات گروه ، ارتباط گیری با گروه ، گوش دادن ، همدردی ،ارتباط غیر کلامی ، در تشخیص احساسات خویش و مهارت کنترل خویش است.شخصی که دارای مهارت اجتماعی است،می تواند به انتخاب و ارائه رفتار مناسب در وضعیت معین دست بزند.

الیوت و گرشام (2003) ضمن تعریف مهارت های اجتماعی به عنوان رفتار های انطباقی یاد گرفته شده که فرد را قادر می سازد تا با افراد دیگر رابطه ای متقبل داشته باشد و از خود پاسخ های مثبت بروز دهد، این رفتار ها را به پنج رفتار جزئی تر تقسیم می کنند که هر یک ار آنها می توانند موجب تسهیل روابط بین فردی شود . آنها شامل همکاری ، گفتار مناسب مسئولیت پذیری ، همدلی و خویشتن داری هستند.بروز مهارت های اجتماعی ضعیف به عدم پذیرش فرد توسط دیگران منجر می شود . بسیاری از دانش آموزان هرگز رفتار مناسب را برای موقعیت های اجتماعی در تعامل با دیگران یاد نگرفته اند.بدیهی است رشد مهارت های اجتماعی به منظور سازگاری اجتماعی در روابط بین فردی نیازمند سلامت عاطفی – روانی و هوشمندی هیجانی است . بدین ترتیب مهارت های اجتماعی به رفتار های آموخته شده  و مقبول جامعه اطلاق می شود؛رفتار هایی که شخص می تواند با دیگران به گونه ای ارتباط متقابل برقرار کند که به بروز پاسخ های مثبت و پرهیز از پاسخ های منفی می انجامد و موجب سازگاری اجتماعی فرد می شود (نادری ، 1388).

 

2-4-4- ماهیت مهارتهای اجتماعی

بطور کلی مهارتهای اجتماعی به آن دسته از مهارتهایی گفته می شود که ما در تعاملات میان فردی خود به کار می بریم. اما از جهتی تعریف فوق چندان کامل نیست ، زیرا بیشتر به شکل این مهارتها اشاره دارد تا به ماهیت آنها. در ادبیات امروزه روانشناسی ، تلاش زیادی جهت  تعریف مهارتهای اجتماعی شده است . برای پی بردن به این نکته کافی ست برخی از تعاریف نظریه پردانان مختلف را مرور کنیم .

فیلیپس (1978) با مرور تحلیلهای ارایه شده در مورد مهارت اجتماعی نتیجه می گیرد که کسی دارای مهارت اجتماعی ست که: با دیگران طوری ارتباط برقرار کند که بتواند به حقوق ، الزامات ،رضایت خاطر و یا انجام وظایف خود در حد معقولی دست یابد، بی آنکه حقوق ، الزامات ،رضایت خاطر یا وظایف دیگران را نادیده بگیردو در عین حال بتواند در این موارد مبادله ای باز و آزاد با دیگران داشته باشد.

در تعریف اشلانت و مک فال (1985) نیز به این نکته اشاره شده است: مهارت های اجتماعی عبارت است از فرآیندهای مرکبی که فرد را قادر می سازد به گونه ای رفتار کند که دیگران او را با کفایت تلقی کنند.         مهارت ها،توانایی های لازم برای انجام رفتارهای هدفمند و موفقیت آمیز هستند.

نظریه پردازانی که مهارت اجتماعی را براساس رفتار اشخاص تعریف می کنند تا حدی متفاوت است.مک گوایروپریستلی (1981) می گویند مهارتهای اجتماعی به رفتار هایی گفته می شودکه شالوده ارتباط های موفق رو در رو را تشکیل می دهند.

آرگایل(1981) با در نظر گرفتن اهداف در تعریف خود این تاکید رفتاری را تعمیم می دهد.او می گوید منظور من از رفتار اجتماعی ماهرانه رفتارهایی ست که به تعامل گران کمک می کندبه اهداف خویش دست یابد.

کلی (1982) بعد یادگیری را هم به این تعریف می افزاید او می گوید مهارت اجتماعی عبارتست از رفتارهای معین و آموخته شده ای که افراد در روابط میان فردی خود برای کسب تقویت های محیطی یا حفظ آنها انجام می دهند.

مایکلسون و دیگران (1982) در ارزیابی نشانه های مهارت اجتماعی به شش عنصر اصلی اشاره می کنند:

1.مهارتهای اجتماعی بطور معمول آموخته می شوند .

2.شامل مجموعه ای از رفتارهای کلامی و غیر کلامی گوناگون و ویژه اند.

  1. مستلزم داوطلب شدن و ارایه پاسخهای مناسب و موثرند.

4.تقویت های اجتماعی دیگران را به حداکثر می رسانند.

5.ماهیتی تعاملی دارند و به زمان بندی مناسب و تاثیر متقابل برخی از رفتار ها احتیاج دارند.

  1. تحت تاثیر عوامل محیطی همچون سن، جنس، و پایگاه طرف مقابل می باشند.

هارجی (1986) با مرور تعاریف رفتار ماهرانه ، به ش جنبه مهارت اجتماعی اشاره می کند. او می گوید مهارت اجتماعی عبارتست از مجموعه ای از رفتار های هدفمند ، به هم مرتبط و متناسب با وضعیت که آموختنی بوده و تحت کنترل فرد می باشد. در این تعریف بر شش مورد از مولفه های مهارت اجتماعی تاکید شده است.

نخست اینکه رفتارهای اجتماعی هدفمندند. ما از این رفتار ها برای کسب نتایج مطلوب استفاده می کنیم و بنابراین برخلاف سایر رفتار ها که اتفاقی یا غیر تعمدی هستند ، مهارتهای اجتماعی هدف دارند.اسپیتزبرگ و کوپاچ (1984) در بحث از کفایت افراد در روابط میان فردی متذکر می شوند که مهارتها تواناییهایی هستند که هدف را برآورده می سازند.سگرین و دیلارد (1993) تعریف مشابهی ارایه می دهند: مهارت اجتماعی عبارتست از توانایی دست یابی صحیح و مناسب به اهداف .

دومین ویژگی رفتار های اجتماعی ماهرانه به هم مرتبط بودن این تواناییهاست.یعنی آنها رفتار های متفاوتی هستند که به منظور دست یابی به هدفی ویژه مورد استفاده قرار می گیرندو ما بطور همزمان از آنها استفاده می کنیم.

سومین ویژگی مهارتهای اجتماعی متناسب بودن آنها با وضعیت است . فردی از لحاظ اجتماعی ماهر است که بتواند رفتارهایش را متناسب با انتظارات دیگران تغییر دهد (دیکسون و دیگران ،1993).

چهارمین ویژگی این تعریف آن است که مهارتهای اجتماعی در واقع واحد های رفتاری مجزا هستند.فردی که از لحاظ اجتماعی مهارت دارد: قارد است رفتار های مختلف و مناسبی داشته باشد (سگرین، 1992).

آرگایل (1983) نشان داده ، پاسخهای اجتماعی ماهرانه سلسله مراتبی دارند.در این سلسله مراتب عناصر بزرگی مثل مصاحبه و واحد های کوچکتری همچون نگاه کردن به مصاحبه گر و پاسخدهی به پرسشها وجود دارد.او می گوید با آموزش دادن این پاسخهای کوچکتر ، می توان مهارتهای اجتماعی را ارتقا داد.

پنجمین جنبه این تعریف ، آموختنی بودن مهارتهای اجتماعی است.در حال حاضر تمامی محققان اتفاق نظر دارند که اکثر رفتارهای اجتماعی آموختنی هستند،زیرا کودکانی که در بین انسانها بزرگ نشده اند از لحاظ اجتماعی رفتارهایی متفاوت و نامقبول دارند و قادر به تکلم نمی باشند.همچنین شواهد نشان می دهند کودکانی که محیط خانوادگی گرمی نداشته اند ، رفتار اجتماعی نامقبولی دارند(ایسلر و فردریکسن ،1980).

بندورا (1986) درنظریه شناختی – اجتماعی خود می گوید تمامی رفتار ها بجز رفلکس های اولیه (مثلا”، پلک زدن) آموختنی هستند. این یادگیری اجتماعی از طریق مدل سازی و تقلید رفتارهای بزرگ سالانی چون والدین، معلمان، همشیران یا همسالان صورت می پذیرد. کودکان در دوران طفولیت مثل والد همجنس خود راه می روند و صحبت و رفتار می کنند.اما بعد ها گویش همسالان خود را یاد می گیرند و در صحبت از آنها پیروی     می کنند.دومین عنصر اصلی نظریه بندورا ، تقویتهایی است که دیگران در قبال رفتار های فرد بروز می دهند.

کالینز و کالینز، (1992) در مورد رفتار ماهرانه می گویند ، اگر در موردکیفیت رفتار هایتان فیدبک دقیقی نگیرید ممکن است یک اشتباه را بارها تکرار کنید. این نوع مهارتها بدون فیدبک بهبود نخواهد یافت حتی برخی شواهد نشان می دهند که بدون فیدبک  ممکن است این مهارتها را بتدریج از دست بدهیم.

آخرین بخش تعریف مهارتهای اجتماعی و یکی دیگر از ویژگی های دیدگاه شناختی – اجتماعی گویای این است که افراد بر این مهارتها کنترل شناختی دارند .بنا براین کسی که از لحاظ اجتماعی کمبود مهارت دارد، ممکن است عناصر اصلی مهارت اجتماعی را فرا گرفته باشد؛ اما از فرآیندهای فکری لازم برای  استفاده از این عنصر در تعاملات خود بی بهره باشد.یکی از جنبه های مهم کنترل ، زمان بندی رفتار های اجتماعی است. اگر فایده رفتار اجتماعی دست یابی به نتایج مطلوب آن است ، پس زمان بندی رفتار اهمیت زیادی دارد.یعنی باید از رفتار های ماهرانه در مواقع مناسب استفاده کرد.در واقع یکی از نشانه های بی کفایتی اجتماعی ،بیان بی موقع مطالب است(هارجی و مک کارتن، 1968). پس از یادگیری زمان استفاده از رفتار های اجتماعی به اندازه ماهیت این رفتار ها و نحوه انجام آنها اهمیت دارد.

از سویی ، رشد و پژوهش مهارت های فکری دانشجویان همیشه مسئله ای پیچیده درآموزش بوده است ، اما امروز حالت بحرانی به خود گرفته است ؛ چنانچه برون داد (خروجی ) اطلاعات جامعه از قدرت تفکر انتقادی افراد درباره این اطلاعات فراتر رفته است،به نحوی که در سال های اخیر متخصصان امور تربیتی به شدت از ناتوانی دانشجویان در امر تفکر انتقادی افراد درباره این اطلاعات فراتر رفته است ،به نحوی که در سال های اخیر متخصصان امور تربیتی به شدت از ناتوانی دانشجویان در امر تفکر انتقادی ابراز نگرانی کرده اند .بنایراین هدف اصلی تعلیم و تربیت در دانشگاهها بایستی تربیت انسانهای متفکر و خلاق باشد.دانشگاهها یا ارائه آخرین یافته ها به دانشجو دید وسیع تر و مهارت تخصصی می دهد تا او نیز بتواند به سهم خود چیزی به دانش موجود بیافزاید.همه دروس دانشگاهی باید به دانشجویان کمک کند تاضمن استدلال ، مطالبی را تجزیه و تحلیل و ارزشیابی کنند(کومبوز، ترجمه آل آقا، 1373).