تاثیرات طلاق بر خودکنترلی کودکان

مطالعات زیادی نشان می­دهد که طلاق و رویدادهای بعد آن با تحول خودکنترلی ضعیف
در کودکان همبسته است. اما لازم به­ذکر است که خود طلاق به­تنهایی عامل اصلی خودکنترلی پایین نمی­تواند باشد. بلکه کودکان طلاق علاوه بر خود طلاق، باید با شرایط بعد آن مانند وضعیت اقتصادی
و اجتماعی پایین تر، عدم حمایتهای اجتماعی لازم و ساعات کاری بیشتر والدین مخصوصا مادر نیز کنار بیایند که طبیعتا همگی این عوامل بر تحول خودکنترلی اثر دارند ( شانون، 2009).

یانگ و پریش ( 1977) به نقل از جانت، ویوین و کاترین (2009) گزارش کردند که
دانش آموزانی که طلاق والدین را تجربه کردند نسبت به دیگر دانش آموزان سطح خودکنترلی پایین تر
و احساس ناامنی بیشتری دارند. آنها خاطر نشان می­کنند که کودکان و نوجوانانی که یک محیط پرتعارض در خانواده و سپس طلاق والدین و متعاقبا نبود یکی از والدین را تجربه می­کنند سالها باید با احساسات منفی درباره خودشان دست و پنجه نرم کنند. همچنین این محققان در مطالعه خود نشان دادند که خودکنترلی کودکان و نوجوانانی که پس از طلاق با یک والدخوانده زندگی می­کنند تفاوت معناداری با کودکان خانواده های سالم ندارد. به­عبارتی یانگ و پریش بر این باورند که کودکانی که در اثر طلاق یکی از والدین خود را از دست داده اند ( مخصوصا پدر ) و والد دیگر ( در اکثر موارد مادر) ازدواج مجدد نداشته است خودکنترلی پایینتری نسبت به دیگر کودکان دارند. آنها همچنین خودارزیابی های کودکان را سنجیدند و نشان دادند که کودکانی که در خانواده های ناسالم و یا طلاق رشد می­کنند خودارزیابی های منفی و پایینی دارند. همچنین مشخص شده است که تضاد بین والدین و در نهایت شکست زناشویی بطور منفی با خودکنترلی مرتبط است. بتی (1995) نیز مطالعه ای بر روی 40 پسرنوجوان از خانواده های دارای پدر و بی پدر انجام داد. او نتیجه گرفت که پسرانی که پدر خود را بر اثر طلاق قبل از سن پنج سالگی از دست داده اند، در تحول خودکنترلی در نوجوانی مشکلات بیشتری دارند و در مقیاسهای خودانگاره و سازگاری نمرات پایینی کسب می­کنند (به نقل از هس و مک کینون، 2009).

درهمین رابطه، زمینه یابی گلد و هندرسون (1991) بر روی دخترانی که یکی از والدینشان را براثر مرگ یا طلاق ازدست داده بودند نشان داد که نبود یک والد به­هرطریقی بر خودکنترلی اجتماعی تاثیر منفی دارد ( به نقل از دنی، 2011).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دیدگاه های آسیب اجتماعی زیست شناختی

در مطالعه ای بر روی 632 نوجوان طلاق از انها خواسته شد خودشان را توصیف کنند. نتایج این مطالعه نیز از این فرضیه که خودکنترلی آسیب دیده در خانواده های طلاق بیشتر است حمایت کرد( نان و پریش، 1987؛ به نقل از کاسادیاز، سالواتور و اسروف، 2012). پژوهش هاتکینسون و همکارانش نیز (1989) نشان داد آزمودنی هایی که دارای والدین مطلقه هستند، خودکنترلی پایین تری نسبت به آزمودنی های متعلق به خانواده های سالم دارند(چناری، 1387).

درهمین راستا، درمطالعه ای که بر روی پسران طلاق 13تا18 سال انجام شد مشخص شد که نبود پدر دراثر طلاق، تاثیر منفی بر خودکنترلی کودکان دارد و حضور یک پدرخوانده به­عنوان جانشین پدر تاثیر مثبتی بر کودکان خصوصا پسران دارد، هرچند این حضور نمی­تواند کاملا اثرات نبود پدر اصلی را برطرف کند( لنگوا و ساندلر، 2005). ازطرفی پاتریجو کوتلر (1987) درمطالعه ای که بر روی خودکنترلی و سازگاری نوجوانان باسرپرستی مادر انجام دادند نشان دادند که کودکان و نوجوانانی
که نبود پدر را بخاطر مرگ یا طلاق تجربه می­کنند، به­خاطر کاهش حمایتها، خودکنترلی ضعیف تری نسبت به دیگر کودکان دارند. بااین وجود آنها براین عقیده هستند که وجود پدری ازارگر و پرتنش به مراتب اثرات منفی بیشتری از نبود پدر دارد ( به نقل از فانالا، اولاتونجی بادا و آیودل، 2012). دراین زمینه، برخی مطالعات نیز ادعا می­کنند که طلاق به خودی خود بر خودکنترلی کودکان تاثیر نمی­گذارد. بررسی های انجام شده بر روی این موضوع نشان می­دهد که کودکان طلاق فقط درصورتی از خودکنترلی ضعیف رنج می برند که موقعیت خانوادگی آشفته و پرتنشی داشته باشند. براین اساس پژوهشگران زیادی براین عقیده هستند که زندگی در یک محیط خانوادگی باثبات که درآن والدین ازهم طلاق گرفته اند برای کودک بسیار مناسبتر از زندگی در خانه ای پرتنش و باحضور هردو والد است
( لیات و انات، 2012).

. Shannon, R.R.

. Young,E

. Janet, J.

. Vivinenne, R.

. Kathryn, K.

-Beaty .L.A.

-Self-Image

. Heath, P.A.

. Mccinone, C.

. Gold,S.R

. Henderson,B.B

. Denney,M.K

.  Causadias, J.M.

. Salvatore, J.E.

. Sroufe, L.A.

-Patridge,S.

-Kotler,T.

.Falana. B.A.

.Olatunji Bada, F.

. Ayodele, C.J.

. Liat, H.

. Anat, R.A.