– طرحواره­ها و جنسیت

یکی از عوامل دیگری که طرحواره ها را تحت تأثیر قرار می دهد جنسیت است، زیرا هنجارهای جنسیتی در هر جامعه ای بخشی از فرهنگ آن جامعه است. همزمان با رشد کودک، در شرایطی که رابطه کودک با همسالانش پیچیده­تر می شود، کودک مهارتهایی را کسب می­کند که خاص جنسیت اوست، و اقدام به فعالیتهایی می­کند، که جامعه برای جنسیت او در نظر گرفته است. کودک در طول دوران رشد با این هنجارها رشد می­کند و آنها بخشی از خصوصیات وی می­شوند (تنن بام و همکاران، 2007). به عقیده یانگ (1999، به نقل از سلیگمن و همکاران، 2007) بین این تجارب رشدی و طرحواره­ها در افراد رابطه به وجود می­آید و نگرش­هایی که با جنسیت مرتبط هستند، روی طرحواره­های شخص منعکس می­شوند. در باورهای فرهنگی ویژگی­هایی چون مستقل بودن، واقع­بینانه عمل کردن، خرده­گیری و خصومت، مسؤولیت­پذیری و با اراده بودن، ویژگی­های مردانه و در مقابل، ویژگی­هایی چون مهربانی، احساساتی عمل کردن، حساس بودن به نیازهای دیگران، صمیمیت و حمایت از دیگران ویژگی­های زنانه محسوب می­شوند (قربانی، 1383).

2-8- بیولوژی طرحواره­های ناسازگار اولیه

پژوهش­های اخیر به این نکته اشاره می­کنند که تنها یک سیستم هیجان در مغز وجود ندارد؛ بلکه چندین سیستم هیجانی در مغز وجود دارد و هیجان­های مختلفی موجود است که درگیر مکانیسم­های حیاتی هستند: پاسخ به خطر، جستجوی غذا، رابطه جنسی و جفت­یابی، مراقبت از فرزندان، پیوندهای عاطفی اجتماعی و به نظر می­رسد که هر یک از آن­ها توسط شبکه مغزی منحصر به فردی واسطه­مندی می­شوند. تأکید ما در این بخش بر شبکه مغزی مرتبط با شرطی شدن ترس و حوادث آسیب­زا است (صلواتی و همکاران، 1389).

 2-9- طرحواره درمانی

طرحواره (اسکیما) فراتر از یک باور است. سامانه شناختی همه ما دارای طرحواره­هایی است که مارا برای مقوله­بندی و پیش­بینی رخدادها توانا می­سازد. به دیگر سخن، طرحواره چونان یک سازه پردازشگر فراگیر در سامانه شناختی ما عمل می­کند. ویژگی مقاوم بودن و سخت جانی طرحواره­ها، آن­ها را در صدر فهرست چالش کسانی قرار می­دهند که در حرفه­شان با تغییر سر و کار دارند (صلواتی و همکاران، 1389). امروزه در درمان افسردگی، اضطراب مزمن و آسیب­شناسی شخصیتی بر تجربه­های دوران کودکی تأکید می­شود (یانگ و کلاسکو، 1994؛ یانگ، 1999؛ یانگ و همکاران، 2001؛ یانگ، 2003). این تمرکزدرمانی در راستای شناسایی طرحواره­های غیر انطباقی اولیه (EMS) در چهارچوب موضوع­هایی هم چون هیجان­ها، شناخت­ها و  احساس­های بدنی، با در نظر گرفتن فرد و رابطه­اش با دیگران تعریف می­شود که در طول کودکی تحول­یافته و تا بزرگسالی دوام دارند (یانگ، 2003). در اوایل شکل­گیری شناخت درمانی برای درمان افسردگی بیشتر، مفاهیمی از قبیل روان­بنه­ها، مفروضه­ها، خطاهای شناختی و افکار خودآیند منفی مورد توجه متخصصان قرار گرفته بود، که در ضابطه­بندی و درمان افسردگی از آن­ها استفاده می­شود (یانگ و همکاران ، 2001). بین   روان­بنه­های معین و ظهور علایم روان پزشکی ارتباط وجود دارد. بر اساس نظر یانگ (2001) آسیب­های روانی از شکل­گیری و ثابت ماندن روان­بنه­های سازش­نایافته اولیه ناشی می­شوند. در دیدگاه روان­بنه درمانی، افسردگی نتیجه فعال شدن روان­بنه­های سازش­نایافته اولیه در پاسخ به حوادث زندگی است (ریسو و همکاران، 2007). به نظر می رسد روان­بنه­هایی که با «وابستگی و نقص» مرتبط هستند بیشتر در میان افراد افسرده وجود داشته باشد (یانگ و همکاران، 2003).

شاید بتوان گفت که طرحواره یک بسته حافظه­ای است که درون مایه آن را آموزه­های فرد در طول زمان شکل می­دهد. باید توجه داشت که در روند پدیدایی طرحواره، عواملی مانند تجارب فرد در فرآیند رشد، خانواده، فرهنگ، زیست­شناسی فرد، خصلت­های سرشتی و رخدادهای بزرگ (مثبت و منفی) در طول زندگی مؤثرند. این بسته حافظه­­ای چون یک فیلتر عظیم و پیچیده بر سر راه اطلاعات ورودی به حافظه و همچنین اطلاعات موجود در حافظه عمل می­کند و با سرند، دسته بندی و سازمان دهی، شکل­گیری معانی جدید را در ذهن میسر می­سازد. خلاصه آن که طرحواره­ها به محیط تربیتی (پرورشی) و نیز سرشت فرد باز می­گردد فرد با ویژگی­های سرشتی که بر بنیادهای زیستی استوار است به دنیا می­آید و در مسیر رشد و تربیت، در معرض تجربه­هایی قرار می­گیرد که شالوده شخصیت او را شکل می­دهند. هنگامی که این تجارب ناکافی یا آسیب­زا باشند، فرد آمادگی ابتلا به مشکلات شخصیتی را در بزرگسالی پیدا می­کند (صلواتی و همکاران، 1383).

روان­بنه­های سازش­نایافته اولیه باورهایی هستند که افراد درباره خود، دیگران و محیط دارند و به طور معمول از ارضاشدن نیازهای اولیه و به خصوص نیازهای عاطفی در دوران کودکی سرچشمه می­گیرند (زانگ و هه، 2010). در واقع روان­بنه­های سازش­نایافته اولیه در طول زندگی ثابت و پابرجا هستند و اساس ساخت­های شناختی فرد را تشکیل می­دهند. این روان­بنه­ها به شخص کمک می­کنند تا تجارب خود را راجع به جهان پیرامون سازمان دهند و اطلاعات دریافتی را پردازش کنند (مالتبی، دی، 2004؛ به نقل از تیم، 2010). بعضی از محققین از جمله تیم (2010) معتقدند که روان­بنه­های سازش­نایافته اولیه بعد از شکل­گیری به مانند صفت (رگه شخصیتی) در همه زمانها عمل می­کنند. روان­بنه­های سازش­نایافته اولیه بر عمیق­ترین سطح شناخت و معمولاً خارج از آگاهی عمل می­کنند (یانگ و همکاران، 1995).

ساختارهای شناختی، بنیان تفکر و رفتار افراد را سازمان می­دهند و سایر عوامل مربوط به آن­ها احتمالاً نقش واسطه­ای بر عهده دارند (وارد و همکاران، 2006؛ لنگتون و مارشال، 2010). ژرف­ترین ساختارهای شناختی طرحواره­ها هستند (بکر و بیچ، 2004؛ سویتزر، 2009). طرحواره­های ناسازگار اولیه الگوهای شناختی و هیجانی خود­آسیب­رسانی هستند که از جریان اولیه رشد آغاز شده و در طول زندگی تداوم   می­یابند (یانگ و همکاران، 2003؛ به نقل از نورادهل و همکاران، 2010). از جمله درمان­هایی که می­تواند بر تعدیل     طرحواره­های ناسازگار اولیه افراد مؤثر باشد، روایت­درمانی گروهی است. روایت­درمانی عبارت است از فرآیند کمک به افراد برای غلبه بر مشکلاتشان از راه درگیر­شدن در گفتگوهای درمانی که شامل گفتن، گوش دادن، دوباره گفتن و دوباره شنیدن داستان­هاست (فاضل، 2010). از جمله رویکردهای روانشناختی دیگر برای تعدیل طرحواره­های ناسازگار درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) است. در طی 15-10 سال گذشته تعدادی از درمان­های جدید با اشکال گسترش یافته درمان­های CBT در حوزه روان­درمانی روی کار آمده است (اوست، 2008). موج سوم رفتار­درمانی در اوایل  دهه 1990 با رشد درمان­های ابتکاری شروع شد که از اصول      ذهن­آگاهی استفاده کردند و روی آگاهی نسبت به لحظه حال و پذیرش آن تأکید می­کردند (کارداسیتو، 2005).

2-10- نظریه های مختلف درباره طرحواره

یکی از نظریه­هایی که مکانیزم­های زیر بنایی و سخت تحول در پدید­آیی رفتارهای ضد­اجتماعی را تبیین   می­کند، نظریه طرح­واره­های ناسازگار اولیه است. مدل درمان متمرکز بر طرحواره یانگ (که طرحواره درمانی و یا درمان طرح­واره محور خوانده می­شود) تلفیقی ابتکاری از رفتاردرمانی­شناختی با گشتالت و روابط موضوعی رویکردهای روان کاوی محسوب می­شود و در واقع گسترش مدل سنتی رفتار­درمانی شناختی است که بیشتر بر رابطه درمانی، تجربه عاطفی و بحث از تجارب اولیه زندگی تأکید دارد و نقطه مرکزی این نظریه، طرحواره­های ناسازگار اولیه است (یانگ، 2003). یانگ این مدل را برای تشریح ارتباط والدین- آسیب­شناسی ارائه کرده است و اساس نظری آن بر برخی مفاهیم و تحقیقات، بر مبنای تئوری دلبستگی قرار دارد و پیشنهاد می­شود که یک میانجی بالقوه در روابط والدین و بروز آسیب­شناسی فرزندان، ایجاد طرح­واره­های ناکارآمد اولیه و یا باورهای هسته­ای منفی در فرزندان است (شفیلد و همکاران، 2005).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   ویژگی‌های افراد سازگار

آدلر عقیده داشت که انگاره­های بشر شیوه خاص درک خود، دیگران و محیط هستند و برای هدایت احساسات، افکار و اعمالشان طبق این انگاره­ها حرکت می­کنند. داشتن انگاره­ها نه تنها غیر عادی نیست بلکه، بدون  انگاره­ها نخواهیم توانست تأثیر خود را بر جهان درک کنیم و به تجربیات­مان معنا بخشیم. تکیه صرف بر انگاره­های بی­استفاده است که منجر به مشکلات روان­شناختی می­شود (قادری، 1388). پژوهشگران در     یافته­های خود اثربخشی درمان متمرکز بر طرحواره را در کاهش نشانه­های مرضی تأیید کردند (سسرو و یانگ، 2001؛ بال و همکاران، 2003؛ نوردال و همکاران، 2005؛ مانسی ، 2007).

2-11- مکانیسم­های دفاعی

فروید اصطلاح مکانیسم­های دفاعی را به آن دسته از تدابیر ناهشیار اطلاق می­کند که آدمی برای حل و فصل هیجان­های منفی به کار می­برد. این تدابیر هیجان مدار موقعیت تنش­زا را تغییر نمی­دهند بلکه فقط شیوه دریافت یا اندیشیدن شخص را به آن عوض می­کنند. به این ترتیب در همه مکانیسم­های دفاعی عنصر خودفریبی در کار است (اتکینسون و همکاران، 2000؛ ترجمه براهنی و همکاران، 1385). مکانیسم­های دفاعی من فرایندهایی در  ساختار شخصیت هستند که برسازش روان­شناختی تاثیر می­گذارند و مسئولیت محافظت از من را در برابر        شکل­های مختلف اضطراب بر عهده دارند و برحسب نوع کنش­وری ممکن است بهنجار یا نابهنجار و کارآمد یا ناکارآمد باشند (فروید، 1976).

به طور کلی، فروید سه نوع اضطراب را بر مبنای سه ساختار روانی؛ «بن»، «من» و «فرامن» مشخص کرد. در هر سه نوع اضطراب یک وجه مشترک وجود دارد و آن وجود خطری است که من را تهدید می­کند. وی اضطراب در برابر خطر واقعی، اضطراب خودکار یا روان آزرده و اضطراب اخلاقی را از یکدیگر متمایز کرده است. به نظر فروید در تعریف نوع اول اضطراب یعنی اضطراب واقعی تهدید از جانب دنیای واقعی است، مانند حمله قریب­الوقوع یک حیوان وحشی، این نوع اضطراب، واکنشی فطری، همگانی و بهنجار است. اضطراب نوع دوم یعنی اضطراب  روان­آزرده یا خودکار، از تعارض میان «بن» و «من» ناشی می­شود، به عبارت دیگر اضطرابی که از این طریق ادراک می­گردد، ترس ناهشیار از تنبیه­شدن به خاطر نشان­دادن رفتار تکانشی تحت سلطه «بن» است (شولتز و شولتز، 1386). این اضطراب با فعالیت مجدد یک حالت درماندگی      زیست­شناختی که در نخستین ماه­های زندگی فرد تجربه شده، مرتبط است ( دادستان، 1385). در نوع سوم اضطراب یا اضطراب اخلاقی، تعارض و کشمکش میان «بن» و «فرامن» شکل گرفته است، در این­جا اضطراب حاصل کشاننده­های «بن» و تخطی از معیارهای اخلاقی «فرامن» و احساس گناه متعاقب آن می­باشد (شولتز و شولتز، 1386).

2-12- سبک­ها و عمده­ترین مکانیسم­های دفاعی

 

سبک­های دفاعی مکانیزم دفاعی
رشدنایافته دلیل­تراشی
فرافکنی
انکار
همه­کار­توانی
نا ارزنده سازی
گذاربه­عمل
بدنی­سازی
خیال­پردازی­اوتیستیک
لایه­سازی
پرخاشگری­منفعلانه
جابجایی
مجزا­سازی
رشد­یافته فرو­نشانی
والایش
شوخ­طبعی
پیشاپیش­نگری
روان­آزرده دیگر­دوستی­کاذب
تشکل­واکنشی
آرمانی­سازی
ابطال

 

بیست مکانیسم دفاعی در سه سطح رشد­نایافته، رشد­یافته و روان­آزرده در جدول 2-1 نشان داده شده است.  سبک دفاعی رشد­­یافته شامل مکانیسم­های دفاعی والایش، شوخ­طبعی، پیشاپیش­نگری و فرونشانی (حذف)،           می باشد. مکانیسم­های مربوط به سبک دفاعی نوروتیک (روان­آزرده) عبارتند از ابطال ، نوعدوستی­کاذب،        آرمانی­سازی و تشکل­واکنشی است. سبک دفاعی رشد­نیافته نیز شامل دوازده مکانیسم دفاعی می­باشد:       دلیل­تراشی، فرافکنی، انکار، همه­کار­توانی، ناارزنده­سازی، گذار­به­عمل، بدنی­سازی، خیالپردازی­اوتیستیک،   لایه­سازی، پرخاشگری منفعلانه، جابه­جایی و مجزاسازی (دادستان و همکاران، 1387). ما آدمیان همگی گه­گاه مکانیسم­های دفاعی را به­کار می­بریم. با کمک مکانیسم­ دفاعی شرایط دشوار را از شدت می­اندازیم تا این­که بتوانیم به صورتی مستقیم­تر آن موقعیت تنش­زا را حل و فصل نماییم. کاربرد مکانیسم­های دفاعی فقط در صورتی حاکی از ناسازگاری است که راه و رسم عمده­ پاسخدهی در برابر سختی­ها و دشواری­ها بشود. یکی از تفاوت­های مکانیسم­های دفاعی با تدابیر مقابله این است که مکانیسم­های دفاعی در واقع فرایندهای ناهشیارند، حال آن­که دست زدن به تدابیر مقابله غالباً هشیارانه وآگاهانه صورت می­گیرد. بعضی از مکانیسم­های دفاعی ناهشیار به شکل افراطی می­توانند شخص را وادار به کاربرد هشیارانه تدابیر مقابله غیر انطباقی بکشاند (اتکینسون و همکاران، 2000؛ ترجمه براهنی و همکاران، 1385).

سبک­های دفاعی یکی از مهمترین ابعاد مطرح شده در ساختار شخصیت افراد است که با بلوغ          روان­شناختی، رفتارهای مرتبط با سلامت و سازگاری در ارتباط است (بلایا و همکاران، 2003). فروید سبک دفاعی شخصی، یعنی فراوانی استفاده از مکانیسم­های دفاعی در مقایسه با دیگران را متغیر اصلی برای شناخت شخصیت، آسیب­شناسی و میزان سازش­یافتگی می­دانست. فرضیه­ای که بر اساس یافته­های پژوهشی بسیار مورد تأیید قرارگرفته­ است (فروید، 1976؛ به نقل از بشارت، 1387). اندروز و همکاران (1993، به نقل از بشارت، 1387) بر اساس طبقه­بندی سلسله مراتبی وایلنت در مورد مکانیزم­های دفاعی، 20 مکانیسم را به سه سبک دفاعی «رشدیافته»، «روان­آزرده» و «رشدنایافته» تقسیم کرد­ه­اند. مکانیسم­های دفاعی رشدیافته به منظور     شیوه­های مواجهه انطباقی، بهنجار و کارآمد محسوب می­شوند، در حالی­که مکانیسم­های دفاعی روان­آزرده و رشدنایافته، شیوه­های مواجهه­ای غیرانطباقی و ناکارآمد هستند. در شرایطی که این سبک­ها در یک پیوستار و در امتداد یکدیگر قرار گیرند، معمولاً شکلی از سازوکارهای رشدیافته تا رشدنایافته را تشکیل می­دهند ( بلایا و همکاران، 2006). میزان تحریف واقعیت در دفاع­های رشدنایافته و روان رنجور بیشتر از دفاع­های رشدیافته است. بنابراین هرگاه میزان تحریف شناختی یک دفاع بیشتر باشد، به دنبال آن از میزان آگاهی هشیارانه کاسته می­شود و تلاش کمتری برای مقابله با تحریف شناختی انجام می­شود (براد، 2004). الگوهای تشخیصی مختلفی به بررسی ساختارهای دفاعی افراد پرداخته­ اند. یکی از الگوهای رایج بر اساس راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی شکل گرفته، که در آن اغلب تشخیص سلامت روان­شناختی افراد و اختلالات روانی بر اساس ساختارهای دفاعی تعیین می­گردد (دراپیا و همکاران، 2011). بر اساس پژوهش­ها و نظریه­پردازی­های انجام گرفته، نقش سازوکارهای دفاعی در محافظت از فشار­ روانی به درک کامل بعضی از جنبه­های شخصیت و آسیب­شناسی رویکرد روان­تحلیلی کمک به­سزایی کرده است (دخیلی و همکاران، 2013). سازوکارهای دفاعی، فرایندهای روان­شناختی خودکاری هستند که از افراد در مقابل اضطراب محافظت می­کنند و آن­ها را از فشارهای روانی و تهدیدهای درونی و بیرونی آگاه می­سازند (دراپیا و همکاران، 2011).

2-13- مکانیسم­های دفاعی عمده از نظر فروید

واپسرانی: بیرون راندن تکانه­ها یا خاطره­های پرتهدید یا بسیار دردناک از حیطه­ هوشیاری

دلیل­تراشی: نسبت دادن انگیزه­های مطلوب اجتماعی یا منطقی، به رفتارهای خویش تا آن رفتارها معقول به نظر برسند.

واکنش وارونه: پنهان سازی هر انگیزه معین از خویشتن، از راه زیاده­روی در گرویدن به انگیزه متضاد آن

فرافکنی: نسبت دادن ویژگیهای نامطلوب خود به دیگران به صورت افراطی

فلسفه­بافی: سعی در گسلش عاطفی از موقعیت­ پر تنش، از طریق مواجهه انتزاعی و توجیهی با آن

انکار: انکار واقعیت داشتن چیزهای ناخوش

جابه­جایی: هدایت انگیزه­ای که امکان برآوردن آن به مجرایی دیگر وجود ندارد (اتکینسون و همکاران، 2000؛ ترجمه براهنی و همکاران، 1385).

. norms

. cynicism

. hostility

. early maladaptive schemas

. Riso

. narrative therapy

. acceptance and commitment therapy

. Cecero

. Muncey

. sublimation

. suppression

. pseudo-Altruism

. reaction formation

. denial

. somatization

. defensive styles

. mature defense  mechanism

. immature defense  mechanism

. Brad