مفهوم انگیزش:

 

طبق تعریف،انگیزش عبارت ازحالتی است که به رفتارفردنیرو و جهت می دهد(هیلگاردو همکاران،2009). دامنه ی علل انگیزش ازوقایع فیزیولوژیک درمغز و بدن تا فرهنگ و تعامل های اجتماعی ما با افراد پیرامون خود فرق می کند. انگیزه برای تغییر رفتار اعتیادی  یک سازه چند وجهی است که  از نظرتاریخی به عنوان  پیش نیازی برای پاسخ دهی به درمان درنظر گرفته شده است (دین، 1958؛ بکمن، 1980). در دیدگاه روان تحلیل گری،گاهی فقدان انگیزه  بیمار ناشی ازمکانیسم های دفاعی روانی مانند انکاردرنظرگرفته شده است، که به عنوان موانعی دشوار برای بهبودی مراجع مطرح می باشد( کلنسی، 1961 ؛ موور و مورفی، 1961). دراین دیدگاه، انگیزه ی بیمارممکن است به شیوه ای دو گانه مورد قضاوت قرار بگیرد: یعنی بیمار برای درمان وتغییر رفتار خود یا دارای انگیزه و یا فاقد آن است (کلنسی، 1964؛دی سی کو، آنتربرگرو مک، 1978). دردیدگاه پروچسکا ودی کلمنت(1982، 1986)، انگیزه برای تغییر به عنوان وضعیت نامتعادلی بین جوانب مثبت ومنفی رفتارنگریسته می شود (جنیسو مان، 1977).دراین دیدگاه وضعیت انگیزشی همراه یک یا چند بعد پیوسته تحت تاثیرعوامل مختلف در محیط- های اجتماعی متفاوت است. نتایج برخی مطالعات نشان می دهد که انگیزه سوء مصرف کنندگان مواد  برای تغییر رفتار اساساً تحت تاثیر شیوه های درمانی درمانگرو ویژگی های زیست محیطی (میلر، 1985؛ میلر، بنفیلد، و تونیگان، 1993) بوده است. بررسی و سنجش  نقش انگیزه ی سوء مصرف کنندگان مواد در درمان رفتارهای اعتیادی باعث شده است تا درمانگران و پژوهشگران درک عمیق تری از علل عود رفتارهای اعتیادی آنان بدست آورند.انگیزه مفهومی پیچیده است که بسیاری از جنبه های گوناگون ازروند تغییر رفتار عمدی را پوشش می دهد.امروزه کانون توجه محققان و متخصصان نسبت به درمان اعتیاد از این سئوال که “آیا افراد معتاد تغییر می کنند یا خیر؟” به سمت این موضوع که ” فرایند  تغییر رفتار افراد معتاد چگونه است؟” تغییر کرده است. درک چگونگی فرایند تغییر رفتار به ما کمک می کند تا تاثیر عوامل کلیدی که موجب درمان موفقیت آمیز مصرف کنندگان مواد می شود شناسایی شود. اگر چه درمان به علت وابستگی فیزیولوژیکی و روانی ناشی از اعتیاد پیچیده می باشد، انگیزه و نیات فرد مصرف کننده بخش مهمی از فرایند درمان و بهبودی را نشان می دهد. بنابراین، انگیزه نقش مهمی را در شناخت نیاز به تغییردر جستجوی درمان، و دستیابی به موفقیت، تغییر پایدار برای همه مصرف کنندگان مواد ایفا می کند. به طور کلی، انگیزه به ملاحظات، تعهدات، دلایل و اهداف شخصی اشاره داردکه افرادرابه انجام رفتارهای خاصی وا می دارد. به نظر می رسد افراد معتاد گاهی توسط این نیروهای انگیزشی به سمت مصرف کشیده یا هدایت می شوند. تلاش برای درمان، بدون در نظر گرفتن بحث انگیزش کامل نیست . میلرورالینک ( 1991) در توضیح این مبحث اظهار می دارند که اغلب معتادان به طور ذاتی در مورد تغییر، احساس دوگانه ای دارند(بیشتر از این که دارای مقاومت، اراده ی ضعیف، یا از لحاظ شخصیتی معیوب باشند ). این نویسندگان انگیزش را به عنوان “حالت آمادگی یا آماده بودن برای تغییر تعریف کرده اند که ممکن  است این حالت، از زمانی به زمان دیگر و از موقعیتی به موقعیت دیگر تغییر کند”. پروچاسکا، دی کلمنت و نورکراس ( 1992 )، الگوی جامعی را برای مفهوم « انگیزش بیمار » برای تغییرارائه داده اند. آنان، الگویی شش مرحله ای را برای تغییر پیشنهاد کرده اندکه عبارت است از:

  1. مرحله غفلت و نا آگاهی (یا پیش از تأمل)،
  2. مرحله تفکر و تأمل،
  3. مرحله تصمیم گیری برای تغییر (آمادگی)
  4. مرحله عمل یا اقدام
  5. مرحله ماندن در ترک (نگهداری)

6 .مرحله بازگشت به اعتیاد.

به طور کل، در سال های اخیر بیشتر به آن دسته از برنامه های درمانی توجه شده است که درآنها موضوع “انگیزه” مراجع از اهمیت خاصی برخوردار بوده است (میلر و رالینک، 1991).معتادان به الکل و مواد مخدر اغلب در باره ترک اعتیاد خویش تردید دارند. این تردید و احساس دودلی باعث می شود معتادان به سرعت درصدد درمان برنیایند یا حتی هرگز به درمان خودنیندیشند. عده ای دیگراز معتادان نیز به این نتیجه می رسند که باید درمان شوند، اما خیلی زوداز این فکر منصرف می شوند و فرایند درمان را رها می کنند. بسیاری نیزبه طورجدی می کوشندکه خودراتغییر دهند، اما پس از مدتی عهد و پیمان خویش را می شکنند و مصرف مواد را از سرمی گیرند. همه اینها مشکلات مربوط به ایجاد “انگیزه” و حفظ آن برای ترک اعتیاد است (دنیس، ل، توماس ،1999  ). این در حالی است که معتادی با پشت سرگذاشتن مشکلات مربوط به انگیزه و رسیدن به مرحله اقدام برای ترک، با نبودن امکانات مناسب درمانی در سطح کشور ، اعم از دوری راه، نوبت های چند ماهه، ضعیف بودن نظام تحویل دارو، تغییر مداوم کارشناسان، مسؤولان ودرمانگران خبره در مراکز درمانی و … مواجه می شود. از سوی دیگر، همیشه این طور بوده است که درمانگران بالینی، مراجعانی را که « انگیزه » ترک اعتیاد را از دست می دهند، مقصر بدانند. به عبارت دیگر، معمولا وقتی مراجعی پیش از اتمام درمان از ادامه شرکت در آن سرباز می زند، این گرایش دیده می شود که مراجع را تقصیر کاربدانند نه برنامه درمان را. اما، بتازگی هر چه بیشتر معلوم شده است که برنامه های درمانی انعطاف ناپذیر، به این مشکل دامن می زنند و یکی از هدف های روشن درمانِ روانی- اجتماعی باید افزایش انگیزه مراجع باشد (میلرو همکاران، 1992) مطلب فوق را می توان به طور دیگری نیز تعبیر کرد و گفت نه فقط ویژگی ها و خصوصیات شخصی مراجعان در انگیزه او مؤثرند بلکه شرایط بیرونی نیز حایز اهمیت اند. بر طبق این الگوی نظری،  دیدگاه مراجع قابل احترام است و باید با آنها همدلی و همنوایی کرد تا خودشان از بین چند گزینه درمانی یکی را انتخاب کنند.

2-3-مدل مراحل تغییررفتاراعتیادی:

موضوع”انگیزه”، یکی ازنکات بسیارمهم دردرمان سوء مصرف کنندگان مواد است. دراین زمینه، پروچاسکا و همکارانش( 1992) یک الگوی فرانظری  معرفی کرده اند که نشان می دهد چگونه افراد رفتاری نامطلوب راتغییر می دهند ویا عادت های رفتاری جدید را در خود به وجود می آورند. با وجود این، الگوی “مراحل تغییر” نظریه ای جداگانه ای نیست، بلکه چارچوبی است برای سازماندهی نظریه های موجود تا توضیح دهد افراد چگونه با کمک یا بدون کمک متخصص، می توانند خود را تغییر دهند. مدل مراحل تغییر، برای درمانگران و پژوهشگران بسیار جالب بوده است، زیرا ساختاری برای درک انگیزه مراجع فراهم می آورد. استفاده ازاین مدل درمورد درمان بیماری های مختلفی مانند ایدز(برادلی- اسپرینگر،1996)، ترک سیگار (دی کلمنت ودیگران، 1991)، ترک اعتیاد به الکل یا مواد(دی کلمنت،1991 )، کنترل وزن (پروچاسکا و دی کلمنت، 1985) و ناراحتی روانی (پروچاسکا و نورکراس,1983)نیز مثبت ارزیابی شده است. پروچاسکا و د ی کلمنت (1992)اظهار کرده اند که بسیاری از برنامه های درمان روانی- اجتماعی و همچنین درمان طبی نتایج رضایت بخشی در پی نداشته اند؛ زیرا در آنها، این فرض بدیهی شمرده می شود که مراجعان(یا بیماران) جدید از انگیزه زیادی برای مشارکت در درمان خود برخوردارند . در واقع، در برنامه ریزی درمان معمولاموضوع انگیزه مراجع نادیده گرفته می شود. اما، واقعیت این است که اغلب مراجعان، در بسیاری از اختلال های رفتاری و طبی، در آغاز درمان، انگیزه زیادی برای تغییر یادرمان ندارند. نتایج مطالعات پروچاسکا و دی کلمنت ( 1992) نشان می دهد از میان افرادی که مشکلات بهداشتی جدی دارند، تقریباً 10تا15درصدآنهادر هنگام ورود به درمان این آمادگی را دارند که برای بهبود وضع خود دست به کاری بزنند. مطالعه انجام شده در باره ی اثربخشی  درمان های موجود در ایران نشان می دهد که نگرش معتادان ایرانی بر تأثیر کم رویکردهای درمانی و ناتوانی درمانگران در درمان اعتیاد تأکید دارد. این مسأله ،به نوبه خود مهمترین عامل فقدان انگیزه در معتادان از یک سو ورشد بدون مطالعه شبه گروه های درمان اعتیاداز سوی دیگردر ایران شده است(قربانی، 1381).طبق نظریه پروچاسکا و دی کلمنت( 1992), الگوی مراحل تغییر از پنج مرحله به شرح زیر تشکیل می شود. ذکر این نکته مهم است که پیشرفت بیمار در این مراحل ممکن است به شکلی خطی صورت نگیرد.

 

 

  1. مرحله پیش تأملی: مرحله پیش تأملی، مرحله ای است که هنوز فرد معتاد تصمیم نگرفته است در آینده ای قابل پیش بینی برای تغییررفتار خود اقدام کند. اغلب افرادی که در این مرحله قراردارند هنوز رفتار خودرا مشکل آفرین نمی دانند (دی کلمنت، 1991).در این مرحله، قضیه فقط به ” انکار” اعتیاد و” مقاومت ” در قبول آن ختم نمی شود. بعضی افرادی که در این مرحله قرار دارند اصلا” هیچ اطلاعی از خطرات ناشی از رفتار نادرستشان ندارند .آنها فکر می کنند که اقدام برای اصلاح رفتارشان خیلی دیر شده است. سر انجام، بعضی از افراد درهمین مرحله پیش از تصمیم گیری برای درمان، مشکل خویش  به دلیل تراشی می پردازند،مثلا” می گویند: ” تو که فقط یک بارزندگی می کنی تحمل درد و رنج چه حاصلی دارد ؟ “.دراین مرحله، شاید بهترین اقدام، آگاه ساختن معتادان از خطرات ناشی از رفتار نادرستشان باشد. این مسأله بویژه زمانی مصداق بیشتر پیدا می کند که هدف عمده مداخله درمانی (کوتاه مدت)، ایجاد انگیزه برای تعهد به تغییرو درمان در بیمار باشد.
  2. مرحله تفکر وتأمل: در این مرحله (بر خلاف مرحله قبل)، فرد معتادتمایل به تغییرواصلاح خود دارد، امااحساس دودلی وتردیدوی هرگونه اقدام برای درمان را به تأخیرمی اندازد. به عبارت دیگر، افراد در این مرحله مایل به تغییر خود هستند، اما هنوز خود را متعهد و ملزم به این کار نمی بینند. دی کلمنت ( 1991 ) اظهار می کند افرادی که در این مرحله قرار دارند اغلب دلایلی از این دست  می آورند که مثلاً ” الان وقت خوبی برای شروع برنامه درمان نیست”. چالش اصلی برای درمانگر اعتیادی آن است که معتاد را که در این مرحله متوقف شده است برای حرکت به سوی مرحله بعد (مرحله آمادگی) تشویق کند. برای این منظور، نخست، اطلاعات ارایه شده از سوی درمانگر باید از نظر شخصی با وضعیت فرد مرتبط باشد.دوم، درمانگر باید مزیت های درمان یا تغییر رفتار را گوشزد نماید. توجه به منافعی که ترک اعتیاد در بر دارد، می تواند مشوق خوبی برای معتادی باشد که در این مرحله قرار دارد. به طور کل در این مرحله، درمانگر بایداز پیام هایی که ترس معتاد را بر می انگیزد. (ترفندهای هراس برانگیز)، اجتناب کند؛ چراکه خود کارآمدی  او رابه شدت کاهش می دهد؛ به عبارت دیگر، ترساندن معتاد می تواند او را نسبت به اصلاح خودش بدبین کند و تلویحاً به او این طور بفهماند که دیگر “برای ترک اعتیاد، خیلی دیر شده است”.
  3. مرحله آمادگی: .طبق نظریه ی پروچاسکا ودی کلمنت( 1992 ), در این مرحله ، فرد معتاد تصمیم می گیرد در آینده ای نزدیک، رفتار اعتیادی خود را اصلاح کند. تصمیم معتاد به این کار اغلب با تغییرات جزئی رفتارنمایان می شود. معتاد، معمولاً برای مدتی کوتاه در این مرحله می ماند. معتادی که در این مرحله به محک زدن تغییر رفتار خود می پردازد، لزوماً به مرحله بعد، یعنی مرحله عمل سوق داده نمی شود (دی کلمنت، 1991 ). در این مرحله فرد تلاش می کند تا رفتارش را تغییر دهد. اگر این تلاش های اولیه فرد با شکست مواجه گردد ممکن است موجب بازگشت معتادبه مرحله قبل شود. دی کلمنت ( 1991 ) اشاره می کند که در این مرحله، مهم ترین وظیفه درمانگر برای کمک به معتاد آن است که او را تشویق کند برنامه ای واقع بینانه برای ورود به مرحله عمل تدارک ببیند. بسیاری از معتادانی که تصمیم به ترک اعتیاد گرفته اند دشواری هایی را که در مرحله عمل (ورود به درمان) با آنها مواجه خواهند شد، تشخیص نمی دهند یا آنها رانادیده می گیرند. در برنامه ای واقع بینانه، این موانع از پیش مشخص می شوند و راه حل ها یا پاسخ های لازم برای آنها از قبل تعیین می شوند.
  4. مرحله عمل یا اقدام : مرحله عمل یا اقدام برای ترک عبارت است از: “اجرای برنامۀ درمان”. در این مرحله، معتادمی کوشد رفتار یا محیط خود را تغییر دهد تا بر مشکل اعتیادش فائق آید. معتادانی که برای استمداد نزد درمانگر می آیند، گاهی قبلا” در زندگی شان تغییر و اصلاح رفتار اعتیادی را شروع کرده اند؛ بهره گیری از درمان اعتیاد ممکن است فقط بخشی از تلاش هایشان برای ترک اعتیاد بوده باشد. همچنین در مطالعات گوناگون معلوم شده است که معمولاًبعضی مراجعان روزها یا حتی هفته ها پیش از مراجعه برای درمان، خودشان مصرف دارو را کنارگذاشته اند (میستو وهمکاران، 1995). به اعتقاد دی کلمنت ( 1991)، اینها مراجعانی هستند که نظر مثبت درمانگر را نسبت به خود جلب می کنند؛ در واقع، می توان آنان را”مراجعان بدون ایجاد درد سر”  نامید و به طرزی معجزه آسا مداوایشان کرد. مراجعانی که ترک اعتیادرا خودشان از پیش شروع کرده اند، اغلب به آن علت برای مشاوره مراجعه می کنند که ( 1) خود رادر برابر همه متعهد سازند که قصد دارند اعتیادشان را ترک کنند، ( 2) تأیید متخصصان و دیگران رابرای برنامه ترک اعتیادشان کسب کنند، ( 3) درصدد برآمده اند تا دیگران حمایتشان کنند و به اعتماد به نفس آنها بیفزایند و ( 4) عده ای از بیرون روند ترک اعتیادشان رازیر نظر داشته باشند. دی کلمنت (1991) معتقد است ازاولین وظایف درمانگران برای کمک به مراجعانی که خودشان مرحله عمل را شروع کرده اند، آن است که راه هایی را برای ارتقای خود کارآیی پیش رویشان نهند (مثلا می توان آنان را با گروه هایی از هم سن و سال هایشان که حمایت کننده باشند، آشنا ساخت) و در صورت امکان موانع اداری را که مانع از پیشرفت شان می شود از سر راه آنان بر دارند. در واقع، می توان افرادی که توانسته باشند بین 1 روز تا 6 ماه رفتار خود را کنترل کرده اند (یعنی مواد مصرف نکرده باشند) را در دسته معتادانی که مرحله عمل را شروع کرده اند،قرار داد. در این صورت، پس از 6 ماه ترک می توان گفت که آنان به مرحله بعد، یعنی مرحله ماندن در ترک نایل آمده اند.
این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   بازی درمانی چیست و انواع بازی در بازی درمانی

مرحله ماندن در ترک : در این مرحله ، فرد معتاد به تلاش خود برای جلوگیری از اعتیاد دوباره ادامه می دهد و می کوشد تا موفقیت هایی را که در درمان داشته است، تثبیت کند . پروچاسکا و دی کلمنت ( 1992 ) ادامه ترک را مرحله ای ایستا نمی دانند بلکه آن را ادامه تلاش برای تغییر رفتارمی نامند. با گذشت زمان، خطر بازگشت به اعتیاد کمتر و کمتر می شود. با وجود این، احتمال بازگشت به مرحله قبل همیشه وجود دارد. در این مرحله، مهم ترین وظیفه درمانگر تهیه طرحی برای پیشگیری از بازگشت به اعتیاد است که با کمک معتاد آماده می شود. در این طرح، باید احتمال “تأثیرات ناشی از نقض تعهد معتاد به خودداری از مصرف مواد” را نیز مد نظر قرار دادو برای آن فکری کرد. در واقع، این تأثیرات همان واکنش های هیجانی منفی و شدید معتاد ازجمله احساس ناکامی هستند که در بسیاری از آنان با یک بار ” لغزش” و مصرف اندک مواد به وجود می آید. به این ترتیب، معتاد مصرف دوباره مواد را برای خود بیش از حد بزرگ می کند و این موجب احساس یأس و نا امیدی در او می شود. این واکنش های هیجانی، به نوبه خود به کاهش خودکارآیی معتاد منجرمی شود و معمولا به از سرگیری دوباره و شدیدتر مصرف مواد می انجامد. یکی از پیامد های بسیار زیانبار« تأثیرات نقض خویشتنداری »آن است که بسیاری از مراجعان، بدون احساس ناراحتی یا شرم، یا مصرف دوباره مشروب یا مواد را پنهان می کنند و یا  حتی بدتراز آن فرایند درمان را قطع می کنند. در برنامه پیشگیری از بازگشت به اعتیاد، باید با واقع بینی به مراجع آموخت که چگونه باید در صورت« لغزش » یا یک بار مصرف دوباره الکل یا مواد ،واکنش نشان دهد یا از چه راه هایی می تواند دوباره بهبودی خود را به دست آورد. در”چرخه تغییر” زیرملاحظه می شود که چگونه افراد مراحل تغییر را دور می زنند . همان طور که ملاحظه می شود مرحله نخست که نشانگر مرحله ایستای غفلت و ناآگاهی (پیش از تأمل )درباره مشکل فرد است، در این چرخه گنجانده نشده است. بیشتر معتادان پیش از مؤفق شدن در ترک اعتیاد نهایی، چندین بار این مراحل را پشت سر می گذارند (میلر ورالینک،

.Hilgard

.Dean

.Beckman

.Clancy

. Moore

. Murphy

.DiCicco

.Unterberger

.Mack

.Prochaska & Diclemente

. Janis

.Mann

. Benefield

.Tonigan

. Miller & Rollnick

. Diclemente & Norcross

.Dennis .L .Thombs

.Motivation

. Bradly – Springer

. Precontemplation

.Contemplation

. Preparation

. Action

.Maisto

.Maintenance