7 نقش ارزیابی شناختی استرس

ارزیابی شناختی استرس به برآورد دقیق دو موضوع بستگی دارد آیا یک رویداد سلامت شخص را تهدید می کند و آیا فرد منابعی برای رویارویی با آن در اختیار دارد؟اگر فردی آشنا با شیوه ای خصمانه با ما برخورد کند در صورتی دچار تنیدگی خواهیم شد که اولا او را دوست داشته باشیم . ثانیا از اینکه رابطه دوستی را از دست بدهیم نگران شویم و ثالثا نتوانیم علت برخورد خصمانه را از وی بپرسیم .از سوی دیگر اگر در باب حفظ رابطه دوستی دغدغه خاطر کمتری داشته باشیم و همچنین احساس کنیم که قادریم با شخص در باب موضوعی که موجب برخورد خصمانه اش شده است بی پرده سخن بگوییم شاید دچار استرس کمتری شویم یا اصلا احساس استرس نکنیم.(مسون،1975)

تهدید، مفهومی کلیدی برای درک استرس است.تهدید،حاصل ارزیابی ذهنی فرد از تاثیرات منفی احتمالی عامل استرس زاست.تلقی یک رویداد به عنوان عاملی استرس زا به ارزیابی تهدید کنندگی آن بستگی دارد.این ارزیابی نتیجه برداشتها، انتظارات یا خاطرات فرد است.تهدید فرد را جهت انجام فعالیت بسیج می کند.رویددهای بیشتراسترس زاهستند.که فرد باور داشته باشد یا به خاطر آورد که منفی،کنترل نشدنی، مبهم و غیر قابل پیش بینی اند.اما فرد باید خود را با آنها سازگار کند.(دیماتئو،1991)

2-8 استرس و نگرشهای مربوط به آن

پژوهشگرانی که بطور مستقل در قلمروهای پزشکی و روانشناختی فعالیت کرده اند،در خلال بیش از یک قرن، به دلایل کافی برای اثبات نقش زندگی عاطفی در پدید آیی بیماریها دست یافته اند.در مجموعه این پژوهشها،با دو روی آورد مفهومی بنیادی که از الگوی چند علتی بیماریها سود جسته اند، مواجهیم:روی آورد روان – تنی و روی آورد تنیدگی. این دو روی آورد، به مدت چهل سال از سنتهای مستقلی پیروی کرده اند و فقط پس از دهه ١٩۳٠ است که در تلاشهای پژوهشگران و متخصصان بالینی با هدف شناخت،توصیف و ارزشیابی عوامل غیر پزشکی در علت شناسی بیماریها،شاهد بروز همگرایی فزاینده ای هستیم.(استورا،ترجمه دادستان،١۳٨٧)

2-8-1 روی آورد روان تنی سنتی

الف- روی آورد روان تحلیل گری زیگموند فروید

مورخان روان تحلیل گری خاطرنشان می سازند که این شاخه با بررسی یک پدیده روان – تنی یعنی «تبدیل»آغاز شده است. فروید از اصطلاح اخیر در تک بررسی امی[در مجموعه تحقیقات درباره هیستری(١٨٩۵) و در روان آزردگی دفاع(١٨٩۴)] برای بیان «تجلی حالات روانی به صورت واکنشهای بدنی»سود جسته است. این مکانیزم عبارت است از جابجایی یک تعارض روانی و کوشش در انحلال آن بر اساس بروز نشانه های بدنی به صورت حرکتی(مانند پاره ای از فلج ها) ،به صورت حسی(مانند بی حسی ها) و یا به شکل دردهای متمرکز در بخشهایی از بدن.(مسون،1975)

 

 ب- پزشکی روان تنی

فلاندر – دنبار(١٩۴۳) و آلکساندر (١٩۵٠)فلاندر – دنبار در اثری که تحت عنوان«تشخیص روان- تنی»در سال ١٩۴۳ انتشار یافت، انواع مختلف بیماریهای جسمانی را با نیمرخهای شخصیت  روان- تنی در رابطه گذاشت و توجه خود را به شناخت و توصیف شیوه ای که بر اساس آن، تعارضهای سرکوب شده، در نهایت راه را بر تظاهرات جسمانی می گشایند معطوف کرد. دیدگاه وی با موفقیت گسترده ای در آمریکا مواجه گشت و بعدها به وسیله روانشناسی غیر روان تحلیل گری، از سر گرفته شد. بدین ترتیب،فلاندر – دنبار در اثر خود شخصیت افراد مبتلا به بیماری قند،بیماریهای عروقی، رماتیسم و جز آن را توصیف می کند، انتخاب نشانه مرضی را دارای مبنایی روانشناختی می داند و بر این باوراست که یک تعارض خاص می تواند به ایجاد ضایعه در سلولها و بافتها منتهی شود.(کوباسا،1979)

2-8-2  استرس به عنوان پاسخ درونی

الف- سندروم کلی سازگاری

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دیدگاه های آسیب اجتماعی زیست شناختی

هانس سلیه را می توان نخستین کسی دانست که در سالهای 1956 استرس را به عنوان پدیده تازه­ای در نوع خود به طور کامل شرح می­دهد. سلیه که توجه خود را بر پاسخ بدن در برابر خواست­هایی که بر آن وارد میشود متمرکز کرده بود ، معتقد بود که این پاسخ ، پاسخی غیر­اختصاصی است. منظور او از این اصطلاح آن است که خواست­هایی که بدن با، آنها روبرو می شود، خواه درونی و خواه بیرونی، هر چه باشند، پاسخ فردی که در معرض تنیدگی قرار می گیرد، از الگوی عام و یکسانی پیروی می کند و این الگوی معین را سندروم سازگاری عمومی نامید. (نوگارتن،1970)

اولین مرحله ، مرحله هشدار است. در این مرحله، بدن پاسخ اولیه­ای در برابر عامل استرس از خود نشان می دهد. این مرحله فاصله زمان کوتاهی را در بر می­گیرد که بدن مقاومت کوتاهی از خود نشان میدهد و در پی آن مقاومت طولانی­تر فرد، می­رسد و تغییراتی در بدن رخ میدهد تا آن را برای پاسخ فوری آماده کند، ضربان قلب تند میشود، فشار خون بالا میرود و قند آزاد می شود، تا انرژی لازم را فراهم سازد. در صورتی که عامل استرس زا باقی بماند مرحله دوم یا مقاومت فرا می رسد. در این مرحله، پاسخ اولیه که در مرحله هشدار ظاهر شده بود جای خود را به پاسخ­هایی میدهند تا سازگاری طولانی­تری را به وجود آورند. مفهوم همئوستازی نقش خود را در این مرحله بازی می کند. به این معنی که برگشتن به حالت تعادل برای بدن ضروری است. بنابه ضرورت در این مرحله ، تلاش مداوم از جانب فرد صورت میگیرد تا با عامل استرس زا سازگاری برقرار کند یا به آن خو بگیرد. مرحله سوم مرحله از پا در آمدن است. این اصطلاح از نظر سلیه به این معنی است که بدن نمی تواند به طور نامحدود به مقابله خود با عامل استرس ادامه دهد. انرژی لازم برای ادامه سازگاری ته می کشد و فرد از توان میافتد. بنابراین وجه مشخصه مرحله سوم عبارت است از: از دست دادن مقاومت در برابر عوامل استرس، فرسودگی و از پا در آمدن که حتی ممکن است منجر به مرگ شود. .(لازاروس وفولکمن،1984)

ب-عوامل محیطی استرس

استرس نزد مهندسان، مفهوم دیگری دارد. در مفهومی ، استرس را حاصل نیروهایی می دانند که چنانچه بر قطعه­ای یا دستگاهی وارد شود، می تواند آن را در هم شکند بنابراین وقتی فشار تراکم از میزان مقاومت شیء بیشتر است آن شیء متلاشی می شود. در سال (1930) برای اولین بار «آدلف میر» این مفهوم را گسترش داد و درباره استرس یا فشار وارد بر افراد انسان نیز صادق دانست. برخی ازروانشناسان  چنین اظهار­نظر میکنند که پزشکان اطلاعات پزشکی مربوط به بیمار را در جدول­هایی وارد میکنند. اطلاعاتی مانند سابقه، بیماریهای پیشین، شرایط زندگی فرد و اتفاق­هایی که برای او رخ می دهد، از جمله مرگ عزیزان تا تغییر شغل: منظور از تهیه چنین جدول­هایی مشخص کردن رویدادهایی است که ممکن است زمینه ساز بوده و فرد را در برابر بیماریهایی مستعد کرده باشد.                                                    .

بعد هولمز و راهه (1967) این مفهوم را  باز هم تعمیم بیشتری دادند. این دو رویداد­های استرس­زای زندگی را رویدادهای برجسته و بی­سابقه ای میدانند که فرد با آنها روبرو میشود و موجب دگرگونی مهمی در زندگی او می شوند. هر یک از این رویدادها در کل برابر است با شماری از آحاد تغییر زندگی. برخی از رویدادها آشکارا استرس­زا هستند مانند طلاق  (که نمره 73 را رقم می زند) و مرگ عضو نزدیک خانواده. (ایوانزوهمکاران ،