اختلال روانی

اختلال روانی را می‌توان یک سندرم یا الگوی رفتاری دانست که با احساس ناراحتی یا ناتوانی (تخریب در یک یا چند زمینه‌ی کارکردی) همراه است. همچنین سندرم نباید فقط پاسخی قابل انتظار و تایید شده از نظر اجتماعی نسبت به یک رویداد خاص، نظیر مرگ یک فرد عزیز باشد. مطابق تعریف IRـ IVـ DSM رفتارهای انحرافی (مثلا از نظر سیاسی، مذهبی یا جنسی) و تعارض‌هایی که در درجۀ اول بین خود و اجتماع وجود دارد، اختلال روانی شمرده نمی‌شوند  (کاپلان و سادوک[2]، 2000، به نقل از رضایی).

DSM-V اختلال روانی را بدین گونه تعریف کرده است: «هر اختلال روانی به عنوان نشانگان یا الگوی رفتاری یا روانی قابل ملاحظه بالینی در نظر گرفته شده است که در یک فرد ظاهر می‌وشد و با ناراحتی فعلی یا ناتوانی و یا از دست دادن آزادی رابطه دارد. بعلاوه این نشانگان یا الگو نباید در واکنش به رویداد خاصی باشد که از لحاظ فرهنگی موجه و مورد انتظار است مانند مرگ یک فرد محبوب، علت اولیه این اختلال هر چه باشد باید آن را در حال حاضر به عنوان جلوه کژکاری رفتاری-روانی یا زیستی در فرد تلقی کرد. رفتار انحرافی و تعارضهایی که به طور عمده میان فرد و جامعه بروز می‌کند در صورتی اختلال- روانی تلقی می‌شوند که همانگونه که به آن اشاره شد نشانه ای از یک کژ رفتاری در فرد باشند» (کالاهان[3]، 1991 به نقل از پورافکاری).

«اختلال روانی سندرم (یا مجموعه ای از رفتارهایی نابهنجار) که با ناراحتی، ناتوانی یا افزایش خطر بروز مشکلات همراه است» (کامپتون، به نقل از نیکخو1991). در این تعاریف چند نکته مهم وجود دارد:

  1. سندرم (مجموعه ای از رفتارهای نابهنجار) باید با ناراحتی، ناتوانی یا افزایش خطر بروز برخی مشکلات توام باشد؛ 2. اختلال روانی معرف بدکاری در فرد است؛ 3. تمام رفتارهای انحرافی یا تعارض‌های فرد با جامعه، علامت بیماری روانی نیستند.

2-2 طبقه بندی اختلال‌های روانی

در DSM-5 دو تعریف تجدید نظر شده از اختلال روانی ارائه شده است، اما تاکنون هیچ یک از این دو تعریف مورد پذیرش گروه کاری DSM-5 قرار نگرفته است. در تعریف نخست اشتین[5] و همکاران (2010) اختلال روانی را به عنوان الگو یا نشانگان روان‌شناختی یا رفتاری که در فرد رخ می‌دهد مطرح می‌کنند. این الگو یا نشانگان منعکس کنندۀ یک بدکارکردی روان‌شناختی زیربنایی است و پیامدهای آن ناتوانی (برای مثال تخریب در یک یا چند حوزۀ مهم از کارکرد) یا پریشانی (برای مثال یک نشانۀ دردناک) بالینی معنادار است. این نشانگان نباید پاسخی قابل انتظار به یک عامل استرس‌زای عمومی، فقدان (برای مثال از دست دادن فرد مورد علاقه) یا پاسخ فرهنگی تأیید شده به یک رویداد خاص باشند (برای مثال حالت‌های خلسه در آیین‌های مذهبی) و اساساً ناشی از انحراف اجتماعی یا تعارض با جامعه نیستند. در تعریف دوم، گروه مطالعاتی DSM-5 در زمینۀ ارزیابی اختلال و ناتوانی نیز در ملاک اول خود اختلال روانی را الگو یا نشانگان روان‌شناختی و رفتاری معرفی می‌کند که در فرد رخ می‌دهند. این الگو مبتنی بر نقصان یا مشکل در یک یا چند حوزه از کارکرد روانی شامل کارکرد عمومی (برای مثال هشیاری، جهت‌یابی، هوش یا مزاج) یا کارکردهای اختصاصی (برای مثال توجه، حافظه، هیجان، ادراک و تفکر) است، اما محدود به این حوزه‌ها نیست. این نشانگان نباید پاسخی قابل انتظار به یک عامل استرس‌زای عمومی، فقدان یا پاسخ فرهنگی تأیید شده به یک رویداد خاص باشند و اساساً ناشی از انحراف اجتماعی یا تعارض فرد با جامعه نیستند.(گنجی،1393)

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   رویکردهای مربوط به ام اس

گروه کاری DSM-5، اختلالات روانی را در 20 طبقۀ تشخیصی شامل:

  1. اختلالات عصبی- رشدی 2. اختلالات طیف اسکیزوفرنی و سایر اختلالات سایکوتیک
  2. اختلالات دو قطبی و اختلالات مرتبط با آن 4. اختلالات افسردگی 5. اختلالات اضطرابی
  3. اختلالات وسواسی- عملی و اختلالات مرتبط با آن 7. اختلالات مرتبط با ضربه و عوامل تنش‌زا
  4. اختلالات تجزیه‌ای 9. اختلالات علائم بدنی 10. اختلالات تغذیه و خوردن 11. اختلالات دفعی
  5. اختلالات خواب- بیداری 13. اختلالات کنشی جنسی 14. ملال جنسی
  6. اختلالات رفتار ایذایی، کنترل تکانه و سلوک 16. اختلالات اعتیادی و مصرف مواد
  7. اختلالات عصبی- شناختی 18. اختلالات شخصیت 19. نابهنجاری‌های جنسی (گنجی،1393)

Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders

Caplan & Sadock

Callahan

Camptoun

Ashton